X
تبلیغات
اسکنجبین

88/04/11

حكومت علوی، الگوی حكومت مهدوی

حكومت علوی، الگوی حكومت مهدوی

حیدرعلی میمنه جهرمی (این مقاله درفصلنامه موعود شماره ۱۷چاپ شده است)

اشاره: شاید در اذهان بسیاری ازمردم این پرسش مطرح باشد كه امام‏مهدی، علیه‏السلام، چگونه حكومت‏خواهد كرد و نظام سیاسی - اداری كه‏او برپا می‏كند چه ویژگیهایی خواهدداشت؟

در پاسخ این پرسش باید گفت كه‏ویژگیهای حكومت مهدوی همان‏ویژگیهای حكومت علوی است; با این‏تفاوت كه حكومت علوی تنها درگستره‏ای محدود از كره خاك و در مدت‏زمانی ناچیز برقرار شد و آن حضرت‏هم به دلیل درگیری در جنگهای داخلی،نتوانست‏به همه آنچه كه در نظرداشت جامه عمل پوشد; اما امام مهدی، علیه‏السلام، با پیش گرفتن سیره‏جدش امیرالمؤمنان، علی،علیه‏السلام، تا آستانه برپایی قیامت‏از دالت‏برمی‏سازد و به همه اهداف‏خود دست می‏یابد.

با توجه به فرارسیدن ماه شعبان،ماه تولد امام عدالت و ماه رمضان،ماه شهادت امام عدالت، بی مناسبت‏ندیدیم كه برای آشنایی بیشترخوانندگان عزیز موعود مروری‏داشته باشیم بر سیره‏حكومتی امام‏علی، علیه‏السلام، در مدت زمان‏محدود حكومت‏خویش. امید كه مقبول‏افتد.

با پیروزیهای بزرگ اعراب مسلمان‏در نقاط مختلف جهان، سیل اموال ودرآمد به بیت المال سرازیر شد و درزمان خلیفه دوم، بر خلاف سنت پیامبرسبقت در اسلام یا شركت در جنگهای‏صدر اسلام ملاك برتری در دریافت‏بیت المال شد. خلیفه هر چند بعدا از این‏تبعیض مالی اظهار پشیمانی كرد وسختگیریهایی به عمل آورد اما هرگزنتوانست اوضاع و احوال را به وضع‏پیشین بازگرداند (1) .

عثمان در دوران زمامداری‏اش برخلاف وعده‏ای كه هنگام قبول خلافت‏كرده بود نه به سنت پیامبر عمل كرد ونه سیره شیخین را مد نظر قرار داد،بلكه دست‏یاران و اقوام خویش را درتصاحب بیت المال باز نگه داشت و به‏بهانه صله رحم، اموال هنگفتی را به‏آنان اعطا كرد و همان تبعیضات دوران‏عمر را با شدت بیشتری گسترش داد ودر نتیجه زمینداران و مالداران بزرگ‏پدید آمدند.

خود وی خانه‏ای از سنگ و آهك بناكرد كه درهایش از چوب عاج و عرعرساخته شده بود. وقتی كشته شد صد وپنجاه هزار دینار و یك میلیون درهم نقداز خود باقی گذاشت و ارزش املاكش‏در «وادی القری‏» و دیگر جاها بیش ازصد هزار دینار برآورد شد. او اسب وشتران فراوان داشت (2) گوهرهایی كه‏دخترانش بر سینه می‏آویختند چون‏آفتاب می‏درخشید (3) .

تمام خمس گرفته شده از افریقا رایكجا به مروان بخشید و فدك را به‏قطاع (4) وی درآورد. همه غنایم‏افریقا - ازطرابلس تا طنجه - را به عبدالله بن ابی‏سرح اهدا كرد.

زید بن ارقم - كلید دار بیت المال درزمان عثمان - كه از جایزه دویست هزاردرهمی به ابوسفیان و رداخت‏یكصدهزار (درهم) به مروان با سفارش‏عثمان به خشم آمده بود. كلیدها را جلوعثمان گذارد و گریست. عثمان گفت:چون صله رحم كرده‏ام می‏گریی؟

گفت: نه اما گمان دارم این مالها رابه عوض انفاقهایی كه در راه خدا،هنگام حیات رسول الله كردی‏برمی‏داری، اگر صد درهم به مروان‏می‏دادی باز هم زیاد بود (تا چه رسد به‏هزار درهم).

عثمان گفت: پسر ارقم، كلیدها رابگذار و برو! فرد دیگری را مسؤول بیت‏المال خواهم كرد (5)

از عطاهای بی حساب عثمان، زبیردارای چهار هزار دینار نقد، یك هزاراسب و یك هزار كنیز شده بود. طلحه‏املاك فراوان و خانه‏های مجلل داشت.عبدالرحمن بن عوف دارای هزار اسب،هزار شتر و ده هزار گوسفند بود و دراسكندریه، بصره و كوفه خانه‏های باشكوه بنا كرده بود. (6) امیرالمؤمنین كه‏رابط میان مردم معترض وخلیفه بود،بادلسوزی تمام به وی پیشنهاد كرد جهت‏برآوردن خواسته‏های مردم سریعا به‏حقوق از دست رفته آنان رسیدگی‏نماید و خطر قریب الوقوع را به وی‏یادآور شد. عثمان برای این امر مهلت‏خواست، حضرت در پاسخ فرمود:

آنچه به مدینه مربوط است، در آن‏مهلتی نیست و آنچه بیرون از مدینه‏است مهلتش رسیدن دستور تو به‏آنهاست. (7)

اما عثمان نخواست‏یا نتوانست‏به‏قول خود وفا كند و بدین ترتیب‏موجبات قتل خویش را فراهم آورد.

وجود این تبعیضها، مساله‏ای‏زودگذر و موقتی نبود كه با رفتن‏عثمان از میان برود بلكه در میان‏خواص جامعه آن روز به صورت یك‏فرهنگ و عادت درآمده بود.

اطرافیان و وابستگان خلیفه به‏صرف همین وابستگی و قرابت، از مال‏و مقام بسیار برخوردار می‏شدند وباتوجیهات هوس پسندانه آن را حق خودمی‏شمردند و تحت عنوان صله رحم‏سوسوی وجدان خویش را نیزخاموش ساخته با خیال راحت اموال‏مردم را به غارت می‏بردند.

امیر المؤمنین، علیه‏السلام، درتوصیف این دوران می‏فرماید:

او (عثمان) همانند شتر پر خوار وشكم برآمده همی جز جمع‏آوری وخوردن بیت المال نداشت. او باهمكاری بستگان پدری‏اش، همچون‏شتر گرسنه در بهار بر روی علف بیت‏المال افتاده به خوردن مشغول شدنداما كارشان به نتیجه نرسید». (8) بعد از قتل عثمان، مردم برای بیعت‏با امام علی، علیه‏السلام، به در خانه اوهجوم آوردند اما او بخوبی می‏دانست‏تغییر این فرهنگ وخارج ساختن این‏عادت زشت از سر بزرگان قوم كاری‏بس دشوار است و به یك عمل جراحی‏بزرگ نیاز دارد كه پیكره سرطانی آن‏روز اجتماع تحمل آن را نخواهد داشت. ولی، به دلیل مسؤولیت الهی علما وحضور و اعلام آمادگی مردم برای‏تحقق این تحول اجتماعی، اصلاحات‏بزرگ خود را آغاز كرد و خطاب به‏مردم، اوضاع آن دوران را به دوران‏قبل از اسلام و عمل خویش را به‏اقدامات رسول خدا تشبیه كرد و ازامتحانی سخت‏خبر داد (9) و اصول‏خلل‏ناپذیر حكومت‏خود را اعلام نمودو تا آخر نیز بدان پای فشرد.

امام، علیه‏السلام، دستور داد همه‏اسبها و شترها و اسلحه‏های موجود درخانه عثمان - جز سلاح و مركب‏شخصی او - را به بیت المال بازگردانند.

عمروعاص چون از این ماجرااطلاع یافت، در نامه‏ای به معاویه نوشت‏هرچه می‏خواهی بكن كه پسر ابوطالب‏همه اموال تو را خواهد گرفت، آنچنانكه‏چوبی را پوست كنند. (10)

امیرمؤمنان در دومین روز بیعت،براستی هشدار داد، اموال و قطایعی راكه عثمان، ناروا به دیگران بخشیده به‏بیت المال باز خواهد گرداند. هرچند باآن، زنانی را كابین بسته باشند و یاكنیزكان خریده باشند. (11)

در دیدگاه علوی برتریهای معنوی،همچون تقوا و صحبت‏با رسول خداهرگز ملاك برتریهای مادی و مالی‏قرار نگرفت و همگان به طور مساوی ازبیت المال بهره‏مند شدند. به همین دلیل‏بسیاری از اشراف و رؤسای قبایل كه‏اكنون خود را از حقشان! محروم‏می‏دیدند، امام عادل را رها كرده به‏سراغ معاویه رفتند. حضرت در یك‏درد دل خصوصی، با مالك اشتر، ازاینكه مردم او را رها كرده‏اند، شكوه‏كرد. مالك علت آن را شدت عدالت اودانست و گفت: اكثر مردم به دنبال دنیاهستند، اگر بذل مال كنی اطرافت جمع‏می‏شوند. فرمود:

نمی‏توانم بیش از حق به كسی‏بدهم. امید است كه خداوند گروهی‏كوچك را بر گروهی بزرگ غلبه‏دهد. (12)

جامعه آن روز هرچند از بیماریها وانحرافات متعددی رنج می‏برد امادنیاطلبی و فساد مالی از همه آنهاخطرناك‏تر بود و امیر مؤمنان همچون‏طبیبی ماهر ابتدا به معالجه این آفت‏اهتمام ورزید. او دوست داشت همه‏انحرافات را از میان بردارد اما از بیم‏پراكندگی بیشتر مردم و توقف‏برنامه‏های اصلاحی، از وارد ساختن‏فشار بیشتر خودداری كرد. او آرزوداشت روزی بتواند همه سنتهای تعطیل‏شده رسول خدا، همچون تغییر مقام‏ابراهیم، حرمت متعتین (عمره تمتع،نكاح متعه)، غصب فدك و... را به حال‏اول خود بازگرداند (13) اما همین‏اصلاحات نیز با مقاوت شدید روبروشد و كوهی از مشكلات و كارشكنیهارا در مقابل حكومت عدل امام قرار دادكه برداشتن آنها به صبری جمیل،برنامه‏ای دقیق وموعظه‏های مردی‏شفیق محتاج بود كه بزرگمردی چون‏علی بن ابیطالب، علیه‏السلام، همه آنهارا داشت.

امام برای انجام این اصلاحات ابتدااز خود و اطرافیانشان آغاز كرد.

كارگزاران امیرالمؤمنین وقتی‏می‏دیدند پیشوا و امامشان قبل از تعلیم‏دیگران به تعلیم نفس خویش اقدام‏نموده است (14) و برا طرافیان خود نیزهمچون دیگران در اجرای قوانین وعدالت، نظارت دارد، برای خود عذر وبهانه‏ای نداشتند. آن حضرت معتقد بودكسی كه خود را به عدالت ملزم ننمود واولین تجربه عدالت را در كشور وجودخویش با بیرون راندن خواسته‏های دل‏نیازمود و در كار خیری كه مردم راءبدان دعوت می‏كند پیشی نگرفت (15) قادرنخواهد بود دیگران را به كارهای نیك وعدالت وادار سازد.

عدالت‏خواهی چنان با گوشت وخون امیر مؤمنان آمیخته بود كه‏رسول خدا فرمود:

او در راه اجرای احكام الهی‏سختگیر است. (16)

او كاملا آگاه بود كه اگر شخص‏حاكم یا اطرافیانش اندكی از جاده‏عدالت و انصاف بیرون روند، زیردستان با شدت بیشتری حریم عدالت رامی‏شكنند. به قول سعدی:

اگر ز باغ رعیت ملك خورد سیبی برآورند غلامان او درخت از بیخ به پنج‏بیضه كه سلطان ستم روا دارد زنند لشكریانش هزار مرغ به سیخ

از اینرو چشمهای روشنتر ازآفتابش همیشه بر اطرافیانش نظاره‏می‏كرد و به آنان اندك مجالی برای دورشدن از جاده عدالت نمی‏داد.

آن حضرت در نامه‏ای به محمد بن‏ابوبكر، آنگاه كه وی را به فرمانداری‏مصر فرستاد توصیه كرد كه حتی درنگاه‏هایش به مردم عدالت داشته باشد.زیرا اگر حاكم میان نگاه كردن به‏بزرگان و اشراف جامعه با نگریستن به‏ضعفا و پا برهنگان تفاوت قائل شود،گروه اول به حمایت‏بی دلیل او طمع‏می‏كنند و دسته دوم از عدالت وی ناامیدمی‏شوند. (17)

هشدار امیر مؤمنان به عقیل با آهن‏گداخته و سرزنش علی بن ابی رافع -متصدی بیت المال - به دلیل عاریت دادن‏یك گردنبند به دختر خلیفه و دستور بازگرداندن آن، در همین راستا قابل‏تفسیر است.

آن حضرت برای آنكه نشان دهدبرداشت نابجا از بیت المال، نوعی‏دزدی محسوب می‏شود به عقیل كه‏درخواست مال بیشتری داشت فرمود:شبانه صندوق تاجران بازار را بشكن‏و بردار. عقیل اظهار اشت‏خواهان‏دزدی نیستم. فرمود:

دزدی از یك نفر آسانتر است ازسرقت از بیت المال است و خیانت‏به‏یك گروه سختتر از خیانت‏به یك فرداست. (18)

روزی، در میان لباسهای مختلفی‏كه به بیت المال رسیده بود، یك پالتوی‏كلاه‏دار از جنس خز، نظر امام حسن، علیه‏السلام، را به خود جلب كرد; اماحضرت از دادن آن خودداری كرده به‏عدالت تقسیم نمود و آن پالتو سهم‏جوانی همدانی شد و او چون شنید امام‏حسن بدان نظر داشته، به وی تقدیم‏كرد. (19)

با مروری بر خطبه‏ها و نامه‏های‏امام امیر المؤمنین برنامه‏های نظارتی‏ایشان را برای تحت نظر گرفتن‏كارگزاران می‏توان به دو بخش تقسیم‏كرد: بخش فكری، فرهنگی و بخش‏اجرایی، حكومتی.

1. اقدامات فكری و فرهنگی

امام امیرالمؤمنین برای حفظ وادامه سلامت كارگزارانش به‏مناسبتهای مختلف، جایگاه، وظایف وسرانجام انسان را برای آنان تبیین‏می‏نمود تا از گرفتار آمدنشان در دام‏غفلت‏بر حذر دارد. دامی كه بیشترین‏صیدش صاحب منصبان و حاكمان‏اند.وی هنگام اعزام یكی از مدیران به محل‏ماموریت و یا در حین خدمت، طی‏نامه‏هایی آنان را به یاد نظارت خداوندبر اعمال بندگان و سختیهای قیامت‏می‏انداخت و نسبت‏به مسؤولیت الهی‏آنها بیدار باش می‏داد. در نامه‏ای به‏یكی از مالیات بگیران خود «او را به تقواو ترس از خدا در امور پنهان فرمان‏می‏دهد، آنجا كه غیر خدا هیچ شاهدی‏نیست.» (20) و نیز می‏فرماید:

در راه خدا آنچه بر شما واجب‏است انجام دهید كه خداوند از ما و شماخواسته با كوششهای خود از اوسپاسگزاری كنیم. (21)

شبیه چنین سفارشهایی در نامه به‏مالك اشتر و محمد بن ابی‏بكر (22) نیزدیده می‏شود. و نیز به مالك سفارش‏فرمود:

مبادا به بهانه اطاعت از فرمان‏دیگری، فرمان خدا را نادیده گیری.

امیرالمؤمنین حكومت و زمامداری‏را به عنوان امانت در دست كارگزاران‏معرفی می‏كرد كه خیانت در آن ودست‏درازی به بیت‏المال، همسنگ‏خیانت‏به خون مسلمانان (23) و نشانه‏عدم اعتقاد فرد خائن به قیامت است. (24)

در نامه معروف به عثمان بن‏حنیف (25) بعد از گله و شكایت از او وبیان زندگانی سراسر زهد خود، علت‏اینگونه سخت گیری بر نفس را ترس ازروز هولناك قیامت می‏شمارد و كسانی‏را كه به غذاهای تشریفاتی و نابودشدنی دنیا مشغول گشته‏اند به‏حیوانات پرواری تشبیه كرده است تامخاطب را از خواب غفلت‏بیدار كند ودر پایان به فرماندار خود می‏نویسد:

پسر حنیف، از خدا بترس و به‏همان قرصهای نان اكتفا كن تا خلاصی‏تو از جهنم امكان پذیر گردد. (26)

روش دیگر امام، علیه‏السلام، برای‏نظارت بر زمامداران از طریق فكری،فرهنگی، توجه دادن آنها به عواقب‏شوم خیانت در همین دنیاست، اگركسی به قبر و قیامت هم كاری نداشته‏باشد، باید بداند كه «ستم، نامه عزل‏شاهان بود» مملكتی ممكن است‏به كفربماند ولی به ظلم باقی نخواهد ماند، اگرزمامدار در پی كسب نام نیك دردنیاست، بایستی متوجه باشدهمانگونه كه امروزیان اعمال گذشتگان‏را نقد و بررسی كرده مورد قضاوت‏قرار می‏دهند، آیندگان نیز اعمال ما راخواهند سنجید.

«مردم به كارهای تو - مالك -همانگونه نظر می‏كنند كه تو درباره آنهامی‏گفتی‏» (27)

بسیاری از حیف و میلها در بیت‏المال بدان دلیل صورت می‏گیرد كه‏حاكم می‏خواهد با دادن اموال همه‏مردم به گروهی خاص، آنان را دراطراف خود نگه دارد تا روز مبادا از اوو حكومتش دفاع كنند. البته بهره‏مندان‏از این اموال چند صباحی زبان به مدح‏و ثنای او خواهند گشود و در ظاهرموجب سرافرازی حاكم در دنیامی‏گردند اما سنت‏خداوند بر این قرارگرفته است كه سرانجام ازسپاسگزاری آنان محروم می‏گردد وهنگام نیاز و لغزش بدترین رفیقان وملامت كننده‏ترین دوستان باشند. (28)

خدای تعالی با هیچ یك از بندگان‏خود بی دلیل نه سر خصومت و دشمنی‏دارد و نه با احدی پیمان قوم و خویشی‏و برادری بسته است، بلكه همه چیز براساس حكمت و قانون استوار گردیده‏و باطل در آن راه ندارد یكی از این‏حكمتهای الهی هلاكت قوم ستمكار باهر نام و عنوان است. امیرمؤمنان درنامه‏ای به فرماندهان نظامی علت‏سقوط و هلاكت‏حكومتهای گذشته رادر دو مساله دیده است: یكی آنكه‏زورمندان آنها به گونه‏ای عمل‏می‏كردند كه مردم مجبور شدندحقوقشان رااز طریق رشوه و دیگرراههای ناصواب خریداری نمایند ودیگری سوق دادن مردم به سوی باطل‏از سوی حاكمان است. (29)

شیوه دیگر امیرالمؤمنین برای دورساختن زمامداران از ارتكاب خیانت،تحریك احساسات و غیرت آنها بود. درنامه‏ای به ابن عباس می‏نویسد.

من در كارهای تو شریكم اگر زیانی‏برسانی به امام و پیشوای خود زیان‏رسانده‏ای. (30) و در نامه‏ای احتمالا به‏همین شخص برای آنكه او را از راه‏خطایی كه رفته بود پشیمان كند،می‏فرماید:

من تو را شریك در امانتم - یعنی‏حكومت - قرار داده‏ام و از میان همه‏خاندانم به تو اعتماد كردم، حالا كه‏اوضاع بر من سخت‏شده، تو هم مرارها كرده‏ای؟! چطور مال حرام ازگلویت پایین می‏رود (31) ...

گاهی حضرت در سخنرانیهای‏عمومی نیز به مردم هشدار می‏داد كه‏خداوند شما را به وسیله اموال‏می‏آزماید.

روزی مولای متقیان در حال‏سخنرانی بود، مردی برخاست و ازمعنی فتنه و امتحان پرسید. امام پاسخ‏داد:

وقتی آیه «الم احسب الناس ان‏یتركوا، ان یقولوا آمنا و هم لایفتنون‏» نازل شد از رسول خداپرسیدم مقصود از آزمایش و فتنه‏چیست؟ فرمود: یا علی! امت، بعد از من‏امتحان خواهند شد... این مردم پس ازمن با ثروتشان آزمایش می‏شوند،دیندار بودن را منتی بر خدا قرارمی‏دهند... رشوه را به نام هدیه و ربارا به رسم تجارت حلال‏می‏شمارند (32) ...

1. اقدامات اجرایی و حكومتی

اقدامات فرهنگی و سفارش‏حاكمان و كارگزاران به یادآوری‏قیامت و نظارت خداوند هرچندضروری و كارساز است، اما هرگزكافی نیست. بلكه در كنار آن بایستی‏اقدامات حكومتی و نظارتی نیز اعمال‏گردد.

اقدامات امام امیرالمؤمنین در این‏خصوص عبارتند از:

1-2. انتخاب اصلح برای مدیریت

یكی از مهمترین وظایف حاكم‏اسلامی، انتخاب شایسته‏ترین افرادبرای مدیریتهای مختلف كشور است.

امیرالمؤمنین، مدیر جامعه را به‏قطب آسیا تشبیه كرده (33) و تغییر آن راموجب تغییر اوضاع زمانه دانسته‏است (34) در بسیاری موارد دین و اعتقادمردم نیز اعتقاد مدیر آن جامعه‏می‏باشد چنانكه رسول خدا،صلی‏الله‏علیه‏وآله، در نامه‏های خود باامپراتور روم و پادشاه ایران، گناه‏مسلمان نشدن مردم را به عهده آنان‏دانست. رهبر جامعه اسلامی چنانكه به‏هر دلیل فردی را به مدیریت‏بخشی ازكشورش برگزیند، در حالیكه می‏دانددیگری از او شایسته‏تر است، به‏فرمایش پیامبر اكرم،صلی‏الله‏علیه‏وآله، به خدا و رسول خداو همه مسلمانان خیانت كرده است. (35)

رسول خدا جوانی بیست و چندساله به نام «عتاب بن اسید» را به‏فرمانداری مكه انتخاب كرد و به اوفرمود: می‏دانی چه مقامی به تو داده‏ام؟تو را فرماندار اهل الله، عز و جل،نموده‏ام و بعد فرمود:

لو اعلم لهم خیرا منك‏استعملته، علیهم‏اگر بهتر از تو سراغ داشتم او را بدین‏امر برمی‏گزیدم. (36)

یكی از یاران پیامبر از وی مقام ومنصبی خواست، حضرت دستی به‏شانه‏اش زد و فرمود:

تو برای حكومت ضعیفی و آنكه ازعهده بر نیاید، در آخرت خوار وپشیمان خواهد شد. (37)

امام امیرالمؤمنین نیز در دوران‏زمامداری خود بدین امر مهم توجه‏كافی داشت، خود به انتخاب اصلح‏اقدام می‏كرد، مدیران ضعیف را معزول‏می‏نمود و به كارگزاران خود این امر راءتوصیه می‏فرمود.

پی‏نوشتها:

1. ر.ك: شهیدی، سیدجعفر، تاریخ تحلیلی‏اسلام.

2. ر.ك: المسعودی مروج الذهب، ج‏1، جز 2،ص 332.

3. ر.ك: علی، حماسه جاوید، ص‏45.

4. «قطاع‏»، قطعه زمینی است كه حاكم به‏فردی واگذار می‏كند و سود بسیار اندكی ازاو می‏گیرد اما از دادن مالیات معاف است.ر.ك: ابن ابی الحدید، شرح نهج‏البلاغه، ج‏1،ص 269.

5. ر.ك: ابن ابی الحدید، همان، ج‏1، ص‏198.

6. ر.ك: علی حماسه جاوید، ص‏45.

7. نهج‏البلاغه، خطبه 164.

8. همان، خطبه 2.

9. همان، خطبه 16.

10. ر.ك: ابن ابی الحدید، همان، ج‏1، ص‏90.

11. ر.ك: نهج‏البلاغه، خطبه 15.

12. شرح نهج‏البلاغه، ابن ابی الحدید، همان،ج‏1، ص‏180.

13. ر.ك: الكلینی، محمدبن یعقوب، الكافی‏روضه)، ج‏1، ص‏85.

14. ر.ك: نهج‏البلاغه، كلمات قصار 73.

15. ر.ك: همان، خطبه 86.

16. امام امیرالمؤمنین در زمان پیامبر مدتی‏به ولایت و جمع زكات و خراج یمن منصوب‏شد، بعضی از صحابه پیامبر كه با او بودندخواستند بر شتر صدقه سوار شوند، امام‏علی، علیه‏السلام، اجازه نداد و فرمود: سهم‏شما به اندازه سهم دیگران است و عاملی راكه در غیاب حضرت با این اشخاص مداراكرده بود ملامت كرد. آنها از سختگیری علی،علیه‏السلام، به پیامبر شكایت‏بردند، پیامبرفرمود: از علی شكایت نكنید كه برای خداسختگیر است، حق با علی است و او به‏تنهایی ارزش یك سپاه در راه خدا را دارد.

17. ر.ك: نهج‏البلاغه، نامه 27.

18. المجلسی، محمدباقر، بحار الانوار، ج‏41،ص 114.

19. ر.ك: همان، ص‏401.

20. ر.ك: نهج‏البلاغه، نامه 26.

21. همان، نامه 51.

22. ر.ك: همان، نامه 27.

23. ر.ك: همان، خطبه 176.

24. ر.ك: همان، نامه 41.

25. عثمان بن حنیف بن واهب بن الحكم بن‏ثعلبة بن الحارث الانصاری - در زمان‏حكومت عمر متصدی اخذ مالیات ازبخشهایی از عراق بود - امیرالمؤمنین او را به‏ولایت‏بصره گماشت، طلحه و زبیر چون بربصره تسلط یافتند بعد از شكنجه‏های زیاد،او را از بصره بیرون كردند، وی بعد ازشهادت علی بن ابیطالب، علیه‏السلام، دركوفه ماند و در زمان معاویه از دنیا رفت (ابن‏ابی الحدید، همان، ج‏16، ص‏205) عثمان ازصحابه رسول خدا بود و در جنگ احدشركت داشت.

26. ر.ك: نهج‏البلاغه، نامه 45.

27. همان، نامه 53.

28. همان، خطبه 126.

29. ر.ك: همان، نامه 79.

30. ابن ابی الحدید، همان، ج‏15، ص‏126.

31. نهج‏البلاغه، نامه 41.

32. همان، خطبه 156.

33. ر.ك: همان، خطبه 3.

34. ر.ك: همان، نامه 31.

35. البیهقی، سنن، ج‏10، ص‏11.

36. اسد الغابه، ج‏3، ص‏358.

37. مدیریت و فرماندهی در اسلام، ص‏153.

نوشته شده توسط دکتر میمنه در 16:25 |  لینک ثابت   • 

88/04/11

گریه و اشک

گريه و اشك

       اشك ا ز غده اي ازدرون چشم و ازطرق لوله اي باريك به نام لوله اشك سرازير مي شود .غده هاي اشك زير پلك بالا قرار دارند ووقتي تحريك شوند اشكهاي توليد شده درون آنها به شكل پرده اي نازك روي مردمك چشم قرار مي گيرد و با پلك زدن آن اشك دربقيه چشم پخش مي شود. با اين عمل هم نمناكي چشم كه براي سلامت چشم ضروري است تامين مي شود هم محركهاي آزار دهنده خارجي مانند گرد وخاك از چشم خارج مي گردد. اين محلول نمكي هميشه – در خواب و بيداري – در چشم وظايف خود را انجام مي دهد.

  گاهي غده هاي اشك به دلايلي مانند فشار،سرما، دود و مانند آن بيش ازحدتحريك مي شوند. اين اشكها را اشكهاي غير ارادي يا تحريكي مي نامند. اما اشكهايي كه به دنبال غم شديد يا شادي زياد جاري شوند را  اشك احساسي مي گويند. بخشي از اشكهاي توليد شده در غده هاي اشكي از روزن كوچك گوشه چشم و ازطريق لوله هاي اشكي به بيني منتقل مي شوند و ازآنجا بلعيده ويا با آب دهان بيرون ريخته مي شوند. اما اگر تحريك زيادتر باشد و اين  لوله ها توان هدايت اشك به بيني را نداشته باشند، اشك از چشم خارج و برگونه ها جاري مي شود.

  برخي افراد به دليل نوعي بيماري اشك ندارند. كه به آن خشك چشمي[1] گفته مي شود. اين دسته ازبيماران مجبورند هراز 10تا 15دقيقه از اشك مصنوعي استفاده كنند.خشك چشمي اگر علاج نشود ممكن است به كوري منجر شود. [2]

     نوزاد دراولين واكنش به جدايي ازرحم مادر گريه مي كند هرچند تا حدود سه ماهگي اشك ندارد. و تقريبا درهمين زمان كودك لبخند نيز مي زند. گريه ولبخند از علائم سلامت كودك و آگاه كننده مادران است . كودك وقتي گريه مي كنند ممكن است درد داشته باشد، خيس باشد، احساس ترس يا تنهايي كرده باشد و يا دچار سرما و گرماي نامناسب شده باشد. و به هر حال اعلام نياز است. بنابراين گريه ازهمان آغاز همزاد و مجاور تجربه نياز و جلب ياري ديگران است. [3] در بزرگسالان نيز اشك احساسي انسان را متوجه مي كند نيازمند است و ازآن مهمتر آنكه از خودبيرون آمده ، به چيزي بيرون ازخود احساس تعلق مي كند. انسان چه دردوران كودكي وچه دربزرگسالي موجودي نيازمنداست هرچند نوع نياز ها متفاوت باشد. درسنت ديني گاهي خداوند به پدرو مادر تشبيه مي شوند كه فرزند  نزد آنها گريه مي كند و او اشك آنان را پاك مي كند[4] و نيازشان را برطرف مي كند. از اينرو اشك نشانه ناتواني و ودلبستگي مخلوق به خالق است. درهمه اديان مردان مقدسي بوده اند كه گريه هاي طولاني آنها معروف بوده است.[5]

 

 انواع اشك

اشك غم: معمولي ترين و متداوال ترين اشك ، اشكي است كه هنگام غم شديد ريخته مي شود. اين غم ممكن است به دنبال مرگ يك عزيز يا دورشدن از او باشد. ويا به دليل ترس از مرگ ، فقر و اين قبيل ايجاد شود. و آبي است كه مي تواند آتش غم را سرد كند. اكثراديان گريه درغم ازدست دادن عزيزان يك فرد يا گروه جايز دانسته شده است. پيامبراكرم درمرگ فرزندش ابراهيم گريه مي كرد بطوري كه اشك برريش ايشان جاري بود به او گفتند ما را ازگريه منع ميكردي اكنون خودت گريه مي كني ؟ فرمود : اين گريه نيست اين رحمت آوردن است آنكه رحمت نياورد رحمت نشود.[6]  او درمرگ برخي ا زيارانش – عثمان بن مظعون – گريه كرده است [7]اما گاهي براي جلوگيري از افراط از گريستن  هنگام غم نهي گرديده است. درميان عوام اروپا داستانهاي فراواني رايج است كه ارواح مردگاني كه بازماندگان  براي آنها با صداي بلندگريه كرده باشند به  گريه كنندگان سخت اعتراض مي كنند. در هند نيز ازاينگونه داستانها وجود دارد. [8] گاهي نيز از اشك بعنوان ماده اي غير قابل برگشت كه حيات آدمي به آن وابسته است يا د مي شود. و توصيه مي شود ازهدر دادن آن جلوگيري گردد. چه هرچه اشك كم شود حيات ضعيف تر مي شود.[9]

اشك پشيماني: كسي كه ازاعمال يا گفتارهاي گذشته خود پشيمان است  گريه مهمترين دليل صداقت اوست. در بسياري از اديان الهي گريه همراه با توبه و انابه به درگاه خداوند مورد تاييد و تشويق است. لوقا درانجيل نقل مي كند كه زني گناهكار نزد عيسي مسيح توبه كرده و اشك پشيماني بر پاي او ريخته است و بدينگونه گناهانش بخشيده شده است.[10]  همينطور درعرفان مسيحيت حكايتي سمبليك نقل مي شود كه شاهزاده اي  نيم مرد و نيم زن بود اما روزي نيم زنانه اش از نيم مردانه اش جدا گرديد. نيم زنانه  به عالم خاك آمد و نيم مردانه همچنان درعالم بالا باقي ماند. نيم  زنانه در عالم خاك به دنبال نيم مردانه اش مي گشت. و حيران به هركجا سر مي زد و هر مردي را به اشتباه نيمه مرد انه خود مي پنداشت و بدينگونه به فحشا گرفتار شد و به دنبال آن فلج ،ديوانه  و كور شده بود.  پس از مدتي  چون به ياد آورد كه از چه مقام والايي به چه پستي افتاد ه است  گريه كرد .[11] خداوند گريه او را شنيد و روح شريكش را نزد او فرستاد  و او بار ديگر معنويت ازدست رفته اش با بازيافت و بدينگونه اشك آن شاهزاده محبت نجات بخش  خداوند را به سوي خود جلب كرد.

د رمتون اسلامي نيز به گريه كردن هنگام توبه سفارش شده است. كافي نقل كرده كه هيچ قطره اي نزد خداوند محبوب تر از اشكي كه هنگام خوف ازا و ريخته مي شود نيست. و حتي با خون شهيد قابل مقايسه است[12] و مي تواند آتش جهنم را خاموش كند. بويژه بر گريه دردل شب تاكيد شده است.

زعصيان چون سيه گرديد دل بر گريه زورآور               كه از اشك ندامت هيچ كس بهتر نمي شويد[13]

اشك  شوق و  شادي : همانطور كه غم شديد گريه آور است شادي شديد نيز احساسات راتحريك و موجب جاري شدن اشك مي گردد.[14] درفرهنگ عرب اعتقد براين بوده كه اشك غم گرم و اشك شادي خنك است.    پدر و مادر وقتي فرزند خود را ببينند ازشدت شادي اشك درچشمشان جمع مي شود به همين دليل فرزند را خنكي چشم (قره العين ) مي گفتند.[15] خنكي چشم اهل معرفت به مناجات و قرب خداست . كه نبي گرامي فرمود: قره عيني في الصلاه. خداوند خطاب به موسي فرمود : سه چيز موجب قرب به من است زهد ورع و گريه از خوف من.[16] اهل معرفت به تناسب معرفتي كه به مقام احديت و لطف و عنايت او پيدا مي كنند عاشق او مي شوند. گريه اي كه آنها دارند نه گريه خوف بلكه گريه عشق است . وقتي عارف به خداوند و ربوبيت او مي نگرد و جمال حق براو تجلي مي كند از شوق ديدار گريان مي شود. او خود ازميان برخاسته و حتي گريه اش نيز ازخداست " خنده وگريه عشاق زجايي دگر است" عارف ازاين گريه اميد ها دارد[17] و آن را مقدمه ضروري قرب مي داند[18] دراين گريه بوي يار مي بويد.[19] دراينجا  تنها اشك است كه مي تواند حكايت سوز دل رابيان كند[20]. آنكه گريه ندارد تيره دلي است كه شمع محبتش خاموش شده است.[21]  گاهي غيرت او اجازه نمي دهد كس ديگري ازاين دوستي خبر دار شود دراينجاست كه از گريه نيز شكايت مي كند كه پرده دراست.  وگاهي آتش عشق چنان شعله ور است  كه به گريه نيز اجازه خود نمايي نمي دهد.[22]

اشك زبوني: گريه اگر به دليل ضعف و زبوني باشد پسنديده نيست چه انسان را نزد ديگران خفيف مي كند. بعد از ماجراي صفين اميرالمومنين وارد كوفه شد صداي گريه و ناله بر كشته شدگان صفين از خانه ها بلند بود.به يكي از ياران-شرحبيل- فرمود : گويا زنان برشما غلبه كرده اند آنها را منع كنيد.[23]

گريه سياسي:

اگر برفردي ستمي رود و او قادرنباشد به تنهايي آن را دفع كند براي نشان دادن مظلوميت  خود و كمك گرفتن از ديگران گريه مي كند. اين فرد در برابر ستم تسليم نشده است و يك گريه او وسيله اي براي احقاق حق است . دراين بين هرچه هدف بزرگتر و والاتر باشد اين گريه ها مهمتر و ارزشمندتر خواهد بود. وقتي گروهي مظلوم برهدفي مقدس گريه مي كنند عوطف مشترك پيدا ميكنند. عواطف مشترك افراد گروه به هرچه بيشتر به يكديگر پيوند مي دهد. و گاهي مي تواند يك  تاريخ را به حركت درآورد. اشتراك احساس ميان افراد اساس صميميت است. اينها اشك درد نيست بلكه اشك همدري است. بعداز رحلت پيامبر اسلام  و ماجراهايي كه به مظلوميت خاندان پيامبر ودرواقع بر هدف دين وارد شد فاطمه زهرا به عنوان يكي از مدافعان دين وارد ميدان شد و لااقل بخشي از گريه هاي فاطمه زهرا بويژه در بيت الحزان براي آن بودكه دردل تاريخ ثبت كند حقيقت دين آن چيزي نبودكه صورت گرفته است. پاره اي از گريه هاي امام سجاد نيز كه براي زنده نگه داشتن عاشورا – علي رغم تلاش بني اميه براي به فراموشي سپردن آن- را نيز مي توان دراين راستا تفسير كرد. گريه شيعيان درغزاي شهداي كربلا علاوه براينكه نشانه پيوند عاطفي و روحي با مردان وزنان شجاع و هدف داري است كه ازراستي ها دفاع كردند ،نفي هرحكومت غير شرعي و اعلام اعتراض و ابراز نفرت از همه ستمگران است. اين گريه ها يكي از عوامل عمده پيوند و انسجام شيعيان نيز بوده است. همه شيعيان درهركجاي عالم وبا هر سابقه فرهنگي و زباني، روز عاشورا با يكديگر احساس پيوند دارند. شايد به دليل همين نقش سازنده گريه بر امام حسين باشد كه روايات اسلامي براي گريه كنندگاني كه با گريه با هدف امام حسين پيوند روحي برقرار مي كنند پاداش بزرگي را  وعده داده اند. [24]

گريه تزوير: گاهي گريه نه به دليل احساس عاطفي و محبت گريه كننده با فرد يا شي ازدست رفته است بلكه براي كسب منفعت شخصي ، اعم از ثروت،شهرت يا محبوبيت است. اين گريه درواقع گريه نيست بلكه ابزار فريب ديگران است كه بدان اشك تمساح[25] نيز مي گويند. نوع ديگري از گريه نيز اخيرا مشاهده مي گردد هرچند براي كسب منافع  است اما  نمي توان آن را گريه تزوير ناميد و آن گريه هنرمندان و بازيگران سينماست كه با اشاره كارگردان اشكشان جاري ميشود. برخي از آنها چنان دراين كار مهارت نشان داده اند كه جازه اسكار را نصيب خود كرده اند.[26]و البته همه  اينها  غير ازتباكي است كه گاهي به آن سفارش نيز شده است. تباكي تمرين همراه شدن  با گروه است و مي تواند مقدمه اي براي پيوند قلبي به گروه باشد.

اسطوره اشك

در ميان برخي قبايل جنوب شرقي آسيا ، ااعتقاد برا ين است كه  اگر هنگام كشاورزي بر خاك اشك ريخته شود زمين بسيار تقويت مي شود. اين اعتقاد را مي توان با انديشه يونانيان باستان مرتبط دانست كه قرباني بخشي ازوجود انسان را توصيه مي كردند. چه اشك پاره اي  بلكه  از مهمترين بخشهاي وجود انسان دانسته مي شد. تئودرگاستر[27](1969) اين عبارت مزمور كه بگذار آناني كه با اشك مي كارند شادي درو كنند[28] را به همين انديشه باستاني مرتبط مي داند كه اشك را جوهر روح و حيات انسان مي دانستند  و آن را آب حيات  مي شمردند. درنوشته هاي هومر واژه آيوون[29] به معني ابديت مفهوم بنيادين يك دوره وجود دارد و به معني حيات وطول عمراست. هومر نقل ميكند گريه  عاشق براي معشوق سبب مي شود آيوون كه نيروي زندگي وحيات است از بدن عشق خارج مي شود و سبب تلف شدن او مي گردد. اين سيال حيات بخش دربرخي اسطورها درقدرت خلقت دخالت تام دارد و اعتقاد براين است كه خود انسان از اشك خدا آفريده شده است. درافسانه يونان بعد از ماجراي غرق شدن زمين و ازميان رفتن نوع بشر خداوند
 با رديگر خاك انسان را با اشك خود گل كرد و انسان را ساخت. در اسطوره اي مصر نيز شبيه همين حكايت وجود دارد. پيام مشترك همه اين حكايات پيوند انسان با خداوند هنگام گريه كردن است . در برخي متون ديني اشك مايه شفا دانسته شده است. درفرهنگ مسيحي حكايت مرد نابينايي  شهرت دارد كه بوسيله اشك مريم مقدس كه از مجسمه يا تصوير او چكيده شفا يافته است. درآلمان برخي افراد بطري اشكي كه او جمع آوري كرده را با ميت به خاك مي سپارند. در زبور داود آمده است " تو اشكت را دربطري  بگذار"[30]   درميان برخي شيعيان نيز اشكهايي كه براي امام حسين ريخته شده را دربطري نگه مي دارند وبراي شفاي بيماران بكار مي برند. در اسطوره هاي اسكاتلند اشك موجب شد پسر زيباي يكي از خدايان كه بطور ناگهاني كشته شده بود با اشك مخلوقات براو زنده شد.

     در مقابل خير وبركتي كه گريه كردن دارد ناتواني در گريه كردن غالبا نشانه حلول روح پليد در آدمي است.[31] در افسانه پريان كه هانس كريستين آندرسن نقل كرده  اسانو كوئن[32] (ملكه برفها) پسر جواني است كه آيينه شيطان درقلب وچشمش شكسته شده وبه همين دليل احساس مي كند مرده و بينائي اش از شكل طبيعي خارج شده  است. درنتيجه او همه بدي ها را دوست دارد و ازهمه خوبيها متنفر است. و درانزواي سردكاخ ملكه برف زندگي مي كند. اما روزي دوست دوران بچه گي اش بعد ا زجستجوي فراوان او را پيدا مي كند وازروي شفقت و دلسوزي براو گريه مي كند . اشكهاي او برسينه اش مي افتد و از آن تراشه هاي آينه كه سينه اورا سردكرده بود خلاص مي شود. وقتي  سينه اش گرم مي شود قادر مي شود گريه كند وبا گريه خرده شيشه ها نيز ازچشم او بيرون مي آيد و چشمش درست بين مي شود. و بدينگونه با قدرت اشك تصرف شيطان ازوجود او زدوده مي شود.  [33]    

    دراساس راوانشناسي مدرن گريه يكي از اشكال ارتباط و نوعي تطورزباني است. كوتلر[34] روانشناسي كه خود را مريد گريه مي نامد معتقداست دردوران مدرن مردم با زبان گريه به يكديگر نزديك مي شوند زبان و ابزاري كه قبلا نبوده است. روانشناس ديگري به نام اليت[35] نيز مي گويد: حل نهايي مشكلات جهان امروز خاموشي نيست بلكه با گريه و فرياد است مطالعات اخير نشان مي دهد كه افرادمتهم كه درمقابل دادگاه گريه مي كنند درستكارتر و قابل اطمينان تر از كساني هستند كه آرام باقي مانده اند.[36]

                                                         

 



[1] Dry Eye syndrome

[3] پيامبر گرامي اسلام درنماز بود صداي گريه بچه اي شنيد نمازش را كوتاه كرد.(من لايحضره الفقيه ج1ص390)

[4] The New Testament , the Revelation of John, 7/17

[5] درسنت اسلامي گريه هاي طولاني حضرت آدم  بعد از آمدن به دنيا، يعقوب در فراق فرزند و گريه هاي امام علي(ع) و امام سجاد(ع)  مشهور است.(ر.ك. بحار ج12ص303)

[6] وسايل ج3ص281

[7] مستدرك الوسايل ج 2ص464

[8] دربرخي متون زرتشتي آمده است اشك گريه كنندگان همانند رودخانه اي راه عبور روح ميت را مسدود مي كند.

[9] رنج را گفتم كه صبرش اندك است        اشك را گفتم مكاهش كودك است (پروين)

[10] لوقا7/36-50

[11] ميكند اشك ندامت خواب غفلت را علاج      گريه كردن بر رخ مدهوش آب افشاندن است(صائب تبريزي9

[12] كافي ج2 ص482  بحار ج 6 ص 324 وسائل الشيعه ج13ص177 مستدرك الوسايل ج11ص239

[13] صائب تبريزي

[14] لبش پرخنده چشم از گريه تر هم                            زبس شادي شده حيران و درهم

[15] بحار ج2ص481

[16] كافي ج2ص481

[17] دارم اميد براين اشك چو باران كه دگر                     برق دولت كه برفت از نظرم باز آيد.

[18] غسل دراشك زدم كاهل طريقت گويند                     پاك شو اول و پس ديده برآن پاك انداز

[19] خوشم از گريه خود گرچه همه خون دل است            زانكه بوي تو زهر قطره خون مي آيد

[20] چيست گفتن چو اشك داري و آه                      قاضي عشق را بس اين دو گواه

[21] خيره آن ديده كه آبش نبرد گريه عشق                  تيره آن دل كه در اوشمع محبت نبود

[22] اميد به گريه بود افسوس افسوس                      كان هم شب وصل در گلو ماند

[23] وسايل ج3ص275

[24] ازجمله موجب مي شود گريه كننده درقيامت گريان نباشد(وسايل ج14ص502)

[25]}Crocodile tears .در حكايات محلي آمده است تمساح براي آنكه طعمه خود را فريب دهد حالت گريه بخود مي گيرد.

[26] Tana Dineen , Menin tears , 1998 ---- http://tanadineen.com

[27] Theodor H.Gaster

[28] مزمور

[29] aion (aeon)

[31] ابن عباس نقل كرده كه منافقين در جهنم گريه مي كنند ولي اشك ندارند (بحار ج8ص243

[32] snow queen

[33] Encyclopedia of Religion , Eleade, vol.14 p.360 Tears, by: Beverly Moon

[34] Jeffry kottler

[35] T.S.Eliot

[36] Tana Dineen , Menin tears , 1998 ---- http://tanadineen.com

این مقاله در مجله پیمان غدیر چاپ شده است

نوشته شده توسط دکتر میمنه در 16:16 |  لینک ثابت   • 

88/04/11

بهترین فرزند آدم

بهترين فرزند آدم

                                                                   

                                                                                                         *حيدرعلي ميمنه

رسول خدا با مومنان مهربان بود. پيشنهادهاي آنان را مورد توجه قرار مي داد و اگر با اصول دين منافاتي نداشت مي پذيرفت. اغلب، خطاكاران را مي بخشيد و گاهي تنبيه
مي كرد. رفتار  افراد نادان را تحمل و با منافقان مدار مي نمود.

 

كليد واژه ها: مومن، منافق، تنبيه، اعتراض 

 

1)بيان مساله

براساس تعاليم اسلامي كسي كه شهادتين را برزبان جاري نمايد مسلمان است و مي تواند از مزاياي حقوقي و اجتماعي يك مسلمان درجامعه اسلامي برخوردارباشد هرچند سعادت اخروي به ايمان قلبي تعلق مي گيرد. درطول حيات رسول خدا گروه زيادي با انگيزه هاي متفاوت مسلمان شدند. برخي ازآنان با دل و جان به پيام هاي فرستاده خدا ايمان آورده بودند. درميان اين گروه كساني بودن كه با عقل و آگاهي اسلام را پذيرفته بودند اما برخي ديگر گرچه قلبا مؤمن بودند اما ازعقل، آگاهي و درايت كافي برخوردار نبودند. پاره اي ديگر با مشاهده گسترش روز افزون  اسلام منافع خود را در اظهار اسلام يافتند  ولي دل هايشان ازايمان تهي بود.  درفرهنگ اسلامي گروه اول را مومن و گروه دوم را منافق ناميده اند. پرسش اين جستار آن است كه رفتار پيامبر اكرم با اين دو گروه چگونه بوده است؟ مفروض آن است كه حضرت با گروه مومنان مهربان بود. و درمقابل رفتار جاهلانه برخي ازآنان را بردباري نشان مي داد يا آنان را به شكل مناسب تنبيه مي فرمود و گروه دوم را تحمل مي كرد. 

 

2)رفتار پيامبر  با مومنان

 الف: رخصت كلمه كفر

   پيامبر گرامي نسبت به مومنان بسيار متواضع و مهربان بود. او به يارانش چنان شفقت داشت كه به آنان اجازه مي داد براي حفظ جانشان  به زبان ازاو بيزاري جويند و از شكنجه مشركان برهند. عمار ياسر نزد رسول خدا آمد درحالي كه گريه مي كرد. فرمود: چه شده است؟ گفت: شرّ، اي رسول خدا. زير شكنجه مشركان ازشما بيزازي جستم و خدايان آنان را به نيكي ياد كردم. حضرت با دست هاي خود اشك چشم عمار را پاك كرد و فرمود: اگر باز هم آزارت دادند باز هم بگو. [1] ابن عباس نيز همين معني را نقل كرده كه حضرت به مسلمانان رخصت كلمه كفر داده بود تا از شكنجه مشركان رهايي يابند.[2]

   

ب: به احترام فرزند

  برخي ازياران پيامبر خدا گرچه خودشان مؤمن بودند اما پدرشان مشرك يا منافق بود و رسول گرامي اجازه نمي داد اين امر سبب سرزنش يا آزار آنان باشد. نقل است رسول خدا همراه گروهي ازيارانش براي ديدن اسب ها به منطقه اي رفته بود. ازكنار قبر ابو احيحه گذشتند. ابوبكر گفت: خدا لعنت كند صاحب اين قبر كه راه خدا را مي بست و پيامبرش را تكذيب مي كرد. خالد پسر ابو احيحه كه فردي مسلمان بود خشمگين شد و پاسخ داد: خدا لعنت كند ابو قحافه كه نه ميهماني راپذيرايي كرد و نه درمقابل دشمن جنگيد. خدا لعنت كند كسي كه نسبت به عشيره اش سستي مي كرد. رسول خدا[براي آرام كردن فضا] از آن محل حركت كرد و فرمود: وقتي با مشركين روبرو شديد طوري رفتار نكنيد كه فرزندان شان ناراحت و خشمگين شوند.[3] همچنين آورده اند عبدالله ابن ابي كه سركرده منافقين مدينه بود ازدنيا رفت. فرزندش براي آبروداري ازرسول خدا خواست پيراهن خود را به عنوان كفن پدرش دراختيار او بگذارد حضرت براي به دست آوردن دل اين پسر مومن درخواست او را اجابت كرد.[4]

 

ج: تحمل اعتراض

   رسول اكرم مسلمانان را به گونه اي تربيت كرده بود كه به خود اجازه مي دادند به برخي ازتصميمات او كه جنبه وحياني ندارد اعتراض كنند و حتي خواسته خود را به كرسي بنشانند.    

    درجنگ بدر رسول خدا فرمود تا عمويش عباس را نكشند و زنده نزد او بياورند. ابوحذيفه بن عتبه كه خود ازمسلمانان مهاجر بود و درجنگ بدر حضور داشت به اين تصميم رسول خدا اعتراض كرد. چون پدرش عتبه و عمويش شيبه و برادرش وليد كه درسپاه مكه حضور داشتند   درهمين جنگ  كشته شده بودند. اوگفت پدران و برداران ما همه كشته شدند چرا عباس رها باشد و سوگند خورد عباس را بكشد. وقتي اين سخن به گوش پيامبررسيد متاسف شد. عمر اجازه خواست تا ابو حذيفه را به خاطر اين حرفش بكشد اما رسول خدا فرمود او اين حرف را از سرنفاق نگفته است و اجازه نداد به ابو حذيفه آسيبي برسد.[5]

   دركتاب هاي سيره آمده است كه رسول خدا همراه با گروهي ازمسلمانان درسال ششم هجري براي انجام عمره به سوي مكه حركت كردند اما مشركان در منطقه حديبيه كه نزديك مكه بود راه را برآنها بستند و سرانجام پس از چند دور گفتگو قرار داد صلحي ميان آنان بسته شد. براساس يكي از بندهاي اين قرارداد  رسول خدا پذيرفت اگر مسلماني از مكه به مدينه پناهنده شود تحويل مكيان گردد ولي مكيان موظف نبودند پناهندگان به مكه را تحويل رسول خدا بدهند. قرارداد صلح بويژه اين بند مورد اعتراض شديد برخي مسلمانان قرار گرفت. حضرت به آنان دلداري داد كه خداوند براي مسلمانان گشايشي ايجاد خواهد كرد. طولي نكشيد كه اين پيشبيني رسول خدا تحقق يافت و به خواست خود  مشركان اين بند از قرار داد حذف گرديد.[6]

 

   همچنين نقل است كه برخي از صحابه و نزديكان رسول خدا مانند امام علي بن ابطالب ، حمزه ، ابو بکر و عثمان وبرخي ديگر  كه خانه هاشان به مسجد متصل بود دري از خانه خود به داخل مسجد باز کرده و ازآنجا وارد مسجد مي شدند پس از گذشت مدتي رسول خدا دستورداد بجز در خانه علي عليه السلام بقيه آن درب ها را ببندند، اين فرمان بر برخي افراد گران آمده زبان به اعتراض گشوده ،گفتند: جوان نورسي را بر ما ترجيح داده، و آن حضرت را به افراط در دوستي علي متهم كردند. رسول خدا به اين اعتراض ها توجه فرمود و به آن اين گونه پاسخ داد كه: من اين کار را از پيش خود نکردم، بلکه دستوري بود از طرف خداي تعالي که من مامور به ابلاغ آن گرديدم.[7] مسلمانان به فرمان وحي اعتراضي نمي كردند.

 

در غزوه‏ي حنين که سهمي از غنائم را به اقتضاي مصلحت به نومسلمانان اختصاص داد سعد بن عباده و جمعي از انصار که از پيشقدمان و مجاهدان بودند زبان به اعتراض گشودند که چرا آنها را بر ما ترجيح دادي؟ آنان گفتند اگر فرمان خداست حرفي نداريم ودرغير اين صورت ناراضي هستيم. .[8] فرمود همگي معترضين در يک جا گرد آيند، آنگاه به سخن پرداخت و با بياني شيوا و دلنشين آنها را به موجبات اين تبعيض و به اشتباه خودشان واقف نمود، چنانکه همگي آنها به گريه افتادند و پوزش خواستند

د: قبول پيشنهاد

   درماجراي خندق مسلمانان  ازبيرون مدينه بوسيله مشركين و احزاب و از درون بوسيله يهوديان بني قريظه تحت فشار بودند. حضرت براي قبيله غطفان كه با مكيان همراهي
مي كردند نامه اي نوشت كه اگر دست ازمحاصره مدينه بردارند و با مشركان قريش همكاري نكنند  يك سوم خرماي مدينه را به آنها خواهد داد. صلح نامه نوشته شد پيش ازامضا حضرت با سعد بن عباده و جمعي ديگر ازمسلمانان مشورت كرد آنان به اين قرار داد اعتراض كردند. حضرت مي فرمود اگر قبيله غطفان ازمحاصره دست بردارند و بروند ديگران نيز سست
مي شوند. اما مسلمانان اين استدلال را نپذيرفتند و گفتند: ما وقتي مسلمان نبوديم به كسي رشوه نداديم حالا كه با تو عزيز شده ايم رشوه دهيم؟! سرانجام حضرت فرمود: خودتان
مي دانيد. سعد قرار داد را پاره كرد.[9]

  درماجراي جنگ بدر رسول خدا  پيشنهاد حباب بن منذر را درمورد محل اردوگاه[10]  و در جنگ احد نظر اكثريت را در مورد شيوه اداره جنگ پذيرفت و دربيرون شهر با دشمن روبرو گرديد گرچه نظر خود پيامبر مقابله با دشمن در داخل مدينه بود.[11]

 

ه: تنبيه

  علي رغم احترام و محبتي كه رسول خدا به مومنان داشت ولي هرگز اعمال ناشايست آنها را توجيه نمي كرد بلكه از آن اعمال بيزاري مي جست.

و اخفض لهما جناحك لمن تبعك من المومنين فان عصوك فقل اني بري مما تعملون(شعراء 216 )

                و براي مومناني كه تو را پيروي كرده اند بال خود را فرو گستر.

 وحتي آنان را به تناسب خطا هايشان تنبيه مي كرد. پيامبر عازم سفرتبوك بود چند نفر ازمسلمانان به پيامبر قول دادند اندكي بعد پس از انجام برخي امور شخصي به ديگر مسلمانان ملحق شوند. اما برخلاف قول خود درمدينه ماندند. وقتي حضرت ازاين سفر برگشت خود با آنان سخن نگفت و ديگران را نيز از سخن گفتن با آنها منع كرد. اين وضع حدود 50 روز طول كشيد و پس ازآنكه به خوبي تنبيه شدند توبه شان قبول شد.[12]

 

و:آموزش

  رسول خدا درطول زندگاني خود با افرادي نيز سرو كار داشت كه علي رغم اينكه مسلمان بودند اما ازدرايت و خرد كافي برخوردار نبودند. پيامبر درمقابل اينان شكيبا بود و هرگز از ناداني آنها سوء استفاده نمي كرد. وقتي فرزند كوچك رسول خدا – ابراهيم،  كه بسيار هم او را دوست داشت - از دنيا رفت و پيامبر و مومنان غمگين بودند، درهمان زمان خورشيد گرفتگي نيز پديد آمد. برخي از مسلمانان اين پديده را به مرگ ابراهيم نسبت دادند و آن را علامت غزاي عالم تفسير كردند. اما رسول خدا فرمود: خورشيد و ماه آياتي ازآيات خداوند اند و براي مرگ و حيات كسي نمي گيرند. وقتي چنين شد به ياد خدا و نماز پناه ببريد.[13]  پيامبر در مرگ ابراهيم گريه مي كرد كسي به ايشان اعتراض كرد كه مگر نفرموديد درمرگ كسي گريه نكنيد؟ فرمود: نگفتم در مرگ عزيزانتان گريه نکنيد،ا گريه نشانه ترحم و مهرباني است و کسي که دلش به حال ديگران نسوزد و مهر و محبت نداشته باشد مورد رحمت الهي قرار نخواهد گرفت.آنچه من گفته‏ام اين است که در سوک و فقدان عزيزان خود فرياد نزنيد و صورت خود را مخراشيد و گريبان چاک نزنيد و از سخناني که نشانه اعتراض و نارضايتي از خداست خودداري کنيد.[14]

 خداي تعالي درقرآن به مسلمانان سفارش كرده بود براي حفظ احترام رسول خدا صداي خود را بيش از صداي او بلند نكنند و نامش را به احترام ببرند كه اگر چنين نكنند اعمالشان باطل مي شود[15] اما كساني ازجهالت صدايشان را بالامي بردند و حضرت به خاطر شفقتي كه به خلق داشت صداي خود را ازصداي آنها بالاتر مي برد تا اعمالشان باطل نشود.[16]  ابن اثير نقل مي كند:تن صداي ثابت بن قيس بلند بود. بعد از نزول اين  دستور به خانه رفت ودر را بر روي خود بست و گريه مي كرد كه مي ترسم عملم باطل شود. رسول خدا از او دلجويي كرد و فرمود: تو از آنها نيستي مرگ و زندگي تو خير است.[17] 

  گاهي افرادي نزد پيامبر مي آمدند و سوالاتي كه شايد غير ضروري و يا كم اهميت بود
مي پرسيدند اما حضرت با خوشرويي به آنها نيز پاسخ مي داد. ازآن جمله روزي عربي بياباني نزد او آمد و از آنجا كه مي دانست  پرسش هايش ازاين نمونه  است گفت: آمده ام چند سوال دارم بپرسم عصباني نمي شوي؟ فرمود:  هر چه مي خواهي بپرس اگر بلد بودم جواب مي دهم اگر نبودم از جبرئيل مي پرسم او پرسش هاي خود را پرسيد و پاسخ شنيد.[18]

 

3) رفتار پيامبر با منافقين

  پيش از هجرتِ نبي مكرم اسلام به مدينه جنگ طولاني ميان دو قبيله اوس و خزرج چهره شهر را خسته كرده بود. مردم به دنبال كسي بودند كه مورد اعتماد طرفين دعوا باشد تا بتواند آتش جنگ و اختلاف را فرو بنشاند. عبدلله بن ابي كانديداي اين امر بود و مقدمات آن نيز فراهم شده بود. اما با آشنايي مردم مدينه با رسول خدا او را براي اين امر از هركس ديگر سزاوار يافته آن را به پيامبر سپردند. اين حادثه كينه  عبدلله بن ابي و حاميان او را برانگيخت و آنان را به دشمنان پيامبر و اسلام تبديل كرد. اما موج حمايت ازپيامبر درمدينه چنان بزرگ بود كه آنان مجبور شدند كينه خود را درسينه ها نگه دارند و به ظاهر به صف مسلمانان بپيوندند. اينان هرگاه فرصت مي كردند با زبان و عمل براي مسلمانان مزاحمت و مشكل ايجاد مي كردند.درنبرد احد به تصميم جمعي مسلمانان مبني بر خروج از شهر براي مقابله با لشكر قريش كه مورد موافقت پيامبر نيز قرار گرفته بود، اعتراض كرده ازنيمه راه بازگشتند و اين  سبب ضعف و درنهايت شكست مسلمانان گرديد.  همچنين قصد آنان براي كودتا در مدينه ، ترور پيامبر درسفر به تبوك و تاسيس مسجد ضرار  به لطف خدا و تدبير پيامبر خنثي شد. اما با همه اينها، رسول خدا براي آنها ازخداوند طلب بخشش مي كرد. وقتي به آنان مي گفتند دست ازاين كارهايتان برداريد و بيايد تا رسول خدا براي آمرزش شما دعا كند از روي بي اعتنايي و تكبر روي خود را برمي گرداندند[19]. و اينگونه بودكه خداي تعالي خطاب به رسولش فرمود:

 استغفر لهم او لا تستغفر لهم ان تستغفر لهم سبعين مره فلن يغفرالله لهم ذلك بانهم كفروا بالله و رسوله(توبه 80)

چه براي آنها آمرزش بخواهي يا برايشان آمرزش نخواهي [يكسان است حتي] اگر هفتاد بار برايشان آمرزش طلب كني هرگز خدا آنان را نخواهد آمرزيد چرا كه آنان به خدا و فرستاده اش كفر ورزيدند.

 همچنين خداي تعالي پيامبر را از نمازگزاردن بر مردگان آنان و رفتن به سر قبرشان منع كرد.[20] و منافقين را تهديد كرد اگر دست ازكارهاي شان برندارند پيامبر اجازه دارد آنها را بكشد و نابود سازد.

لئن لم ينته المنافقون و الذين في قلوبهم مرض و المرجفون في المدينه لنغرينك بهم...( احزاب60)

اگر منافقان و كساني كه دردلهايشان مرضي هست و شايعه افكنان درمدينه[ازكارشان] بازنايستند تو را سخت برآنان مسلط مي كنيم تا جز[مدتي] اندك درهمسايگي تو نپايند. ازرحمت خدا دور گرديده و هركجا يافته شوند گرفته و سخت كشته خواهند شد.

   علي رغم اين اجازه پيامبر هرگز دست به كشتار منافقان نزد و تا آخر با آنان مدار كرد.

    عبدالله بن ابي مي كوشيد با زنده كردن اختلافات قبيلگي اوس و خزرج آنان را به جنگ با يكديگر وادارد و بدينگونه به مسلمانان و شخص رسول خدا ضربه بزند او همچنين درمجلسي گفته بود مسلمانان و پيامبر را ذليلانه ازمدينه اخراج مي كنيم. پس از آشكار شدن اين خبر درمدينه شايع شد رسول خدا قصد دارد عبدالله بن ابي را بكشد. پسرش كه نام وي نيز عبدالله بود نزد پيامبر آمد و گفت: شنيده ام مي خواهي پدرم را بكشي اگر چنين است اجازه دهيد خودم اقدام كنم چون اگر كسي ديگر چنين كند مي ترسم مهر پدري موجب شود قاتل را بكشم و بدينگونه از دين خارج شوم. رسول خدا فرمود: راحت باش كه نمي خواهم او را بكشم و تا آخر با او مدارا خواهم كرد. وقتي خبر عفو عبدلله بن ابي منتشر شد قوم او محبت پيامبر را به دل گرفتند و اگر او سخني ازسر نفاق مي گفت خود آن قوم با او ستيزه مي كردند. اوضاع بگونه اي شد كه عبدالله جرات نمي كرد حرف بزند.[21] با همه نفاقي كه عبدالله بن ابي داشت شايد به دلايل اجتماعي يا هردليل ديگري كه بر ما آشكار نيست وقتي او دربستري بيماري مرگ قرار گرفته بود حضرت به عيادتش رفت[22] و حتي برجنازه عبدالله بن ابي حاضر شد.[23]

 پيامبر گاهي نيز به تناسب رفتار ها مجازات هاي براي برخي ازمنافقين اعمال مي كرد. ازآن جمله نبتل بن حارث را از ملاقات با خود محروم كرده بود چون او حرف هاي پيامبر را نزد منافقين
مي برد و آن حرف ها را تغيير نيز مي داد و مي گفت محمد گوشي[24] است يعني هرچه بگويند مي شنود و مي توان او را فريب داد.[25]  گروهي از منافقين نيز كه درخانه فردي يهودي به نام سويلم جمع مي شدند و عليه مسلمانان حرف مي زدند و مردم را ازهمكاري با پيامبر منع
مي نمودند، با تخريب آن خانه به دست طلحه بن عبيدالله، پراكنده كرد.[26]

 

نتيجه گيري

با توجه به مطالب ارئه شده نتايج زير قابل استنباط است

يك: درنگاه رسول خدا الفاظ و عبارت ها آنگاه  بار ارزشي و معنايي خواهند داشت كه با اعتقاد و قلب آدمي مرتبط باشند. بنابراين اظهار كلمات كفر آميز به منظور حفظ جان به ايمان انسان آسيبي نمي رساند همانطور كه اظهار كلمه اسلام بدون اعتقاد قلبي سعادت آفرين نخواهد بود.

دو:  هركس مسئول اعتقادات واعمال خويش است و نبايد سوء اعتقاد و رفتار افراد  به منسوبان و وابستگان آنها سرايت كند.

سه: رسول خدا به مسلمانان آموخته بود لازم است آنان درمورد مسائل پيرامون خود تفكر كنند، وچشم بسته مسائل را نپذيرند. ازاين رو آنان مي توانستند به تصميمات فردي پيامبر كه جنبه وحياني نداشت اعتراض كنند و احيانا راي و پيشنهاد خود را به كرسي بنشانند و اين اعتراض و اظهار نظرها  به ايمان آنان خللي وارد نمي كرد.

چهار: حضرت خود را موظف مي دانست علت كارها و اقدامات خويش را كه مورد اعتراض مردم بود براي آنان توضيح دهد و با آنكه درقدرت بود، هرگز به اعتراض آنان بي اعتنايي نمي كرد.

پنج:علي رغم احترام و شفقتي كه به مسلمانان داشت خطاهاي آنان را توجيه نمي كرد و درصورت لزوم به شيوه مناسب آنان را مجازات و تنبيه مي كرد.

شش: دين داري مردم را در ناداني آنان نمي ديد و از نا آگاهي آنان سوء استفاده نمي كرد بلكه مي كوشيد با نشان دادن حقايق ايمانشان را عمق بخشد.

هفت: درمورد منافقين حضرت كمتر با آنان برخورد خشن و قهر آميز داشت و بيشتر مي كوشيد ماهيت آنان را به مردم نشان دهد آنگاه خود مردم آنان را منزوي مي كردند.

 

منابع و ماخذ

 قرآن كريم، ترجمه محمد مهدي فولادوند،1376

ابن اثير، عزالدين ابوالحسن علي بن محمد بن عبدالكريم الجزري، اسد الغابه في معرفه الاصحابه، محقق: ابراهيم البنا و محمد احمد عاشور و محمود عبدالوهاب فايد،مصر، دارالشعب، 1339

ابن كثير، اسماعيل بن عمر بن كثير القرشي ابوالفداء، البدايه و النهايه(14جلد)، محقق: علي محمد البجاوي، بيروت، مكتبه المعارف، الاولي، 1992-1412

كليني، محمد بن يعقوب بن اسحاق، الكافي(8جلد)، تهران، دارالكتب الاسلاميه، چهارم، 1365ش

مجلسي، محمد باقر، بحارالانوار(110جلد)، بيروت، موسسه الوفاء، ...، 1404

النووي، ابو زكريا يحيي بن شرف بن مري النووي، شرح النووي علي صحيح المسلم(18جلد)، ...، بيروت، دار احياء التراث العربي،   الثانيه، 1392

ابن هشام ، عبدالملك بن هشام بن ايوب، سيرت رسول الله (2جلد)، ترجمه رفيع الدين اسحق بن محمد همداني، تصحيح: اصغر مهدوي، تهران، خوارزمي، سوم، 1377

ابن هشام، عبدالملك بن هشام بن ايوب الحميري المعافري ابومحمد، السيره النبويه(6جلد)، محقق: طه عبدالروف سعد، بيروت، دارالجيل، الاولي،1411

الطبري، محمد بن جرير الطبري ابوجعفر، تاريخ الامم و الملوك (5جلد)، محقق: د. احسان حقي،  بيروت، دارالكتب العلميه، الاولي،1407

عاملي، شيخ حر، وسائل الشيعه(29جلد)، قم، موسسه آل البيت، اول، 1409

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 



*دكتراي اديان و عرفان .Email:ali_maymanh@yahoo.com  

[1] . محمد باقر، مجلسي،  بحارالانوار(110جلد)، بيروت، موسسه الوفاء، ...، 1404، ج19ص35

[2] . عبدالملك بن هشام بن ايوب، سيرت رسول الله (2جلد)، ترجمه رفيع الدين اسحق بن محمد همداني، تصحيح: اصغر مهدوي، تهران، خوارزمي، سوم، 1377،ج1ص311

[3] . ، محمد بن يعقوب بن اسحاق، كليني، الكافي(8جلد)، تهران، دارالكتب الاسلاميه، چهارم، 1365ش، ج8ص70

[4] . ابو زكريا بن شرف بن مري النووي، شرح النووي علي صحيح المسلم(18)، بيروت ، دار احياء التراث العربي دوم، 1392. ج15ص167

[5] . سيرت رسول  الله، ج2ص 566

6- عبدالملك بن هشام بن ايوب الحميري المعافري ابومحمد، ابن هشام، السيره النبويه(6جلد)، محقق: طه عبدالروف سعد، بيروت، دارالجيل، الاولي،1411 ،ج4ص284

[7].بحار، ج39ص21

[8] .الكافي، ج2ص411

[9] . السيره النبويه،ج2ص739-738

[10] . اسماعيل بن عمر بن كثير القرشي ابوالفداء، ابن كثير، البدايه و النهايه(14جلد)، محقق: علي محمد البجاوي، بيروت، مكتبه المعارف، الاولي، 1992-1412 ، ج7ص142

[11]. محمد بن جرير الطبري ابوجعفر، تاريخ الامم و الملوك (5جلد)، محقق: د. احسان حقي،  بيروت، دارالكتب العلميه، الاولي،1407، ج2ص59

[12] . سيرت رسول الله،ج2ص 985

[13] . عزالدين ابوالحسن علي بن محمد بن عبدالكريم الجزري، ابن اثير، اسد الغابه في معرفه الاصحابه، محقق: ابراهيم البنا و محمد احمد عاشور و محمود عبدالوهاب فايد،مصر، دارالشعب، 1339، ج1ص5

[14] شيخ حر، عاملي وسائل الشيعه(29جلد)، قم، موسسه آل البيت، اول، 1409 ، ج3ص24

[15] .حجرات 2

[16] . بحار،ج9ص332

[17] . اسد الغابه ج 2 ص 3 باب اسماء النساء المجهولات

[18] . بحار، ج9ص281 پرسش هايي مانند اينكه اولين خوني كه ريخته شد كي و كجا بود. بهترين و بدترين نقطه زمين كجاست.

[19] . منافقون 5

[20] . توبه 84

[21] ، سيرت رسول الله ج2ص781

[22] . البدايه و النهايه، ج5 ص35- 34  رسول خدا كه مساله منافقين را بي ارتباط با تحريك آنها بوسيله يهود نمي دانست دراين عيادت به عبدلله گفت: تورا ازدوستي با يهود منع نكردم؟! او پاسخ داد: اسعد بن زراره كه با آنها درغضب بود به كجا رسيد.

[23] . ، الكافي، ج3ص188 درادامه همين روايت آمده كه عمر به رسول خدا اعتراض كرد مگر خداوند تو را ازحاضر شدن بر جنازه منافقين منع نكرد؟ رسول خدا سكوت كرد عمر بارديگر همين سوال را پرسيد. فرمود: واي برتو مگر نمي داني چه گفتم؟ گفتم خداي درونش را پراز آتش كن و قبرش را پر از آتش كن ... امام صادق فرمود: آنچه رسول خدا از آشكار شدنش اكراه داشت عمر آن را آشكار كرد.

ابن هشام اين ماجراي را بدين گونه آورده كه پس از اعتراض عمر، حضرت تبسمي كرده فرمود: مرا مخير كرده اند بخوانم يا نخوانم. خداوند نيز فرموده اگر هفتاد هم استغفار كني براي منافقين فايده اي ندارد. پيامبر درپاسخ به اصرار مجدد عمر فرمود: اگر مي دانستم با بيش از هفتاد بار استغفار خداوند اورا مي بخشد چنين مي كردم. (سيرت رسول الله،ج2ص1004)

[24] . درمذمت او سوره توبه آيه 61 نازل شد.

[25] . سيرت رسول الله،ج1ص498

[26] . سيرت رسول الله،ج2ص963

 

 این مقاله درمجله پیمان غدیر چاپ شده است

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

نوشته شده توسط دکتر میمنه در 16:15 |  لینک ثابت   • 

88/04/11

جامعه شناسی و دین

      انسانها بحكم غريزه ازهمان ابتداي حيات در يافتند كه براي استمرار حيات بايد به تكثير نسل بپردازند . علاوه براين عواطف انساني اقتضا مي كرد مرد وزن در كنار يكديگر باشند. و باتولد فرزند و فرزندان گروهي به نام خانواده شكل گرفت . مردوزن كه اكنون پدرومادر ناميده مي شدند در اولين مرحله خود لازم مي ديدند نيازهاي زيستي فرزندان را تامين نمايند . هركدام ازآنها بسته به توان خود بخشي از اين مهم را بعهده گرفتند ووسايل خورد وخوراك خانواده فراهم مي گشت بدين ترتيب كاركرد اقتصادي به وظايف خانواده اضافه گرديد                                                                      .

        فرزندان بطور طبيعي رفتار و گفتار والدين را ياد گرفتند و عملاً از آنها مي آموختند. با بزرگترشدن فرزندان و لزوم فراگيري حرفه پدر ومادر, آموزش شكل سازمان يافته تري بخود گرفت و شيوه كارو عمل والدين در امور مختلف زندگي به نسل بعد منتقل مي گرديد . كاركرد آموزشي نيز از وضايف مهم خانواده گرديد چه بدون آن ادامه حيات ممكن نبود .

      فرزندان همين روند را بارسيدن به سن بلوغ و ازدواج نسبت به فرزندان خود اعمال داشتند .جمعيت روزبروز افزون مي شد, ديگر گردآوري خوراك از درختان جنگلي و شكار حيوانات , كفاف زيستي آنان را نمي داد اكنون بايد خود به توليد مواد غذايي موردنياز بپردازند , اين امر مستلزم داشتن ابزار شخم بود با فراهم آمدن لوازم اوليه , دوران كشت و برداشت پديد آمد . كشاورزبراي آنكه از زمين و محصول خود نگه داري كند مجبور شد در كنار زمين بماند . ماندن بدون يك سر پناه ممكن نبود در كنار مزرعه ها , كلبه هائي ساخته شد و سكونت در يك محل آغاز گشت . هرروز تجربه انسانها در بدست آوردن محصول بيشتر و بيشتر شد و توليد بيش از مصرف گرديد.

محصول مازاد بر مصرف با كالاهاي ديگر تعويض مي شد و شكل ا وليه معامله شكل مي گرفت . اگر كسي مي خواست برمحصول و زمين او دست تجاوز بگشايد با مخالفت شديد روبرو مي شد, انسانها احساس ماليت خصوصي كرده بودند .

برخي خانواده ها به دلايلي مانند كثرت جمعيت , انتخاب زمين و آب مناسب و كار وتلاش بيشتر داراي مالكيت بيشتر ي شدند و امكاناتي بدست آوردند كه ديگران فاقد آن بودند , كساني كه از امكانات كافي برخوردار نبودند در مقابل دريافت مزد براي دارنده زمين و محصول كار مي كردند و بدينگونه نظام ارباب و رعيتي پديد آمد و بخشي از كاركرد اقتصادي خانواده به بيرون از آن منتقل شد.

براي موفقيت بيشتر و تداوم بهتر حيات در چنين وضعيتي , ديگر آموزش محدود خانواده پاسخگوي نيازهاي فرزندان نبود , تجارب مهمي كه ديگران در طول كار و فعاليت اقتصادي وابزار سازي آموخته بودند به شدت موردنياز بود و چنين شد كه آموزش نيز به بيرون ازخانواده انتقال يافت.

      در گذشته اگر اختلافي بروز مي كرد بزرگترهاي يك خانواده به حل و فصل آن مي پرداختند.(1) اما در جامعه وسيع با جمعيت زياد هم تعداد اختلافات بيشتر و پيچيده تر شده بود و هم بزرگتريك خانواده بر ديگران نفوذي نداشت و از قدرت اجرايي هم برخوردار نبود . با مطرح شدن مالكيت ها تعارض براي تصاحب املاك روبه افزوني گذاشته بود. ديگر رياست مقطعي و موقت مانند زمان جنگ وبروز حوداث طبيعي و غيره براي اداره جامعه كافي به نظر نمي رسيد و پيچيدگي جامعه مي طلبيد فردي بعنوان رئيس و شيخ و حاكم در جامعه حضور دائمي داشته باشد تا در اختلافها حرف آخر را بگويد و نظم و انظباط اجتماعي را بر پا دارد و از همين جا بذر حكومت و دولت پاشيده شد.

   اينها گرچه نيازهاي جسمي و زيستي انسانها را برمي آورد اما اين تمام ماجرا نبود انسان قدرت تفكر انتزاعي داشت كه او را از ديگر حيوانات جدا مي كرد. او نمي توانست همانند ديگر حيوانات از كنار زيبائي ها و شكوهمندي هاي طبيعت به سادگي بگذرد و براي حوداث تلخ وشيرين محيط پيرامون خود توجيهي نداشته باشد . او همچنين در خواب وقايعي را مي ديد كه بسي عالي تر از آنچه در بيداري مي ديد بود. اين تجارب آرام آرام آدمي رابه نيروي مافوق معقتد ساخت . درذهن اوليه بشر , اين نيروي مافوق همانند افراد بشر خشم و محبت داشت و محبت و دشمني ديگران را درك مي كرد .براي جلب محبت آنها و دوري از خشمشان گزاردن هدايا و قرباني مرسوم شد و هسته اوليه دين شكل گرفت

 


1-   تا چندي پيش مردم دعاوي حقوقي خود را نزد بزرگتر فاميل يا روحاني محل مطرح مي كردند وطرفين به داوري ا و رضايت مي دادند اما امروزه با پيچيده شدن دعاوي وتنوع آن ,  گاهي دادگاههاي تخصصي نيز در گشودن گره  بعضي مشكلات , ساعتها وقت صرف مي كنند بسته شدن يك پرونده ممكن تا چند سال طول بكشد . از طرف ديگر با تحولات خاص فكري و عقيدتي كه محصول عصر جديد است و تا حدودي  ديوار تقدسها را شكسته , اعتماد به مردان دين كاهش يافته است و مردم ترجيح مي دهند حل و فصل دعاوي خود را به نهادهاي رسمي واگذا رند.                            

 

 

 

 

وآدميان بخشي ازتوان وهنرودانش خود -كه بخش عمده اي هم بود- بدان اختصاص دادند و كساني كه ازخود دراجراي چنين اموري , خلاقيت و تلاش بيشتر بروز مي دادند  اين مراسم را قانونمندكردند و دين نهادينه شد.(2)

    بدينگونه تشكيلاتي با كاركرد هاي ويژه به نام خانواده , اقتصاد, آموزش حكومت ودين بوجودآمد و اينها براي حيات آدميان از اهميت جدي برخوردار ند  و بدون آنها ادامه زندگي ممكن نيست . به اينگونه تشكيلات ((نهاد)) گفتند.     

نهاد چيست ؟

فرض كنيد از شخصي خواسته ايم خودرا معرفي كند واو در پاسخ گفته است:

نام من فلان ,در يك خانواده مذهبي مسلمان متولد شده ام در فلان مدرسه درس خوانده ام , اكنون دانشجو و كارمند اداره فلان هستم و درفلان تيم ورزشي نيزفعاليت دارم , متاهل بوده داراي يك فرزند مي باشم .

       مي بينيم اين شخص دريك شبكه پيچيده و نامرئي با افراد و موسسات مختلف پيوند دارد ودرهركدام نقش ويژه اي را بعهده دارد. طبيعي است جامعه براي همه اين نقشها اعتبار يكسان قائل نيست . به اين نقشها ((پايگاه اجتماعي))افراد مي گويند . اشخاص پايگاه اجتماعي خودرا گاهي بواسطه ميراث وازباب اينكه پدرش فاضل بوده بدست مي آورد و گاهي آن را با تلاش كسب نموده است.(3) 

     مجموعه اين پايگاهها, نقشها و الگوهاي رفتاري كه نيازهاي آدمي را برمي آورد وبراي بقاي جامعه ضرورت داردرا   ((نهاد اجتماعي)) مي گويند. اين نيازها شامل مراقبت از كودكان در خانواده و انتقال اطلاعات به آنها , احترام به هنجارهاي پذيرفته شده در جامعه ,

 

       (2) اين تفسير از پديدن آمدن دين تغييري تاريخي  اجتماعي  است و هرگز مورد تاييد دينداران نمي باشد . آنان تاسيس دين را جز به فرستاده شدن پيامبران از طرف خداوند نمي دانند حتي ادياني كه در آن از خداوند سخني بميان نيامده – مانند آيين بودائي – باز براي دين خود بينانگذاري قائل  اند كه به مراحلي از رشد معنوي رسيده بوده است.

      (3)  درميان اعراب قبل از اسلام  افراد غالباً پايگاه اجتماعي خود را با انتساب به پدران خود بدست مي آوردند وبه همين دليل دانش تبار شناسي در ميان آنان رواج و اعتبار زيادي داشت . اما اسلام بدون آنكه شرف خانوادگي را ناديده بگيرد ملاك برتري افراد را نسب آنان ندانست گفته اند پيامبر (ص) گروهي را ديدگرد فردي جمع شده اند .فرمود : اين كيست ؟ گفتند نسب شناس است فرمود : اين علمي است كه بود ونبودش يكسان است. (الكافي ج 1ص 32)

  انواع و اقسام معاملات و عملكردهاي اقتصادي و غيره مي باشد كه درالگوئي منظم وپيچيده ارايه مي گردد.

به عبارت ديگر:

       نهاد , نظام سازمان يافته اي از روابط اجتماعي است كه برخي از ارزشهاي عمومي و فرايندهاي مشترك را دربر ميگيرد و براي پاسخگوئي به برخي از نيازهاي اساسي جامعه بوجود آمده است .

       نقش نهاد در جامعه آن است كه به افراد فرصت ظهور تمايلات شخصي را نمي دهد . مثلاً رفتاري كه يك قاضي يا استاد و معلم در ساعات كار وحضوردرموسسه مربوطه از خود بروز ميدهند . غير از آن است كه دربيرون ازآن محل انجام مي دهند .البته ويژگيهاي فردي در هيچ موقعيتي بكلي منتفي نمي شود ولي در يك نهاد با اهداف آن نهاد تا حدودزيادي هماهنگ مي شود .يك پزشك مثلا با شخصي مشكل و برخوردي داشته .هنگام مراجعه اوبه بيمارستان ,دشمني سابق را اعمال نخواهد كرد. چون مجموعه نهاد بهداشت براو كنترل دارد.

نهادها داراي ويژگيهايي هستند كه برخي ازآنها عبارتند از :

-ماندگاري : نهادها اگر دائمي نباشند دست كم عمري بسيار طولاني دارند. بنابراين مراكز و موسساتي كه دريك مقطع زماني به دليلي خاص بوجود مي آيند و بابرطرف شدن آن علت

برچيده مي شوند نهاد نيستند. كميته حمايت از مهاجران جنگ,بنيادرسيدگي به امور جانبازان و غيره از همين قبيل اند.

-تغييرات كُند : بشر و هر آنچه مربوط به اوست در حال تغيير و تحول است و هيچ استثنايي ندارد ولي تغييرات در نهاد ها بقدري كُند است كه غالباً جز با روش مقايسه تاريخي قابل مشاهده نيست .

       

            درجامعه كنوني جزدر برخي مناصب حكومتي كه فرزندان نان شهرت و اعتبار پدرانشان را      مي خورند, هركس سعي مي كند با تاكيد بر امتياز هاي شخصي پايگاه خودرا در اجتماع معيين نمايد . كم نيستند كساني كه ثروت پدرانشان آنان را تا آخر عمر تامين مي نمايد ولي مي كوشند به هر شكلي شده با به دست آوردن هنر با مدركي دانشگاهي  برتري شخصي خود را نشان دهند . بنابراين در اين مورد روند جامعه با آنچه دين خواسته نزديك است.                                                                               

خود جوش: نهادهاخود جوش اند يعني بوسيله شخص يا اشخاص طراحي نشده اند بلكه به مرور زمان بوجود آمده , شكل گرفته و قانونمند شده اند . البته ممكن است برخي از قوانين يك نهاد بوسيله وضع واضع باشد ولي درمجموع چهار چوبه به مرور زمان بوجود آمده و خالق ندارد.         

  نهادها به نيازهاي مشترك تعدادي ازافراد پاسخ مي دهند

افراد در نهاد نقش ايفا مي كنند و رفتارآنها درنهاد شكل مي گيرد

اكنون كه به اختصار نهاد را معرفي كرديم , دراين جستار دو نهاد يعني خانواده و دين را مورد بررسي قرار مي دهيم و كاركرد متقابل آندورا بر يكديگر نشان خواهيم داد. بديهي است با گستردگي بسيار زيادي كه در اين دونهاد وجود دارد جز به مقايسه موردي نمي تواند پرداخت . آنچه در اينجا بدان مي پردازيم مقايسه خانواده و اسلام بر اساس روايات شيعي است.

دين چيست ؟

    دين مجموعه باورها و اعتقادات قلبي است . انسانها براي نشان دادن اين باورها به برگزاري مراسمي فردي يا گروهي مانند نماز , دعا, سرودو…مي پردازند . علاوه براين دين نوعي سلوك اخلاقي نيز به معتقد انش مي آموزد كه به امور اجتماعي مربوط مي شود . اين دو گرچه با يكديگر متفاوت اند و كاملاً قابل تفكيك ازيكديگر مي باشند , يعني شخصي را مي توان ديد كه با دقت ووسواس مراسم ويژه ديني را انجام  مي دهد ولي به اصول اخلاقي آن دين پايبند نيست .(4)و بالعكس كساني هستند كه به اصول اخلاقي اهميت مي دهند ولي نسبت مراسم ديني توجه چنداني ندارند .اما در هر حال خواستگاه هر دو يكي است و در حيطه عمل ديني قابل بررسي است . علامت ديني بودن يك جامعه – اعم از

 


(4)روايات اسلامي چنين كساني را هر چند مسلمان فقهي هستند  مسلمان نمي داند . افرادي كه

نسبت  به سرنوشت جامعه بي تفاوت  اند و سعي نمي كنند ديگران را از بدي ها باز دارند و به خوبي ها تشويق نمايند در زبان پيامبر (ص) بعنوان (( مؤمن ضعيف  بي ايمان )) مورد سرزنش قرار گرفته اند  (الكافي ج5 ص59)

در نظر امام صادق ملاك تشخيص ايمان افراد طولاني بودن ركوع و سجود آنان نيست چون اينها ممكن است بصورت عادت در آمده باشد كه ترك آن ناراحت كننده است . بلكه ملاك راستگويي و امانت داري افراد است .(الكافي ج2 ص605)

 


بزرگ يا كوچك – تعهدو پايبندي آن به اين موازين است .قلمرو دين بدين معني به گستردگي همه  امور شخصي واجتماعي است . باورهاي ديني در چگونگي كسب معاش , پرورش كودك , ازدواج و طلاق , كفن و دفن و.. صاحب تاثير است و مي تواند همه آنها را رنگ و صورت ديني ببخشد . دراين صورت شخص ديندار گرچه همانند ديگران امور زندگي خودرا به سامان مي كند و به دنبال كسب معاش مي رود ولي كار او ديني محسوب مي شود آبياري مزرعه , گوسفنداري, كارهاي علمي و عام المنفعه , با نماز و روزه و حج تفاوتي نمي كند (5) وتفكيك اين دو دسته كارها از يكديگر در واقع تفكيك شئي از خود است.

                                                                                                                                                                                                                                    

            اين وضعيت كاملاً جنبه اجتماعي دارد چون راستگويي و امانت داري درارتباط با ديگران مفهوم خواهد داشت.

       در جامعه امروزه مردم بيشتر توجه به ظواهر دين را علامت دينداري اشخاص مي دانند گو اينكه خوشبختانه اين روند روبه كاهش است يعني انجام ظواهر دين اندكي كمتر از گذشته مي تواند توجه مردم را به سوي يك فرد جلب نمايد.

     (5) در متون روائي اين مفهوم بسيار مورد تاكيد قرار گرفته است كه كارهاي عام المنفعه  ارزش معنوي زيادي دارد و موجب سعادت اخروي است پيامبر (ص) مي فرمود : كسي كه براي مخارج خانواده اش كار مي كند. عملش ارزشي همسنگ مجاهدان در راه خدا دارد ( الكافي ج2ص164- وسايل الشيعه ج16ص341) نه تنها رسيدگي به مؤمنان – از قبيل سير كردن سيرآب كردن و پوشاندن لباس بر آنها – پاداش بهشت را به دنبال دارد (الكافي ج2ص201-مستدرك وسايل الشيعه ج3ص318) حمايت و تغذيه حيوانات و درختان حتي درختان بياباني نيز همين ارزش را داراست(الكافي ج4ص57) بحار ج9ص212)

در ادبيات فارسي نيز اين مساله مورد توجه بوده است . سعدي در بوستان مي سرايد :

يكي دربيابان سگي تشنه يافت                برون از رمــق در حيـاتش نيافــت

كله دلو كرد آن پسنديده كيش              چو جبل اندر آن بست دستار خويش

به خدمت ميان بست و باز گشاد              ســگ نــاتــوان را دمــي آب داد

خبـــرداد پيغمــبر از حال مرد             كه داور گنــاهان او عفــــــو كرد.        

در جامعه اسلامي امروز ميان اعمال عبادي   -مانند نماز وروزه زيارت قبور مقدس و....... ـ و خدمات اجتماعي تفاوت ارزشي قائل مي شوند بدين معني كه اعمال نوع اول را ديني يا دست كم ديني تر مي دانند  وذهنشان باور ندارد ساختن مدرسه و پل همانند ساختن مسجد باشد به همين دليل بسياري از دينداران در هزينه ساختن يك مسجد هرچند غيرضروري,  بيش از ساختن مدرسه و پل سهيم         مي شوند.

 

       چنين جوامعي از امتيازات مثبت مهمي برخوردار است و ارزشهاي انساني به آساني قابل رواج و عمل اند و نيرويي كه مي توان ازآن به ((پليس دروني )) تعبير كرد بسياري از بزهكارهاي اجتماعي را تحت كنترل درمي آورد . اما آفتي كه دراين جوامع ممكن است بروز و ظهور داشته باشد آن است كه به دليل يك شدن امور اجتماعي و ديني , ايجاد تحول در امور اجتماعي كه لازمه هرجامعه زنده است با مقاومت و مخالفت   رو برو مي شود چون تغيير درآنها , تغيير در ديف تلقي مي شود كه از آنها بايد دوري جست . به عبارت ديگر حوزه امور مقدس بسيار گسترده مي شود و مومنان تصرف در اين امور رابر نمي تابند . فرهيختگان در چنين گيرو داري يا به اصلاحات ديني دست مي زنند ويا به گوشه انزوا مي خزند . نهضت پروتستانها در مسيحيت و تصوف در اسلام را مي توان از اين مقوله شمرد .

    در جوامع ديني تفكيك امر ديني از امور غير ديني مشكل و گاهي ناممكن است مثلاً در آئين هندو دين يك شيوه زندگي است , با دين زيستن است نه انجام تشريفات و اعمال خاص . دراين آيين البته تشريفات و مراسم ديني كم نيست ولي در انجام آن اجباري ديده نمي شود . يك هندو كه دائماً در معبد است يك هندو است آنكه در عمر يكبار هم به معبد نيامده نيز هندو ست مهم هندو زيستن است . درنتيجه ارتداد به معني خروج از دين تقربياً منتفي است (تنها عدم رعايت كاست موجب ارتداد مي شود) بدين ترتيب تمام نيازهاي اجتماعي آدمي جزئي از آيين اوست . دراينجا نبود دستورخاص در دين مسائل احتماعي را ديني كرده بود اما در آيينهايي مانند يهود و اسلام , گستردگي حوزه فقه بسياري از امور اجتماعي را رنگ و لعاب دين   مي بخشد . ولي دراينجا ارتداد بازاري گرم و پرونق دارد.

         ازاين مطلب ميتوان نتيجه گرفت كه همه اديان را از لحاظ كاركردهاي اجتماعي نمي توان بايك فرمول سنجيد و تعريف عام از دين نيز در اين خصوص گرهي را نمي گشايد . بنابراين بايد از ميان تعاريف مختلف دين به تعريف اجتماعي آن توجه ويژه نمود .پس ــــ

         دين نماد سمبلهايي است كه در پيروانش انگيزه هاي عميق ايجاد مي كند و تجربيات دروني را در وقايع اجتماعي داراي نقش مي نمايد و بدينوسيله سعي درحل مسائل حياتي جامعه دارد مثلاً پاسخ دين به مساله مرگ و نظام پادش و جزا در عملكرد اجتماعي افراد نقش بسزايي دارد.

        گاهي ميان دين تاريخي سنتي كه در كتابهاي دست اول ديني موجودات با آنچه در جامعه ميان پيروان آن دين رواج دارد ودراموراجتماعي ايفاي نقش مي كندچنان تفاوتي است كه برخي آن رادين جديددانسته اند كه مفهوم همين سخن را از سيد جمال اسد آبادي اينگونه نقل كرده ا ند كه گفته بود . دراروپا اسلام ديدم مسلمان كم بود, در اينجا مسلمان بسيار است اسلام ديده نمي شود.

      كاركردهاي اجتماعي يك دين اگر مقبول و معقول باشد در رواج دين تاريخي تاثير بسزايي دارد ودر غيراين صورت سكولاريزم رواج خواهد يافت .اگر ديني در حوداث ووقايع عمده اجتماعي سخن و نظر مناسبي ارايه نكند . مسائل اجتماعي ماشيني نيست كه براي خاطر دين متوفق گردد , وقتي دين از ايفاي نقش اجتماعي ناتوان شد,اين نقش ها و كاركرد ها به نهادهاي ديگر واگذار مي شود ودين از فربهي سابق مي افتد و بدن نحيف و لاغر آن تنها جامه امور شخصي و فردي را خواهد پوشيد .

     درهردين نوعي وحي و الهام وجود دارد كه امري است مربوط به بنيانگذار دين و پيروان او بايستي پرتو ازآن را داشته باشند.مثلاً يك مسلمان به نحوي از معنويت و الهام پيامبر بهره دارد .ميزان بهره گيري از آن را غالباً با كاركردهاي اجتماعي يك مسلمان مي سنجند. بدين معني كه هرچه دستورات دين در رفتار و شيوه زندگاني اجتماعي پيروان دين نمود بيشتري داشته باشد نشانه بهره وري بيشتر آنان از معنويت دين است . پس در جوامع ديني , نهاد هاي اجتماعي , با جهان بيني افراد ارتباط تنگاتنگ دارند و مشروعيت خودرا از همين پيوند به دست مي آورند وبر استحكامشان افزوده مي شود.

همه يا اكثر صاحبنظران اجتماعي , براين باورند كه در جهان امروز دين بخش قابل توجهي از نفوذ خودرا برنهاد هايي مانند اقتصاد, حكومت و آموزش ازدست داده است ولي درنهاد خانواده  ـ همچنان كم وبيش ـ حضور فعال دارد. بنابراين مقايسه اين دونهاد كه بيشترين همراهي را با يكديگر دارند سزاوارتر است .

خانواده:

        خانواده نزديكترين واحد حيات به انسان است . اكثر انسانها در خانواده به دنيا       مي آيند , گامهاي نخست زندگي را در آنجا برمي دارند و خود خانواده تشكيل مي دهند و بقيه عمر را درآنجا به سر مي برند ودرهمانجا در مي گذرند .پس بخش بسيار بزرگي از عمر آدمي در خانواده سپري مي شود.مدتي به عنوان فرزند و مدتي بعنوان پدرومادر . از اينرو شناخت آن دشوار نيز هست . مشكل تحقيق در خانواده ازآنجا ست كه ايجاد حداقل فاصله لازم ميان محقق و موضوع مورد تحقيق دراين خصوص به سختي انجام مي گيرد. جامعه شناسان با وقوف به اين دشواري به دليل همان اهميتي كه از آن ياد شد بسيار بدين موضوع پرداخته اند واز انواع مختلف خانواده ها سخن گفته اند:

        اگرازكسي بپرسند : خانواده داري ؟ ممكن است در پاسخ بگويد :بله پدرومادر در قيد حيات اند , دوخواهر و يك برادر دارم , پدرومادر بزرگم درفلان جا زندگي مي كنند و عمه و خاله ودايي دارم , دراين صورت سئول كننده مبهوت از اينكه به پاسخ نرسيده ميپرسد: منظورم آن بود كه ازدواج كرده ايد ؟ اين سوال نيز مي تواند پاسخهاي متعددي داشته باشد . كسي كه ازدواج كرده واكنون طلاق گرفته كسي كه بعد از طلاق مجدد ازدواج كرده و همسر جديد او بچه اي از شوهر قبل داشته و كسي كه عقد كرده ولي هنوز ازدواج نكرده وبه اصطلاح در نامزدي است  هركدام از خانواده مفهوم خاص و پاسخ خاصي خواهند داشت.  دربرخي كشورها بيش از ازدواج  , زن ومرد مدتي باهم بعنوان پيش منزلco-hubitution زندگي  مي كنند . اخيراً در برخي كشورهاي اروپايي همجنسبازان هم مي توانندرسما با يكديگر زندگي كنند واز حقوق و التزامات مربوطه برخوردار باشند. در بعضي مناطق دوستي دختر وپسر بقدري طولاني است كه همين رابطه دوستانه تا حدودي كارخانواده را انجام مي دهد .همه اينها ممكن است تحت نام كلي خانواده قرار گيرد اما مقصود مااز خانواده :

     واحد اجتماعي است كه درآن دويا چند نفر با هم زندگي مي كنند واز طريق خون , ازدواج يا فرزندپذيري به هم پيوند مي خورند ودريك جامعه مسلمان زندگي مي نمايند.

       خانواده در مفهوم اختصاصي يك گروه اجتماعي است كه روابط جنسي زن و مرد را تنظيم و مشروعيت مي دهد و امكان توليد مثل را فراهم مي آورد . تشكيل اين نهاد غالباً با ازدواج صورت مي گيرد.ازدواج عملي است كه پيوند دو جنس مخالف را درامور متقابل جنسي موجب مي گردد. بنابراين اگر دونفر ازيك جنس بطور موقت يا دائم با هم زندگي كنند ازدواج ناميده نمي شود .علاوه براين , اين روابط جسماني ميان زن ومرد بايد به تصويب جامعه نيز رسيده باشد . مراسم جشن و اطعام هنگام ازدواج اعلام رسميت يافتن تشكيل يك خانواده جديد است.(6) و حضور بزرگان خانواده طرفين بعنوان شاهد و گواه تلقي مي شود .

      البته كاركردهاي خانواده منحصر به اين روابط جنسي نيست بلكه ابعاد زيستي و عاطفي فراواني دارد و از نوعي تقدس برخوردار است (7)   

 


      (6)برگزاري مراسم جشن ازدواج  از مستحبات ديني است و از شيوه و روش پيامبران دانسته شده است  رسول خدا خود هنگام ازدواج با ميمونه  مردم را به صرف ((حيس )) كه نوعي شيرنيي خرمايي بود فرا خواهند (الكافي ج5 ص368) و امام صادق توصيه مي كرد فردي بعداز شب زفاف  داماد به مردم

ناهار بدهد ( الكافي ج5ص366) ولي در اين راه زياده روي روا نيست بعد از ازدواج يك يا دو روز وليمه

اين تقدس در بر خي اديان بقدري قوي است كه جدايي و طلاق ممنوع شده است (8)

 


       دادن خوب است و بيش از اين دليل خود نمايي است (الكافي ج 5 ص 368 )

          امروزه مشلات اقتصادي  كثرت جمعيت و تجمل گرائي زياد هرروز امكان غذا دادن به ديگران در مراسم جشن ازدواج را با مشكل روبروكرده است.

     (7)از نظر اسلام محبوب تربن نهادي كه تاسيس مي شود نهاد خانواده است ( الفقيه ج 3ص383)

اين نهاد  نهادي مقدس و حتي ديني است . از اينرو توصيه شده  است بيش از خوانده شدن صيغه عقد خداوند را تسبيح گويند واو را به وحدانيت بستانيد وبه رسالت پيامبر گواهي دهند  وبراو درود بفرستند . چنانچه در مراسم ديني مانند خطبه نماز جمعه و غيره مرسوم است . چگونگي اين مراسم و عباراتي كه پيشوايان دين پيش از عقد مي خوانده اند بطور مفصل در متون روايي آمده است ( الكافي ج5ص371) نماز و دعاهايي كه براي داماد و عروس درشب زفاف توصيه شده نيز مقدس بودن آن را مي رساند .وساطت در امر ازدواج نيز بهترين ميانجگري معرفي شده كه موجب عنايات خداوند به شخص واسطه است ( الكافي ج5ص331و337)

      براي نشان دادن تقدس ازدواج مي توان به اين روايت اشاره كرد. كه در مراسم جشن اميرمؤمنان و فاطمه (ع)علاوه بر رسول خدا جبرئيل ميكائيل و هفتاد هزار فرشته ديگر حضور پيدا كرده بودمند ( الكافي ج5ص331)   

        تقدس ازدواج نه تنها در مورد مسلمانان بلكه براي ازدواج غير آنها نيز وجود دارد . نقل كرده اند امام صادق همراه با يكي از دوستانشان در بازار بودند غلام آن فرد اندكي عقب افتاده بوداز اينرو صداي مولايش را نشيند مولايش كه همان دوست امام صادق بود خطاب به غلامش گفت (( يابن فاعله )) يعني زنازاده . امام با خشم براو نگريست و فرمود چرا فحش مي دهي ؟! او براي توجيه عملش گفت: اين غلام از اهالي سند است و پدر و مادرش كافر بوده اند . امام فرمود : مگر نمي داني كه هر امتي براي خود نكاحي  دارند؟!

 (8)… هيچ كس حق ندارد آن دو ( زوجين ) را كه خدا به هم پيوسته است جدا كند…. هركس زن خود را به هر علتي بغير از علت زنا طلاق دهد و با زن ديگري ازدواج كند زنا كار محسوب مي شود.        (متي باب 19 )

       در اسلام گر چه طلاق منع نشده است ولي آن را مبغوض دانسته اند و در راه آن موانعي قرار داده اند تا حتي الامكان از وقوع آن جلوگيري كنند لزوم حضور دوشاهد عادل هنگام اجرا ي طلاق ووجوب نگهداري زن در خانه بوسيله شوهر حدود سه ماه بعداز طلاق ( رجعي ) از آن جمله است.

شبيه همين ماجرا نسبت به يك مجوسي بيش آمد . گفتند مجوسي است خواهرش مادر او نيز هست    ( يعني ازدواج با محارم ) امام فرمود : مگر در دين آنها اينگونه نكاح اشكال دارد . نكاح آنها هم براي خودشان درست و قابل قبول است و كسي حق ندارد به آنها نسبت زنا بدهد ( الكافي ج7ص240)

 


برخي كوشيده اند ازدواج را صرف قانوني كردن مسائل جنسي معرفي كنند اما در موارد متعددي ديده شده است كه دو همسر هرچند در ارضا مسائل شهواتي مشكلي نداشته اند ولي به دليل نداشتن فرزند از ديگر جدا شده اند . اين نشان مي دهد توليد مثل و عطوفت و محبت نسبت به فرزندان نيز جزء اهداف ازدواج است. (9) منهاي مسائل جنسي, دركنار هم بودن زن ومرد و سخن گفتن اين دوبا يكديگر نيازي است كه هردو جنس دارند و اين خلارابامعاشرتهاي ديگر پرنمي توان كرد .

همسر گزيني :

شيوه همسر گزيني نيز همانند بسياري از امور ديگر از گذشته تااكنون مراحل و تحولاتي داشته است .ويل دورانت مي نويسد در ناحيه اسپارت مردان ودختران مورد نظر خود را از قبيله ديگر مي ربايند به همين دليل اين نوع همسر گزيني را ازدواج ربايشي مي گويند . اين شيوه اكنون منسوخ شده است . خود نگارنده يكي از همشهريانش را مي شناسد كه دختر دائي خود را در راه مدرسه ربود وطي تماس تلفني شرط پايان دادن به ماجرا را موافقت خانواده دختر با ازدواج او قرار دادوسرانجام ربايش به نفع اوپايان يافت.

 


             رسول خدا (ص) مي فرمود به مشركان نيز فحش ندهيد كه آنها هم براي خود نكاحي دارند . ( تهذيب الاحكام ج6ص388)

        امروزه نيز اين مقدس بودن ازدواج و تشكيل خانواده ادامه دارد معمولاً يك رجل ديني يا فردي متدين خواندن عقد را بعهده مي گيرد و ذكر صلواتهاي مكرر و گذاشتن قرآن در سفر عقد نيز تاكيدي بر مقدس بودن تشكيل كانون خانواده در ميان مسلمانان است.        

      (9) كسي از رسول خدا (ص) پرسيد دختر عمويم زيبا و ديندار است اما نازا است با او ازدواج كنم فرمود: نه    ( الكافي ج5ص333)

     بطور كلي داشتن فرزند زياد در روايات مورد تشويق قرار گرفته است  واز طرفي ديگر از پيامبر (ص) و امام علي  نقل شده است كه فرمودند كمي اعضاي خانواده يكي از موارد آسايش بلكه نصف آسايش است ( بحارج74ص121وج75ص53) با كنار هم قرار دادن اين د ودسته روايات مي توان استنباط كرد كه براي تعيين تعداد فرزندان هر خانواده شرايط اقتصادي و فرهنگي خاص آن جامعه را بايد در نظر داشت.اما به هر حال هركدام از زوجين و فرزندان نسبت به يكديگر حقوق ويژه اي دارند كه در روايات ديني به مراعات آن تاكيد شده است 

برخي از اين حقوق عبارتنداز :

 


در نظامهاي مرد سالار كه زن حكم كالا را داشت (10) مردان دختر را براي همسري از پدر(11)شايد آنچه امروزه بعنوان شير بها از داماد اخذ مي شود باقيمانده همين شيوه باشد

 


          پرداخت مهريه زن به عهده مرد است و هرگاه زن در خواست كرد بايد پرداخت شود كسي كه مهريه را نپردازد حكم سارق دارد ( الكافي ج 5ص383) و اگر به اين نيت باشد كه مهررا نخواهد پرداخت ازدواج اوهمانند زنا است (همان)

مهريه مقدر معيني ندارد امام صادق فرمود رضايت طرفين و آنچه در عرف رايج است خواه زياد .( الكافي ج5ص378)

      تامين غذا  لباس و مسكن زن به عهده مرد است و در مقابل پرداخت آن تنها مي تواند از زن لذت جنسي ببرد و مجبور كردن او به كارهاي خانه صحيح نيست ( توضيح المسائل 2414) در اين صورت زن موظف است كاملاً در امور جنسي از شوهر اطاعت كند. ( مستدرك وسائل ح18044) البته طرفين مي توانند ضمن عقد شرايط خاص خودرا نيز بگنجانند ( الكافي ج5 ص402)

      رسول خدا فرمود : از حقوق فرزند بر پدر آن است كه نام نيكو براي او انتخاب كند خواندن و نوشتن به او بياموزد پاكدامني اورا حفظ نمايد. (مستدرك الوسائل  ج14 ح17888)

آموزش مسائل دين مانند نماز وروزه از وظايف پدر است (همان  ح178892) و پدر بايستي فرزند را همه امور خير ياري نمايد (همان ح17889)

       پدر در ابراز محبت به فرزندان بايستي رعايت عدالت را بنمايد (همان ج 15 ح17901) وبه وعده هايي كه مي دهد وفا كند ( همان ج15 ح178930) و سرانجام وسائل ازدواج آنان را فراهم آورد ودر انتخاب همسر براي آنان كمال دقت را داشته باشد ( الكافي ج ص393 وسائل الشيعه ج 2 ص79)

      فرزندان موظف اند پدر ومادر خودرا احترام كنند و در پرداخت كمكهاي مالي به آنان درنگ ننمايند (مستدرك الوسائل ج 15 ح 17905) اين احترام در هر حال بايد مراعات شود  گر چه پدر ومادر از لحاظ دين و مذهب با فرزند متفاوت باشند ( همان ح 17926)

      احترام به مادر در روايات مورد تاكيد بيشتري است . رسول خدا فرمود : اگر در نماز مستحبي هستي پدرت تورا صدا زد نماز را قطع مكن ولي اگر مادرت تو را صدا زد نمازت را قطع كن و جوابش را بده ( مستدرك وسائل ج15 ح17933)

    (10) به نمونه اي از كالا بودن در برخي جوامع  توجه كنيد:

    شخصي به امام عسكري نوشت من چهارزن گرفته ام اما اسم آنها را هم نپرسيدم مي خواهم يكي ازآنها را طلاق دهم وزن ديگري بگيرم آيا مي توانم بگويم آن زني كه فلان علامت دارد را طلاق دادم؟    (الكافي ج5 ص563)

     (11) اسلام در زماني ظهور كرد كه برده داري رواج كامل داشت ودر جامعه عربستان بيشتر امور كشاورزي  تجاري و صنعتي به همت همين بردگان رونق مي گرفت اسلام گرچه با برده داري مخالف بود و بدترين مردم را كسي مي دانست كه ديگران را بفروشد ( الاستبصار ج 3ص63) اما رسماً آن را منع

او مي خريدند اين خريد ,گاه جنبه آشكار و گاه پنهاني داشت در نظامهاي برده داري نيز خريد و فروش زنان امر رايجي بوده است چند به دليل پرداخت جهيزيه از طرف خانواده زن اين احتمال قابل ترديد است.

ازدواجها غالباً دائم است بدين معني كه وقت معيني براي پايان آن در نظر گرفته نمي شود. اگر زمان معين و مبلغ معين كه مرد بايد آ،را به زن بپردازد لحاظ شده باشد آن را ازدواج موقت يا متعه مي گويند.(12)

 


         نكرد مبادا چرخه امور زيستي جامعه دچار وقفه گردد. ولي براي آزاد كردن  آنها زمينه هاي خوبي فراهم آورد به مردم توصيه مي كرد آزادي بردگان نزد خداوند پاداشي بزرگ دارد . علاوه براين مجازات برخي تخلفات ديني مانند روزه خواري شكستن عهد و قسم و غيره را آزاد كردن بردگان قرار داد. رفتار پيشوايان دين با بردگان بقدري انساني بود كه برخي از انها حتي بعداز آزادي نيز نزد خانواده خود باز نمي گشتند – چنانكه زيد از نزد رسول خدا (ص) نرفت  امام علي (ع) دولباس زيبا بهتر و گرانتر را به غلام خود – قنبر مي داد و مي فرمود تو جواني لباس زيبا به تو برازنده تر است .

                                                                           ( مستدرك الوسائل ج 3 ض 256)

       بسياري از امامان شيعه براي فرزندان خود همسر را ازميان همين كنيزكان انتخاب مي كردند . اينرو مادر چندتن از ائمه شيعه كنيز بوده اند . لازم به يادآوري است كه به بردگي گرفتن مسلمان جايز نيست ولي اگر بعداز اسارت مسلمان شود همچنان برده يا كنيز خواهد ماند.از نظر بسياري از فقها قانون برده گرفتن هنوز هم معتبر است و اگر مسلمانان با كفار وارد نبرد شوند مي توانند برده و كنيز از آنها بگيرند . اما وجود حكومت مركزي در كشورهاي اسلامي و برپا شدن اردوگاههاي مختلف براي نگهداري اسرا  اين مسا له را بكلي منتفي كرده است .علاوه براين فرهنگ عمومي جهان نيز اين اجازه را نمي دهد

(12) متعه كه درعرف عام بدان ((صيغه)) مي گويئد همان عقد است اما زمان آن معلوم شده است . اين شيوه در زمان رسول خدا (ص) رواج داشت و تانيمه هاي خلافت عمر نيز ادامه يافت ولي خليفه دوم آن

را به شدت منع كرد و انجام دهندگان آن را به مجازات تهديد نمود(بحار ج 30ص638) گويا علت منع آن بود كه با فتح كشورهاي مختلف در آن دوران  ازدواج موقت ممكن بود مانعي درراه ادامه نبرد باشد و نژاد عرب و غير عرب را به هم در آميزد. اهل سنت اين حكم را دائمي دانسته هم اكنون نيز آن را حرام مي دانند اما شيعه به جواز آن حكم مي كند گرچه عملاً در جامعه شيعي رواج ندارد  هشام بن حكم سر جواز متعه را در تفسير آيه ((فانكحواماطاب…)) اينگونه آورده است كه خداوند متعه را حلال كرد تا افرادي كه از لحاظ مالي (يا هر علت ديگري ) توانايي ازدواج دائم ندارند به حرام و يا سختي نيفتند و دركنار زن بودن به ثروتمندان منحصر نشود. (الكافي ج 5ص363)

ازدواج موقت البته با زنا و فحشاء فرق دارد در اينجا مسائل حقوقي طرفين و فرزندان احتمالي كاملاً معلوم است و كاملاً تحت ظوابط خاص خود مي باشد . علاوه براين طرفين مي توانند شرايط مورد             

و ستر مارك از نوع ازدواج دراستراليا خبر داده كه بدان ازدواج مبادله اي گفته اند . در اين نوع ازدواج , مرد زن نمي گيرد مگر آنكه خواهران يا دخترانش را درازاي زني كه گرفته بدهد (13) گويا اين شيوه را براي استحكام خانواده موثر مي دانستند چون اگر اين مرد بخواهد زنش را طلاق بدهد از ترس اين كه مبادا شوهر خواهر يا شوهر دخترش نيز چنين كند از طلاق پرهيز مي كند .  

به همسرگرفتن دختراني كه در جنگها اسير مي شدند نيز از شيوه هاي رايج همسر گزيني بوده است . شيوه ديگر كه شايد هنوز هم آثارش كم وبيش در جامعه ماديده شود ازدواج تنظيم شده است ازدواج تنظيم شده آن است كه بزرگترها مانند پدرو جد پدري براي دختران وپسران جوان همسر انتخاب مي كنند (14) وحتي ممكن است زوجين يكديگر را

 


            نظرشان را همگام عقد در نظر بگيرند . مثلاً زن مي تواند شرط كند  مرد بااو نزديكي نكند و يا اورا در مدت عقد در فلان مكان نگهداري نمايد.

     درجامعه عرب صدر اسلام و حتي عربها ي امروز ي اگر زني بعداز ازدواج – دائم يا موقت – از همسر ش جدا شود ازدواج مجدد براي او قبح اجتماعي ندارد . لذا عقد موقت در چنين جوامعي براي ازدواج مجدد زن مشكلي ايجاد نمي كند اما در جامعه ايران چنين زناني به سختي شوهر دلخواه و مناسب به دست مي آورند وبه آنان با ديد كالاي دست دوم نگاه مي كنند . بدين دليل پذيرش آن درميان ايرانيان با مشكل جدي روبروست.

(13)  در زبان عرب به چنين ازدواجي ((نكاح شغار )) مي گويند و درتعريف آن گفته اند : نكاح شغار آن است كه مهر يك نفر فقط بُضع ديگري باشد . مثلاً مردي دختريا خواهر آن مرد را به زني مي گيرد و هيچ مهرديگري پرداخت نمي شود.

پيامبر (ص)  از اينگونه ازدواج ها منع كرد (الكافي ج 5 ص361).

دربرخي مناطق جنوب ايران نوعي ازدواج وجود دارد كه هرچند دقيقاً شغار نيست ولي تا حدودي بدان شباهت دارد . بدين شكل كه مردي شرط ازدواج با دختري را آن قرار مي دهد كه مثلاً برادر آن دختر خواهر او را به زني بگيرد در اصطلاح محلي به آن ((گاوبه گاو)) مي گويند دراين نوع ازدواج مهريه وجودارد . 

(14) در روايات شيعه  پدر و جد پدري مي توانند براي دختر و پسر كوچك خود همسر انتخاب كنند (الكافي ج 5ص400) و نظرجد –از نظر پدر مهم تر است (همان ج5ص395) اما اگر فرزند به سن بلوغ رسيد –در مورد پسران – اجازه والدين يا جد شرط نيست اين ابي يعفور مي گويد از امام صادق پرسيدم :من دوست دارم بازني ازدواج كنم پدر ومادرم ديگري را درنظر دارند . فرمود : با آنكه خودت ميل داري ازدواج وميل پدر و مادرت را رها نما .(الكا في ج5ص401)

البته انتخاب همسر براي كودكان در صورتي است كه مصالح آنان مورد توجه قرارگرفته باشد.          

تازمان شروع زندگي مشترك نبينند . دراين نوع ازدواج منافع گروهي و مصلحت جمع ملاك است و خواست و نظر زوجين چندان اهميتي ندارد .البته آنها نيز غا لباً مخالفتي نمي كنند . اين شيوه ازدواج اكنون رواج چنداني ندارد.

دونمونه ازدواج كه در جوامع مدرن  طرفدراني يافته عبارت اند از ازدواج خصوصي و ازدواج آزمايشي . ازدواج خصوصي آن است كه طرفين هيچ تشريفات قانوني ورسمي را به اجرانمي

آوردند وصرف رضايت طرفين كافي است.مسيحيت چنين ازدواجهايي را نمي پذيرد وشرط صحت آن را حضور كشيش وسه شاهد براي رسميت يافتن ازدواج ضروري مي داند(15)

       وازدواج آزمايشي آن است كه طرفين مدتي با يكديگر زندگي كنند اگر از لحاظ روحي واخلاقي و رفتار يكديگر را پسنديدند از حالت آزمايشي به حالت قطعي تبديل مي شوددر غير اين صورت از يكديگر جدامي شوند . طرفداران اين نظريه معتقدند با چنين روشي

ازدواجها از سر آگاهي و شناخت خواهد بود ودرنتيجه ازدوام و استحكام بيشتري نيز برخوردار مي گردد.آنها مي گويند ديدن و سخن گفتن يك يا دودفعه قبل از ازدواج هرگز براي شناخت كافي نيست.(16) اين نظريه گرچه ظاهر اً معقول به نظر مي رسد ولي با اشكا لاتي مواجه

 


           ((پدر و جد پدري مي توانند براي فرزند نابالغ يا ديوانه خود كه به حال ديوانگي بالغ شده ازدواج كنند و بعداز آنكه آن طفل بالغ شد يا ديوانه عاقل شد  اگر ازدواجي كه براي او كرده اند مفسسده اي نداشته   نمي تواند آن را به هم بزند و اگر مفسده اي داشته مي تواند آن را بهم بزند )) (توضيح الممسائل امام مساله 2375.

     (15) بنابه فقه شيعه  عقد نكاح شاهد لازم ندارد  بلكه طرفين مي توانند صيغه عقد را جاري كنند .ولي جهت اثبات مسائل حقوقي كه در پي مي آيد مانند انتساب فرزندان و اتهام زنا مستحب است كساني از عقد مطلع شوند (الكافي ج5ص378)

البته در حال حاضر حضور شاهد براي قانوني شدن عقد و ثبت در دفتر خانه ضروري است اما تنها جنبه حقوقي و دولتي دارد و شرعي نيست.

      (16) در روايات آمده است دختر و پسري كه از يكديگر خواستگاري كرده اند مي توانند براي شناخت يكديگر تا آنجا كه لازم است ودر دفعات متعدد با يكديگر ديار و گفتگو كنند به سرو روي هم نگاه كننند پسر مي تواند از دختر بخواهد موي خودرا به او نشان دهد و حتي قسمتهايي از بدن –مانند بازو وسينه –كه غالباً پوشيده مي شودرا بگشايد متقابلاً دختر مي تواند به راه رفتن و نشستن و غذا خوردن پسر نگاه كند و اندام اورا به خوبي ورانداز نمايد . اما همه اينها نبايد از باب لذت و شهوت باشد ولي اگر بعدچنين حالتي بوجود آمد مانعي ندارد (الكافي ج5ص365)

است از آن جمله اگر اين روابط آزمايشي منجر به تولد فرزند شد و بعد آن دو اخلاقشان باهم جور نيامد وازيكديگر جدا شدند تكليف كودك چه خواهد شد. آيا مساله سقط جنين و عواقب غير قابل قبول آن رواج نخواهد يافت؟ علاوه براين شانس وسن ازدواج بويژه براي خانم ها بسيار محدود است واگر اين سالها به ازدواج آزمايشي بگذرد فرصت از دست مي رود وبه اصطلاح  از خرماي پاييز و دوغ بهار محروم مي گردد .اين نوع ازدواج البته راه رابراي افراد شهوتران باز مي كند تا تحت لواي قانون ازدواج آزمايشي هر از مدتي باكسي زندگي كنند وبه هرزگي بپردازند. گاهي ميان گروهاي سياسي ,براي استحكام پيوند هاي جزيي ازدواجهائي صورت مي گيرد .بنابه نقل در سازمان مجاهدين (معروف به منافقين) اين شيوه مشاهده مي شود .

       رايج ترين شيوه همسرگزيني درايران آن است كه خانواده پسراز دختر مورد نظر خواستگاري مي كنند وبعداز انجام مقدمات مرسوم ,در فرصتي مناسب پسر ودختر جوان با يكديگر ديدار و صحبت مي كنند وانتخاب و عدم انتخاب نهايي صورت مي گيرد .

ملاك گزينشها در ازدواج و انتخاب همسر ,به تناسب شرايط و سلاتق متفاوت است اما بطور كلي همه افراد مايلند همسري داشته باشند كه هم شان خودشان باشد .(17) اين هم شاني

ممكن است در خانواده ،ثروت ،تحصيلات ، مذهب ، قيافه ,ظاهر و… باشد . هرچه شانيت

 


             امروزه متدينان اجازه نمي دهند خواستگار دختر شان درخواستي داشته باشد و گمان مي برند چنين نگاهي قبل از عقد اشكال دارد گاهي براي حل اين مشكل عقد موقت مي خوانند كه در عرف جامعه بدان صيغه محرميت )) مي گويند.  

       (17)دراصطلاح ديني زوجين بايد ((كفو )) يكديگر باشند . ازنظر پيشوايان دين مهمترين مورد هم شان بودن زوجين ،تناسب د ردين و مذهب است . رسول خدا (ص) مي فرمود:مؤمن كفو مؤمنه است (وسائل ج2ص74) و اگر كسي از دخترتان خواستگاري كرد چون اخلاق و دينش را پسنديديد موافقت كنيد 0همان ج20ص76)

امام صادق نيز فرمود: ملاك ازدواج خودرا دين زن قرار دهيد وبه مال او توجه نداشته باشيد . الكافي ج 5ص333) آورده اند كه جويبر مردي سياه و بسيار فقير بود . رسول خدا(ص) اورابه خانه زيادبن لبيد فرستاد تا از دختر او خواستگاري كند. لبيد كه از اشراف مكه بود، اوراكفو خانواده خود ندانست .پيامبر فرمود جويبر مؤمن است و مؤمن كفو مؤمنه و مسلمان كفو مسلمان دختر ت را به او بده… (الكافي ج5ص341) به دليل كفويت در فقه اسلامي ازدواج زن مسلمان بامردي يهودي و مسيحي  منع شده است و ازدواج مرد مسلمان و زنان اهل كتاب تنها در صورت موقت بدون عقد جايز دانسته اند. (الكافي ج 5 ص350) ازدواج شيعه با افرادي كه باخاندان پيامبر دشمني دارند جايز نيست (همان ص351)       

طرفين با يكديگر تناسب داشته باشد وصلت استوار تر و كانون خانواده گرمتر مي شودوازكشمكشهاي خانوادگي مي كاهد . اين همساني حتي در ارتباط زوجين با والدين

 

بو ساروبل ( Bossard. Ball)مي نويسد :

((زناشوئي ميان زن و مرد ي كه مذاهب مختلف دارند به دشوارهاي شخصي و خانوادگي گوناگون مي انجامد و تنها با اراده استوار نمي توان از انها پرهيز كرد زيرا باورهاي مذهبي هميشه ودر همه جا سرچشمه بنياد ين اين تلقيات جمعي بوده اند …))               (جامعه شناس خانواده ص64)

دريك ضرب الممثل فرانسوي آمده است : آنها كه با هم دعا مي كنند با هم زندگي مي كنند

توماس (t.lthomas) در كتاب عامل مذهب در انتخاب همسر مي پذيرد كه اگر چه ازدواج درون گروهي كاهش يافته است اما زناشوئي درون گروهي برمبناي مذهبي در جاي خود سرسختانه پايداري ميكند واز اين پس جداييهاي ميان افراد به مذهب بيشتر بستگي دارد تا به مليت (جامعه شناسي خانواده ص65)

    شرف و اصالت خانوادگي نيز از مواردي است كه بايد همشاني زوجين درآن رعايت شود. پيامبرمي فرمود :  ازازدواج با گلهاي رويده در زمين نامناسب پرهيز كنيد ،گفتند: اينها چه كساني هستند ؟ فرمود : زنان زيبائي كه در خانواده بدرشد كرده باشند (الكافي ج5ص333)

       اما اگر لحاظ ثروت ،خانواده زن قدري پايين تر باشند بهتر است (وسائل الشيعه ج20ص75-72)

      قوميت در ازدواج ملاك قرار نمي گيرد ، عرب و عجم ، قريش و غير قريش مي توانند با يكديگر ازدواج كنند. گروهي از موالي (كه غير عرب بودند) نزد امير مؤمنان آمدند كه عربها به ما زن نمي دهند  حضرت كوشيدعربها را راضي كند اما موفق نشد و موالي را دلداري داد.(وسائل الشيعه ج20 ص70)

اما ازدواج با برخي اقوام به دليل معرفيت آنها به عدم نجابت منع شده است از آن جمله قوم زنج(زنگبار ) سند ،هند،قندهار، و… طبيعي است اينها مربوط به زمان خاصي بوده است. اما در برخي روايات قوم كُرد را بدان دليل سزاوار ازدواج ندانسته اند كه آنها از جنس جن! شمرده اند . (الكافي ج5ص352)زيبائي زن  (الكافي ج5ص355) ووضع مالي مرد (وسائل الشيعه ص78) از مواردي است كه روايات به دقت در آن توجه شده است .

      امروزه مهم ترين ملاك براي موافقت با ازدواج داشتن درآمد كافي ووضع اقتصادي مطلوب است وكمتر از دين او سؤال مي شود اخيراً اعتياد يا عدم نيز به حق مورد توجه قرار مي گيرد.

سعدي دباره كفو بودن همسر گفته است.

زن خوب فرمانبر پارسا                              كند مرد درونش را پادشاه….

 

 

 

طرف مقابل و خويشاوندان اونيز موثر است . اما اگر عنصر عشق بر روابط دو طرف حاكم شود رعايت شانيت چندان مورد توجه قرار نمي گيرد ودر بزم محبت گدايي به شاهي مقابل نشيند .(18)

 همساني در سن نيز ازجمله موارد شانيت است كه بسيار مورد توجه قرار مي گيرد و حتي از قيافه ظاهر نيز با اهميت تر تلقي مي گردد .مردان غا لباً سعي مي كنند همسري كم وسن وسال تر از خود داشته باشند . قانون مدوني براي حداكثر و حداقل سن زوجين وضع

نشده است ولي آنچه امروزه توصيه مي گردد كوچكتر بودن زن حود 3تا 5سال از شوهر است ولي در هرحال محيط اجتماعي و فرهنگي هرجامعه اين فاصله را تعيين مي كند.(19)

البته تفاوت زياد سن طرفين علاوه برايجاد مشكلات جسمي و جنسي از لحاظ عاطفي نيز

 


كرا خانه آبادو همخوابه به دوست                   خدا را به رحمت نظرسوي اوست

چومستور باشد زن و خوب روي                    به ديدار او در بهشت است شوي

اگر پارســا باشد و خوش سخن                     نگه در نكوتـــي و زشتي مكن

چو طوطي كلاغش بود همنفس                    غنميمت شمارد خلاص از قفس

تهي پاي رفتن به از كفش تنـگ                    بلاي سفر به كه در خانه جنگ

به زندان قاضــي گرفتـــار بــه                   كه در خانه ديـــدن بر ابرو گره

سفر عيد باشد برآن كداخداي                      كه بانوي زشتش بود در سراي

چو در روي بيگانه خنديد زن                       دگر مــردگو لاف مردي مزن

                                                                  بوستان

(18) از امام صادق درباره ازدواج با يهودي و نصراني پرسيدند ،فرمود وقتي زن مسلمان هست چرا سراغ يهودي و نصاراني برود گفتند: عاشق شده فرمود: اگر ازدواج كرد اورا از شراب و گوشت خوك منع كند. (الكافي ج5ص356)

(19)در روايات كمترين سن ازدواج دختر نه يا ده سالگي دانسته شده است ولي عقد بستن در سن قبل از اين هم اشكالي ندارد ( الكافي ج5ص398) اما بطوركلي تاكيد برآن است كه افراد در سنين پايين ازدواج كنند . امام صادق فرمود: از سعادت مرد آن است كه دخترش در خانه  اش حايض نشود وقبل ازآن به خانه شوهر برود.( الكافي ج 5ص336)

ازدواج علاوه بر سن ،رشيد بودن دختر ،نيز ملاك قرار گرفته است رشيد بودن بدين معني است كه دختر توانايي همسر داري و اداره خانه را داشته باشد.

اشكالاتي ايجادمي كند .

در خانواده هاي مرد سالار بالاتر بودن سن مرد يكي از عوامل برتري اوست واز اهميت ويژه أي برخوردار است .

پديده هايي مانند چند شوهري ، چند زني، تك همسري(20) ,برون همسري , درون همسري و …… نيز در همين قالب تقسيم بندي نموده اند .

محدوديتها وممنوعيت ها

قوانين رسمي يا غير رسمي در جوامع مختلف موانعي رابر سر ازدواج فراهم مي آورد واز ازدواج هركس با هركس منع مي كند . مثلاً در جوامعي مانند هندكه به كاست اهميت داده مي شد ، هركس بايد در كاست خود ازدواج كند.

ازدواج با محارم نيز ممنوعيت دارد، گرچه قلمروو محارم دراديان و فرهنگهاي مختلف متفاوت است ولي تقربياً همه جوامع به نحوي آنرا پذيرفته اند. (21)

 


            به نظر مي رسد سن معيني را براي ازدواج در نظر نگرفته است ولي اصرار بر آن است كه جوانها هرچه زودتر ازدواج كنند. در جامعه كنوني به دلايل عمدتاً اقتصادي سن ازدواج بالا رفته است.

 (20)در اسلام چند شوهري مطلقاً ممنوع است اما مردن مي توانند تا چهار همسر دائم داشته باشند ودر همسر موقت محدوديتي نيست . اما شرط داشتن چند همسر ، اجراي عدالت ميان آنهاست. بنابراين مرد بايد از لحاظ مالي بتواند چهار زن را مطا بق معمول جامعه اداره كند . علاوه براين در خريد لوازم منزل نبايد ميان آنها تفاوتي قايل شود.وهمينطور در همخوابي بايستي رعايت تساوي بشود  . البته دوستي قلبي در اختيار آدمي نيست و اجراي عدالت در آن ميسر نمي باشد ( ر.ك الكافي ج5ص363) اگر مرد نمي تواند عدالت كند بايد به يك زن اكتفا كند .

در قانون مدني كه اكنون اجرا مي شود حق داشتن دوهمسر را بدون اجازه زن از مرد مي گيرند.

 (21)محارم به معني كساني كه نمي شود با آنها ازدواج كرد عبارت اند:

×مادر ، خواهر ، مادر زن ، نوه پسري زن

×عمه وخاله پدر ، عمه و خاله پدِر پدِعمه و خاله مادِر ،عمه و خاله ماِدر مادر به بالا

× پدر و جد شوهر به بلا ، پسر و نوه پسري ونوه دختري شوهر

× خواهر زن (تاوقتي خواهر همسر اوست ) خواهر زاده وبرادر زاده زن (بدون اجازه زن)

× دختر خاله ودختر عمه مرد (اگر مرد با آنها زناكرده باشد)

× دختري كه مرد با مادرش زنا كرده ( احتياط واجب)

×زن مسلمان براي مرد كافر                                                                                             

×مرد مسلمان با زن كافر (جزعقد موقت)

× زني كه درعده طلاق رجعي است ، اگر مردي با او زنا كند آن زن براو حرام مي شود

×زني كه در عده است اگر مردي با عقد ببندد ، آن زن براو حرام مي شود.                

   علت ممنوعيت ازدواج با محارم چه بوده است ؟ دراين خصوص ديگاه كساني وجودندارد . برخي گفته انددر ابتدا روابط آزادبود و هركس مي توانست با هركس ديگر ازدواج كند بعد براي آنكه شبكه خويشاوندي را گسترده كنند ازدواج با محارم منع گرديد . مثلاً وقتي كسي با خواهر خودش ازدواج مي كرد ديگر شوهر خواهر نداشت و شوهر خواهر كسي هم نبود . علت ژنتيكي ورواني نيز از نظر برخي علت منع ازدواج با محارم دانسته شده است وكساني به فطري بودن و تنفرذاتي آن متمايل شده اند . درجوامع ديني منع دين  ازدواج با محارم علت اصلي تحريم است وهر علت ديگري داشته باشد تحت الشعاع علت ديني است.(22) محدوديتها منحصر به موارد مندرج در قانون نيست بلكه موانع غير رسمي نيز موثرند مثلاً جو جامعه اجازه نمي دهد دختر كم وسن وسالي به ازدواج پيرمردان درآيند ويا فرد تحصيل كرده أي به همسري فردي كاملاً بي سواد درآيد.درمورد شرافت خانوادگي ثروت، موفقيت اجتماعي و غيره نيز همين مساله صادق است.(23)

 


            ×زني كه  شوهردارد اگر زنا كند ،بعداز جدائي از همسر اول نمي تواند به عقد زاني درآيد   ×پسري لواط داده ،لواط كننده نمي تواند با مادر و خواهر ودختر پسري كه لواط داده ازدواج كند.

 كسي كه در احرام حج است ، اگر زني را عقد كند، ديگر نمي تواند باآن زن ازدواج كند

× مردي كه طواف نساء نكرده است زنش بر او حرام مي شود.

× زني كه طواف نساء نكرده بر شوهرش حرام مي شود.

× اگر دختر نابالغي را عقد كند و قبل از نه سالگي باو ازدواج كند وبا او آسيبي برسد ، ديگر حق ندارد با ونزديكي كند .                                                                                                             

× زني كه سه بار طلاق داده اند برآن مرد حرام است مگر آن زن با كس ديگري ازدواج كند، بعداز او طلاق بگيرد وبه عقد شوهر اول در آيد.

       (22) اما اينكه چرا دين از ازدواج با محارم منع كرده در روايات دليلي يافت نشد.

(23) ممنوعيت هاي غير رسمي ،يعني ممنوعيتهايي كه غيراز محارم اند در روايات فراوان است ازآن جمله

1-    منع ازدواج با زنان احمق و ديوانه (الكافي ج5ص354)

2-    زني كه به دليل زنا حد خورده و توبه اش قطعي نشده باشد (همان )

3-    زن دادن به مرد شربخوار منع شده وآن را نوعي قطع رحم شمرده اند (وسايل الشيعه ج20ص79)

4-    زن دادن به مرد بد اخلاق ممنوع است (وسايل الشيعه ج20ص81)

ازدواجها ، خويشاونديهاي سببي ونسبي را بوجود مي آوردند و طايفه ، قبيله پديد مي آوردند و روستاها و شهرها را مي سازند. علاوه بر ازدواج از طريق شير دادن(24) نيز خويشاوندي ايجاد مي شود.

 


علاوه براين در صورتي كه بعداز ازدواج معلوم شود يكي از زوجين عيوب خاصي دارد طرف مقابل مي تواند عقد را بهم بزند . اين عيوب عبارت اند از :

ديوانگي ،خوره پيسي ، كوري ،فلج بودن ،يكي بودن راه بول و حيض ،وآنچه موجب نزديكي است. عنين بودن مرد به معني نداشتن آلت رجوليت نيز از موارد است(توضيح الممسائل مساله 2380)

(24)شرايط رضاع

×از زن زنده شير بخورد

×شير از زنا حاصل نشده باشد.

×مستقيماً بچه از پستان بخورد .

×شير با چيز ديگري مخلوط نشده باشد.

× شير از يك شوهر باشد .

× بچه شير را قي نكرده باشد.

×پا نزده مرتبه ،يا يك شبانه روز سير شير بخورد .

× بچه كمتر از دوسال داشته باشدو…

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

                                        منابع ومآخذ

جامعه شناسي دين ،ملكم هميلتون ،ترجمه محسن ثلاثي .ثبيان ،اول ،1377

جامعه شناسي خانواده ،شهلا اعزازي ،روشنفكران،1376

خانواده به منزله ساختاري درمقابل جامعه،هايدي روزن باوم –ترجمه محمد صادق مهدوي –نشر دانشگاهي ،اول ،1367

نهاد ها،تغييرات نهادي و عملكرد اقتصادي ،داگلاس سي .نورث ،ترجمه محمدرضا معيني ،سازمان برنامه وبودجه ،اول .1377

جامعه شناسي خانواده ،باقر ساروخي ،سروش ،تهران ،اول ،1370

جامعه شناسي اديان ،زان پل ويلم .ترجمه دكتر عبدا لرحيم گواهي،- اول ،1377

جهان مذهبي ،رابرت وير ، ترجمه عبد ا لرحيم گواهي

زمينه جامعه شناسي ،اگ برن ونيم كف ،ترجمه ا.ج. آريان پور

مقدمات جامعه شناسي ،منوچهر محسني ،محسني ،هفتم 1370

مثنوي جام جم ،اوحدي مراغه اي  CDدرج

بوستان سعدي ، CD درج

كتاب مقدس ،ترجمه تفسيري

درآمدي برجامعه شناسي .برون كوئن ،ترجمه محسن ثلاثي

الكافي ،ثقه ا لاسلام كليني ،دار الكتب ا لاسلاميه ،تهران ،1365

وسايل الشيعه ،شيخ حرماعاملي ،مؤسسه آل البيت ،قم ، اول ،1409 .

بحار الانوا ر ،محمد باقر مجلسي ،مؤسسه الوفا ،بيروت ،1404

من لايحضُرالفقيه، محمد بن علي بن حسين بن بابويه (صدوق ) ،مؤسسه انتشارات الاسلامي ،قم ،اول 1378

تهذيب الاحكام ،ابو جعفر محمدبن حسن طوسي (شيخ طايفه ) ، دار الكتب الاسلاميه ،تهران ،چهارم 1365

توضيح المسائل ،روح الله خميني ،

مستدرك الوسائل ،ميرزا حسين نوري ،مؤسسه آل البيت ،قم ،اول ،1408 

Constrvcting early christian famillys, Editedby Halvor moxnes. USA. 1997  

  

نوشته شده توسط دکتر میمنه در 16:13 |  لینک ثابت   • 

88/04/11

چرا اسکنجبین؟

مولانا در دفتر ششم مثنوی دعوت پیامبران دراین عالم را به  شکر افشانی  و ترشرویی  مخالفان انبیاء را به ریختن سرکه تشبیه کرده است.هرچه آنان بیشتر سرکه می ریختند پیامبران نه تنها دست از دعوت لطیفانه خود بر نمی داشتند بلکه برشکر افشانی خود می افزودند. اکنون همگان ازان اسکنجبین تغذیه می کنند. هرکجا صلح و آرامش ومهر و محبت درکام بشر ریخته می شود از برکت شکرافشانی این مردان خداست  و آنجا که برطبل جنگ و  دشمنی کوبیده می شود ریشه در اندیشه  دشمنان فرستادگان خدا دارد

چون که سرکه سرکگی افزون کند                            پس شکر را واجب افزونی بود

قهر سرکه لطف همچون انگبین                               کاین دو باشد رکن هر اسکنجبین

با الهام ازاین سخن مولانا بود که نام این وب را اسکنجبین نهادم. کوشش خواهم کرد به سهم خودم اندکی ازاین شکرها را بنمایانم شما نیز می خواهید دراین مسیر کمک کنید؟ کمک شما را  با دل و جان می پذیرم

نوشته شده توسط دکتر میمنه در 2:55 |  لینک ثابت   •