88/09/16

محرم و نامحرم

به نام خدا

                    براي هرفرد مسلمان شناخت محرم و نامحرم و رعايت قوانين و مقرارت مربوط به آن يك ضرورت است. نوشته زيرشما را با اين موضوع آشنا مي كند.

1-افراد همجنس : هر مردي‌ با مرد ديگر محرم‌ است‌، نيز هر زني‌ با زن‌ ديگر محرم‌ است‌، هر چند از لحاظ‌ نژاد و زبان‌ و رنگ‌ و پوست‌ وحتي‌ دين‌ مختلف‌ باشد.

2. هر زني‌ با هر مردي‌ نامحرم‌ است‌ و فقط‌ سه‌ عامل‌ (خويشاوندي‌، ازدواج‌ و شيردادن‌)سبب‌ محرم‌ شدن‌ زن‌ با مرد مي‌شود

3-افراد محرم  مي‌توانند به‌ اعضاي‌ بدن‌ يكديگر - غير ازعورتين‌ - نگاه‌ كنند، به‌ شرط‌ اين‌كه‌ همراه‌ با لذت‌ و تحريك‌ شهوت‌ نباشد. دو انسان‌ محرم‌، در هيچ‌ صورت‌ حق‌ ندارند با يكديگر ازدواج‌ كنند.

4-مرد و زن  نامحرم‌ حق‌ ندارند به‌ اعضاي‌ بدن‌ يكديگر نگاه‌ كنند مگر دست ازمچ تا سر انگشت و صورت به اندازه اي كه دروضو شسته مي شود. و مي‌توانند با يكديگر ازدواج‌ كنند

5. پدر و مادر به‌ دختر و پسر خود محرم‌اند؛ همچنين‌ پدربزرگ‌ و مادربزرگ‌ نسبت‌به‌ نوه‌ها و نبيره‌هاي‌ خويش‌ محرم‌ هستند.

توضيح‌: هر انساني‌ يك‌ پدر و مادر دارد و هر يك‌ از پدر و مادر او هم‌ يك‌ پدر و مادردارند و باز هر يك‌ از آن‌ پدرها و مادرها داراي‌ پدر و مادري‌ مي‌باشند؛ بنابراين‌ هر انساني‌در طبقة‌ سوم‌ نسبش‌ (يعني‌ سه‌ نسل‌ بالاتر از خود)، داراي‌ چهار پدر و چهار مادر است‌، به‌اين‌ ترتيب‌ 1) پدر پدر پدرش‌، 2) پدر پدر مادرش‌، 3) پدر مادر پدرش‌، 4) پدر مادر مادرش‌،5) مادر مادر مادرش‌، 6) مادر مادر پدرش‌، 7) مادر پدر مادرش‌، 8) مادر پدر پدرش‌. همة‌اينها به‌ انسان‌ محرم‌اند به‌ اضافة‌ پدر و مادر خودش‌ و پدر و مادر پدر ومادرش‌ كه‌ جمعاً چهارده‌ تن‌ مي‌شوند و در طبقة‌ چهارم‌ (يعني‌ چهار نسل‌ بالاتر از خود)شانزده‌ تن‌ ديگر به‌ اينها اضافه‌ مي‌شوند. به‌ طور خلاصه‌ مادة‌ پنجم‌ محارم‌ را مي‌توان‌ چنين‌ ذكر كرد: پدر و مادر بي‌واسطه‌ و پدر و مادر با واسطه‌ كه‌ پدر بزرگ‌ و مادر بزرگ‌ انسان‌ هستند، به‌ انسان‌ محرم‌اند.

6. فرزندان‌ انسان‌، چه‌ دختر باشند و چه‌ پسر و هر چه‌ پايين‌ روند، به‌ پدر و مادر خويش‌و نيز به‌ پدربزرگ‌ و مادر بزرگ‌ خودم‌ محرم‌اند.

توضيح‌: نام‌ طبقات‌ فرزندان‌ و فرزندزادگان‌ در لغت‌ فارسي‌ به‌ ترتيب‌ از اين‌ قرار است‌:
1ـ فرزند، 2ـ نوه‌ (كه‌ او را نواده‌ و نواسه‌ هم‌ گويند)، 3ـ نتيجه‌، 4ـ نبيره‌، 5ـ نبينه‌ يا نديده‌(از آنجا كه‌ نوعاً عمر انسان‌ به‌ مقداري‌ نمي‌رسد كه‌ طبقة‌ پنجم‌ فرزندان‌ خود را ببيند، آن‌طبقه‌ را نبينه‌ يا نديده‌ ناميده‌اند) و هر فردي‌ از اين‌ طبقات‌، چه‌ دختر باشد و چه‌ پسر، به‌ پدربزرگ‌ و مادر بزرگ‌ اعلاي‌ خود محرم‌ است‌؛ حتي‌ هر دختر سيدي‌ در اين‌ عصر با اميرالمؤمنين‌ (ع‌) و همچنين‌ با پيغمبر اكرم‌ (ص‌) محرم‌ است‌ و هر پسر سيدي‌ با حضرت‌ زهرا(س‌) و همچنين‌ با جناب‌ خديجه‌ مادر حضرت‌ فاطمه‌ (س‌) محرم‌ است‌. لذا بند ششم‌ محارم‌را مي‌توان‌ چنين‌ خلاصه‌ كرد كه‌ فرزندان‌ بي‌واسطه‌ و فرزندان‌ با واسطه‌ به‌ انسان‌ محرم ‌هستند.

7. هر خواهر و برادري‌ به‌ هم‌ محرم‌اند، چه‌ تني‌ باشند (از يك‌ پدر و مادر) و چه‌ ناتني‌ (ازپدر تنها يا از مادر تنها) و نيز فرزندان‌ آنها نسبت‌ به‌ دايي‌ و خاله‌ و عمو و عمة‌ خويش‌ محرم‌اند.

توضيح‌: اگر مردي‌ از همسر خود پسر و دختر دارد، سپس‌ با زن‌ جديدي‌ ازدواج‌ مي‌كندكه‌ او هم‌ از شوهر پيشين‌ خود، پسر و دختر دارد، اين‌ فرزندان‌ برادر و خواهر نيستند، اگرچه‌ در يك‌ خانواده‌ زندگي‌ كنند، زيرا نه‌ پدر مشتركي‌ دارند و نه‌ مادر مشتركي‌، بلكه‌نامحرم‌اند و مي‌توانند با يكديگر ازدواج‌ كنند، و اولاد آنها هم‌ خواهرزاده‌ و برادرزاده‌ نيستند و مي‌توانند با يكديگر ازدواج‌ كنند. بلي‌، در صورتي‌ كه‌ همسر جديد از اين‌ شوهرداراي‌ اولاد شود، اين‌ اولاد بر اولادي كه ‌ از شوهر قبلي‌ داشته‌ است‌ محرم‌اند (زيرا مادرشان‌يكي‌ است‌).

8. عمو و عمه‌ به‌ برادر زادگان‌ خود محرم‌اند، چه‌ عمو و عمة‌ تني‌ باشند و چه‌ ناتني‌ و چه‌عمو و عمة‌ خود انسان‌ باشند يا عمو و عمة‌ پدر و مادر انسان‌ و همچنين‌ عمو و عمة‌ پدربزرگ‌ و مادر بزرگ‌ انسان‌ به‌ انسان‌ محرم‌اند.

توضيح‌: عمو يا عمة‌ تني‌ انسان‌ كسي‌ است‌ كه‌ با پدر و مادر انسان‌ از يك‌ پدر و مادرباشد و عمو و عمة‌ ناتني‌ انسان‌ كسي‌ است‌ كه‌ با پدر انسان‌ از يك‌ پدر يا يك‌ مادر باشد،بنابراين‌ عمو و عمة‌ برادر و خواهر مادري‌ انسان‌ به‌ انسان‌ محرم‌ نيستند، زيرا آنها برادر وخواهر انسان‌ نيستند (نه‌ تني‌ هستند و نه‌ ناتني‌). بنابراين‌ زني‌ كه‌ دو شوهر كرده‌ و از هركدام‌ اولاد دارد، عمو و عمة‌ اولاد شوهر اول‌ با اولاد شوهر دوم‌ محرم‌ نيستند همچنين‌ عمو و عمة‌ اولاد شوهر دوم‌ با اولاد شوهر اول‌ نامحرم‌اند.


9. دايي‌ و خاله‌ به‌ خواهرزادگان‌ خود محرم‌اند، چه‌ دايي‌ و خالة‌ تني‌ باشند و چه‌ ناتني‌، وچه‌ دايي‌ و خالة‌ خود انسان‌ باشد يا دايي‌ و خالة‌ پدر و مادر يا پدر بزرگ‌ و مادر بزرگ‌.


توضيح‌: دايي‌ يا خالة‌ تني‌ انسان‌ كسي‌ است‌ كه‌ با مادر انسان‌ از يك‌ پدر و مادر باشد ودايي‌ يا خالة‌ ناتني‌ انسان‌ كسي‌ است‌ كه‌ با مادر انسان‌ از يك‌ پدر يا از يك‌ مادر باشد.بنابراين‌، دايي‌ و خالة‌ برادر و خواهر پدري‌ انسان‌ به‌ انسان‌ محرم‌ نيستند، زيرا آنها برادرو خواهر مادر انسان‌ نيستند (نه‌ تني‌ هستند و نه‌ ناتني‌). پس‌، مردي‌ كه‌ دو همسر گرفته‌است‌ و از هر دو زنش‌ اولاد دارد، اولاد زن‌ اول‌ با دايي‌ و خالة‌ اولاد زن‌ دوم‌ محرم‌ نيستند وهمچنين‌ اولاد زن‌ دوم‌ با دايي‌ و خالة‌ اولاد زن‌ اول‌ نامحرم‌اند.



10. عموي‌ عموي‌ انسان‌ و عمة‌ عمة‌ انسان‌ وقتي‌ با انسان‌ محرم‌اند كه‌ عمو و عمة‌ پدرانسان‌ هم‌ باشند. بنابراين‌ اگر عمو و عمة‌ انسان‌، پدر و مادري‌ يا پدري‌ نباشند، بلكه‌ فقط‌ مادري‌ باشند و آنها عمو و عمه‌اي‌ داشته‌ باشند، آن‌ عمو و عمه‌ با انسان‌ محرم‌ نيستند،زيرا برادر و خواهر شوهر جدة‌ انسان‌ (مادر پدر) مي‌شوند و چنانچه‌ گفتيم‌، خواهر وبرادر شوهر مادر انسان‌، به‌ انسان‌ محرم‌ نيستند تا چه‌ رسد به‌ خواهر و برادر شوهر جده‌.و همچنين‌ اگر دايي‌ و خالة‌ انسان‌، پدر و مادري‌ با مادري‌ باشند، دايي‌ و خالة‌ آنها دايي‌ وخالة‌ انسان‌ هم‌ مي‌شوند و با انسان‌ محرم‌اند، ولي‌ اگر دايي‌ و خالة‌ انسان‌ پدري‌ باشند وآنها خاله‌ و دايي‌ داشته‌ باشند، آن‌ خاله‌ و دايي‌ نه‌ با خاله‌ و دايي‌ انسان‌ محرم‌اند و نه‌ با خودانسان‌.


11. اولاد عمو و عمه‌ و نيز اولاد دايي‌ و خالة‌ انسان‌ به‌ انسان‌ محرم‌ نيستند و مي‌توان‌ باآنها ازدواج‌ كرد و همچنين‌ نوادگان‌ ايشان‌ و هر چه‌ پايين‌تر بروند (مانند نتيجة‌ عمو ونبيرة‌ خاله‌) به‌ انسان‌ محرم‌ نيستند.


تبصره‌: خويشاوندي‌هايي‌ را كه‌ تا كنون‌ شرح‌ داديم‌، اگر به‌ وسيلة‌ و طي‌ به‌ شبهه ‌حاصل‌ شود، محرميت‌ واقع‌ مي‌شود. بنابراين‌ اگر مردي‌ زني‌ را در شب‌ تاريك‌ زن‌ خودبپندارد و با او آميزش‌ كند و آن‌ زن‌ باردار شود و كودكي‌ بزايد، آن‌ مرد و زن‌، پدر و مادركودك‌ خواهند بود و برادر و خواهر آن‌ مرد و زن‌، عمو و عمه‌ و دايي‌ و خاله‌ آن‌ كودك‌ محسوب‌ مي‌شوند.

 

درنوشته پيشين با محارم نسبي آشنا شديد اكنون به معرفي محارم سببي(ازطريق ازداوج) مي پردازيم.

12. مردي كه با زني ازدواج ميكند

 اول: مادر آن‌ زن‌ و مادر بزرگ‌هاي‌ پدري‌ ومادري‌ او با آن‌ مرد محرم‌ مي‌شوند، هر چند با آن‌ زن‌ عروسي نكرده‌ و فقط‌ صيغة‌ عقدجاري‌ شده‌ باشد.

دوم‌: اگر آن‌ زن‌ از شوهر قبلي‌اش‌ دختر داشته‌ باشد پس ازعروسي با شوهر دومش (نه صرف خواندن عقد) آن‌ دختر {كه ربيبة‌ مرد ناميده‌ مي‌شود) هم‌ به‌ آن‌ مرد محرم‌مي‌شود.

سوم‌: اگر آن‌ مرد، پدر يا جد و اجدادي‌ داشته‌ باشد - چه‌ جد پدري‌ و چه‌ جدمادري‌ - همة‌ آنها با زن‌ محرم‌ مي‌شوند و آن‌ زن‌ عروس‌ همة‌ آنهاست‌؛

چهارم‌: اگر آن‌ مرد پسري‌ از زن‌ ديگرش‌ داشته‌ باشد، آن‌ پسر هم‌ با زن‌ پدرش‌ محرم‌ مي‌شود، و همچنين‌ با زن ‌پدر پدرش و زن‌ پدر مادرش‌ و هرچه‌ بالاتر رود، محرم است‌.

13. محرميت‌ عروس‌ با پدر شوهر هميشگي‌ است‌؛ يعني‌ اگر عروس‌ طلاق هم‌ بگيرد و باشوهرش‌ نامحرم‌ شود با پدر شوهرش‌ براي‌ هميشه‌ محرم‌ است‌ و حتي‌ اگر بعد از عقد وقبل‌ از عروسي هم‌ طلاِق بگيرند، بازهم‌ براي‌ هميشه‌ با پدر شوهر محرم‌ مي‌شود وازدواجشان‌ جايز نيست‌.

14. اگر زن‌ پسر انسان‌ بعد از عروسي طلاق گرفت‌ و شوهر ديگري‌ اختيار كرد و از آن‌شوهر دختري‌ آورد، آن‌ دختر با انسان‌ نامحرم‌ است‌ ولي‌ با پسر انسان‌ كه‌ شوهر قبلي‌ اوبوده‌ محرم‌ است‌، زيرا ربيبة‌ اوست‌ و قبلاً گفته‌ شد كه‌ ربيبة‌ انسان‌ به‌ او محرم‌ است‌.

15. اگر مردي‌ بعد از طلاق دادن‌ همسرش‌ داماد شود و از زن‌ دوم‌ خود پسري‌ بياورد،آن‌ پسر با زن‌ اول‌ محرم‌ و ازدواجشان‌ حرام‌ است‌ و همچنين‌ اگر اين‌ مرد از زن‌ اولش‌ پسري‌ دارد، زن‌ دومش‌ به‌ اين‌ پسر محرم‌ است‌ و نيز پسر اين‌ پسر و نوة‌ اين‌ پسر و هر چه‌پايين‌ رود نسبت‌ به‌ زن‌ دوم‌ همين‌ حكم‌ را دارد.


16. محرم‌ بودن‌ مادرزن‌ با دامادش‌ دائمي‌ است‌، يعني‌ اگر داماد، زنش‌ را طلاق دهد،بازهم‌ آن‌ داماد با مادر آن‌ زن‌ محرم‌ است‌ اگر چه‌ با خود آن‌ زن‌ نامحرم‌ مي‌شود.

17. اگر مردي‌ با زني‌ ازدواج‌ كند كه‌ آن‌ زن‌ از شوهر قبلي‌اش‌ دختري‌ دارد، پس‌ از آن‌كه‌با زن‌ عروسي كرد، با دختر آن‌ زن‌ محرم‌ مي‌شود و همچنين‌ با دختر آن‌ و نوة‌ او و هرچه پايين‌ رود محرم‌ است‌، در صورتي‌ كه‌ هيچ‌ يك‌ از اين‌ دخترها با پدر آن‌ مرد محرم‌ نيستند.

18. اولاد شوهر انسان‌ و نوه‌هاي‌ پسري‌ و دختري‌ شوهر، به‌ انسان‌ محرم‌اند وهمچنين‌ اولاد زن‌ انسان‌ و نوه‌هاي‌ پسري‌ و دختري‌ او به‌ انسان‌ محرم‌اند، به‌ شرط‌ آن‌كه‌ بازن‌ عروسي كرده‌ باشد، چه‌ اين‌ اولاد از شوهر قبل‌ باشد يا از شوهر بعد. پس‌ اگر زن‌ انسان‌طلاق بگيرد و شوهر جديد اختيار كند و از او دختردار شود، آن‌ دختر به‌ انسان‌ محرم‌است‌، و نيز اگر پسر زن‌ انسان‌ دختردار شود، آن‌ دختر به‌ انسان‌ محرم‌ است‌.


19. زن‌ پدر زن‌ انسان‌ به‌ انسان‌ محرم‌ نيست‌ و حكم‌ مادرزن‌ را ندارد، زيرا انسان‌ دامادآن‌ زن‌ نيست‌ بلكه‌ داماد شوهر آن‌ زن‌ است‌.


20. از آنچه‌ در مادة‌ 12 ضمن‌ جملة‌ سوم‌، گفتيم‌ دانسته‌ شد كه‌ عروس‌ خود انسان‌ وعروس‌ پسرانسان‌ و عروس‌ دختر انسان‌ به‌ انسان‌ محرم‌اند، ولي‌ عروس‌ زن‌ انسان‌، يعني‌همسر پسر زن‌ انسان‌، به‌ انسان‌ محرم‌ نيست‌. بنابراين‌ پدر و پدر شوهر انسان‌ به‌ انسان‌محرم‌ است‌ و همچنين‌ پدر و مادر شوهر انسان‌ به‌ انسان‌ محرم‌ است‌، ولي‌ شوهر مادرشوهر انسان‌ به‌ انسان‌ محرم‌ نيست‌.


21. داماد شوهر انسان‌، يعني‌ شوهر دختر شوهر انسان‌، با انسان‌ محرم‌ نيست‌.

22. زن‌ عمو زن‌ دايي‌ انسان‌ به‌ انسان‌ محرم‌ نيستند، مگر اين‌كه‌ زن‌ عمو، خالة‌ انسان‌ وزن‌ دايي‌، عمة‌ انسان‌ باشند، و همچنين‌ اگر زن‌ عمو و زن‌دايي‌، مادر زن‌ انسان‌ باشند،بازهم‌ محرم‌ مي‌شوند.


23. خواهرزن‌ انسان‌ به‌ انسان‌ محرم‌ نيست‌، ولي‌ تا وقتي‌ خواهر اول‌ در قيد ازدواج‌اوست‌، نمي‌تواند با خواهر دوم‌ ازدواج‌ كند.


24. اگر انسان‌ بخواهد خواهرزاده‌ يا برادرزادة‌ همسرش‌ را به‌ عقد ازدواج‌ خودش‌ درآورد، بايد از همسرش‌ كه‌ خاله‌ يا عمة‌ او مي‌شود، اجازه‌ بگيرد و بدون‌ اجازة‌ آنها ازدواج‌ جايز نيست‌.

25. از خويشان‌ زن‌ انسان‌، غير از آنچه‌ گفتيم‌ به‌ انسان‌ محرم‌ نيستند. بنابراين‌، خواهر زن‌، عمه‌ و خالة‌ زن‌، زن‌ برادر زن‌، برادر زاده‌ و خواهر زاده‌ به‌ انسان‌ نيستند.


26. مادر زن‌ پدر انسان‌ به‌ او محرم‌ نيست‌، يعني‌ مادر زن‌ جديد يا قديم‌ پدر انسان‌ به‌ اومحرم‌ نيست‌. پس‌ اگر پدر انسان‌ غير از مادر او دو زن‌ ديگر گرفته‌ باشد آن‌ دو زن‌ به‌ انسان‌ محرم‌اند، ولي‌ مادران‌ آنها به‌ انسان‌محرم‌ نيستند.


27. هرگاه‌ مردي‌ زنش را بعد ازعروسي طلاق دهد، آن‌ زن‌ به‌ آن‌ مرد نامحرم‌ مي‌شود،ولي‌ دختر قبلي‌ آن‌ زن‌ به‌ مرد محرم‌ است‌، همچنين‌ مادر آن‌ زن‌ به‌ مرد محرم‌ است‌، و نيزپسري‌ كه‌ آن‌ مرد از زن‌ سابق‌ داشته‌ با آن‌ زن‌ محرم‌ است‌ و پدر آن‌ مرد با آن‌ زن‌ نيز همين‌حكم‌ را دارد.

28. اگر مردي‌ با زني‌ زنا كند، دختران‌ آن زن نمي توانند با آن مرد زنا كارازدواج‌ كنند و اين‌ عمل‌حرام‌ است‌. همچنين‌ اگر (نعوذبالله‌) مردي‌ با مردي‌ لواط‌ كند، خواهر و مادر و دختر لواط دهنده به‌لواط كننده نامحرم‌اند و ازدواج‌ با آنها حرام‌ است‌ و اگر ندانسته‌ ازدواج‌ كنند، بايد هر زمان‌ كه‌ فهميدند، از يكديگر جدا شوند.


29. دو برادر مي‌توانند با دو خواهر ازدواج‌ كنند، و در اين‌ صورت‌، فرزندان‌ آنها عموزاده‌ و خاله‌ زادة‌ يكديگرند.

 

30. هرگاه‌ كودك‌ شيرخواري‌ كه‌ هنوز دوسالش‌ تمام‌ نشده‌ است‌، از پستان‌ زن‌بيگانه‌اي‌ (غيرمادرش‌) كه‌ فرزندي‌ زاييده‌ و شير دارد به‌ مدت‌ يك‌ شبانه‌روز يا پانزده‌ نوبت‌متوالي‌ شير بخورد، زن‌ شيردهنده‌ حكم مادر شيرخوار را دارد و طفل‌ شيرخوار فرزند او به‌ حساب‌ مي‌آيد.

  فرزندان‌ واقعي زن شير دهنده و هربچه اي كه ازپستان آن زن شير خورده باشد  خواهر و برادر آن‌ كودك‌خواهند بود. و همچنين‌ فرزندان‌ اين‌ برادر و خواهر، برادرزاده‌ و خواهرزادة‌ آن‌ كودك‌هستند، و نيز شوهر زن‌ شيردهنده‌، پدر كودك‌ است‌ و برادر آن‌ شوهر، عموي‌ كودك‌ وخواهرش‌ عمه‌ او و مادرش‌ جدة‌ او و برادر شيردهنده‌ دايي‌ او و خواهرش‌ خالة‌ او مي‌شود.و همچنين‌ تمام‌ نسبت‌هايي‌ را كه‌ در بحث‌ خويشاوندي‌ گفتيم‌ در اينجا محقق‌ مي‌شود. بنابراين‌ كودكي‌ كه‌ از غير مادر خود شير مي‌خورد وشرايط‌ فوق  محقق‌ مي‌شود، دو پدر و دو مادر دارد (پدر و مادر نسبي‌ و پدر و مادررضاعي‌) و وقتي‌ بزرگ‌ بشود و همسر بگيرد و داراي‌ اولاد شود، آن‌ اولاد، نوه‌هاي‌ زني‌شير دهنده‌ و شوهر او نيز محسوب‌ مي‌شوند.


لازم به توضيح است كه:

الف‌. تنها خود كودكي كه شير خورده به زن شير دهند و شوهر و فرزندانش محرم مي شوند اما خواهران و برادران آن كودك با زن شير دهنده و شوهر و فرزندانش محرم نمي شوند
ب‌ . هرگاه‌ زني دختري‌ را از يك‌ خانواده‌ شير بدهد و پسري‌ را از خانوادة‌ ديگر،آن‌ دو كودك‌ خواهر و برادر يكديگر مي‌شوند.

ج‌ . اگر زني بچه پسري  را با شرايط فوق شير دهد بعد ازهمسرش جدا شود و ازشوهر دومش نيز دختري را شير دهد اين دو كودك با يكديگر محرم نمي شوند چون آنها ازدو شير متفاوت مصرف كرده اند. ولي‌ اگر زن شير دهنده دختر و پسري‌ را كه‌ از دو فاميل‌ هستند، از شيري‌ كه‌ از يك‌ شوهر پيدا كرده‌ است‌ شيربدهد، آن‌ دو كودك‌ خواهر و برادر رضاعي‌ مي‌شوند، ولي‌ خواهران‌ و برادران‌ ديگر آنهاكه‌ از اين‌ زن‌ شير نخورده‌اند، هر يك‌ به‌ ديگري‌ محرم‌ نمي‌شوند، يعني‌ مثلاً اگر فاطمه‌ وحسين‌ را (كه‌ دو كودك‌ از دو خانواده‌ هستند) خانمي‌ شير بدهد، فاطمه‌ به‌ حسين‌ محرم‌مي‌شود اما به‌ برادر حسين‌ (با فرض‌ اين‌كه‌ آن‌ خانم‌ به‌ برادر حسين‌ شير نداده‌) نامحرم‌است‌ و مي‌تواند با او ازدواج‌ كند.


31. هرگاه‌ كودك‌ شيرخوار بزرگ‌ شود و ازدواج‌ كند و داراي‌ اولاد بشود، اولاد او هم‌نوه‌هاي‌ زن شير دهنده و نوه‌هاي‌ شوهرش‌ محسوب‌ مي‌شوند.


32. زني‌ كه‌ بچة‌ انسان‌ را شير داده‌ است‌ ، به‌ منزلة‌ زن‌ انسان‌نيست‌ تا مادرش‌ به‌ انسان‌ محرم‌ باشد، اما اگر همسر انسان‌ مادر رضاعي‌ داشته‌ باشد،يعني‌ خودش‌ در كودكي‌ از زني‌ شيرخورده‌ باشد، اكنون‌ آن‌ زن‌ (مرضعه‌) به‌ انسان‌ محرم‌است‌. و همچنين‌ اگر همسر انسان‌ خودش‌ مادر رضاعي‌ باشد، يعني‌ پيش‌ از آن‌كه‌ همسرانسان‌ شود همسر مرد ديگري‌ بوده‌ و در خانة‌ آن‌ مرد بچه‌اي‌ زاييده‌ و شيري‌ پيدا كرده‌ و باشيرش‌ مثلاً دختري‌ را شير داده‌، اكنون‌ آن‌ دختر رضاعي‌ به‌ انسان‌ محرم‌ است‌، و نيز اگرپسري‌ از زن‌ انسان‌ شير بخورد و سپس‌ بزرگ‌ شود و داماد بشود، همسر او عروس‌انسان‌ است‌ و با او محرم‌ است‌.


33. اگر شما از زني‌ شير بخوريد كه‌ آن‌ زن‌ در زماني‌ كه‌ شيرخوار بوده‌ است‌ از زن‌ديگري‌ شير خورده‌ باشد، در اين‌ صورت‌، شوهر اين‌ زن‌ پدر رضاعي‌ او مي‌گردد و اكنون‌آن‌ پدر رضاعي‌ به‌ شما هم‌ محرم‌ است‌، زيرا پدر رضاعي‌ مادر رضاعي‌ شما محسوب‌مي‌شود و حتي‌ اگر اين‌ پدر رضاعي‌، برادر و خواهري‌ داشته‌ باشد، آن‌دو عمه‌ و عموي‌رضاعي‌ شما محسوب‌ مي‌شوند و با شما محرم‌اند. فرض‌ كنيد نرجس‌ خانم‌ شما را دركودكي‌ شير داده‌ و خود نرجس‌ را وقتي‌ كوچك‌ بوده‌ مريم‌ خانم‌ شيرداده‌ است‌، بنابراين‌الان‌ شوهر مريم‌ خانم‌ به‌ شما محرم‌ است‌ زيرا پدر رضاعي‌ شماست‌، و نيز برادر شوهرمريم‌ خانم‌ به‌ شما محرم‌ است‌ چون‌ عمومي‌ رضاعي‌ شماست‌، و اگر شما (خوانندة‌ كتاب‌)مرد هستيد با مادر و عمة‌ مريم‌ خانم‌ محرم‌ايد، زيرا آن‌دو مادر و عمة‌ رضاعي‌ شما هستند.همچنين‌ شوهر نرجس‌ خانم‌ اگر در ايام‌ طفوليت‌ از زني‌ شير خورده‌ آن‌ زن‌، هم‌ مادررضاعي‌ شوهر نرجس‌ خانم‌ است‌ و هم‌ مادر رضاعي‌ شما و به‌ شما محرم‌ است‌. پس‌ به‌طور خلاصه‌ مي‌توان‌ گفت‌ پدر رضاعي‌ مادر رضاعي‌، و پدر رضاعي‌ پدر رضاعي‌، و مادررضاعي‌ پدر رضاعي‌ و مادر رضاعي‌ مادر رضاعي‌، پدر و مادر رضاعي‌ شما هم‌ محسوب‌مي‌شوند و به‌ شما محرم‌اند؛ همچنين‌ خواهران‌ و برادران‌ اينها عمو، عمه‌، دايي‌ و خالة‌رضاعي‌ شما محسوب‌ مي‌شوند و با شما محرم‌ هستند.


34. پدر كودك‌ شيرخوار نمي‌تواند با دختر نسبي‌ يا رضاعي‌ شوهر زن شير دهنده و نيز بادختر نسبي‌ او ازدواج‌ كند، ولي‌ فرزندان‌ اين‌ پدر كه‌ از آن‌ زن‌ شير نخورده‌اند، مي‌توانند بااولاد آن‌دو ازدواج‌ كنند. مثلاً اگر راضيه‌ خانم‌ پسر شما را شير داده‌ است‌ و ايشان‌ دختري‌دارد به‌ نام‌ نجمه‌، شما نمي‌توانيد با نجمه‌ ازدواج‌ كنيد. و نيز اگر شوهر راضيه‌ خانم‌دختري‌ دارد و به‌ نام‌ فاطمه‌، شما نمي‌توانيد با فاطمه‌ ازدواج‌ كنيد، خواه‌ فاطمه‌ فرزند نسبي‌پدرش‌ باشد (يعني‌ پدرش‌ او را به‌ وجود آورده‌ باشد) و خواه‌ فرزند رضاعي‌ (يني‌ شيرهمسر آن‌ مرد را خورده‌ باشد). اما پسران‌ شما (غير از پسري‌ كه‌ راضيه‌ خانم‌ به‌ او شيرداده‌ است‌) مي‌توانند با نجمه‌ يا فاطمه‌ ازدواج‌ كنند.



35.  كساني كه بوسيله شير خوردن با يكديكر محرم شده اند نمي توانند با يكديگر ازداوج كنند و اگر شير خوردن ،بعد از ازدواج‌ باشد و  اين‌ نسبت‌ها پيداشود ازدواج‌  باطل‌ مي‌گردد. مثلاً اگر مردي‌ دختر شيرخواري‌ را به‌ عقد خود در آورد،سپس‌ آن‌ دخترك‌ را به‌ دخترش‌ بدهد تا به‌ او شير بدهد، ديگر آن‌ كودك‌ زن‌ او نيست‌ بلكه‌نوة‌ او (دختر دخترش‌) شده‌ است‌. و اگر كودك‌ را مادرش‌ شير بدهد، كودك‌ خواهررضاعي‌ او مي‌شود و عقد باطل‌ خواهد شد، و نيز اگر خواهرش‌ به‌ كودك‌ شير بدهد، آن‌مرد دايي‌ دخترك‌ مي‌شود، و اگر زن‌ برادرش‌ به‌ او شير بدهد آن‌ مرد عموي‌ دخترك‌مي‌شود، و بالاخره‌ اگر زن‌ خودش‌ به‌ كودك‌ شير بدهد، هم‌ كودك‌ و هم‌ زنش‌ بر او حرام‌مي‌شوند؛ زيرا زن شير دهنده مادرزن‌ او مي‌شود و شيرخوار دختر رضاعي‌ او.
مثال‌ ديگر: هرگاه‌ زني‌ نوة‌ دختري‌ خود را شير بدهد، دخترش‌ به‌ دامادش‌ حرام‌مي‌شود، به‌ دليل‌ آنچه‌ در مادة‌ 34 بيان‌ شد كه‌ پدر كودك‌ شيرخوار نبايد با دختر زن شير دهنده ازدواج‌ كند. حتي‌ اگر كودك‌ از زن‌ ديگر داماد انسان‌ (غير از دخترش‌) باشد بازهم‌ اگرانسان‌ كودك‌ را شير بدهد دخترش‌، به‌ دامادش‌ حرام‌ مي‌شود. همچنين‌ اگر انسان‌ بچة‌داماد شوهر خود (بچة‌ داماد ناتني‌اش‌) را شير بدهد، ازدواج‌ داماد ناتني‌ با همسرش‌ به‌ هم‌مي‌خورد، زيرا در آن‌ صورت‌، گويي‌ داماد با نوة‌ شوهر انسان‌ ازدواج‌ كرده‌ است‌، در حالي‌كه‌ ما قبلاً گفتيم‌ پدر شيرخوار نمي‌تواند با نوة‌ شوهر مرضعه‌ ازدواج‌ كند.


يادآوري‌: در تمام‌ اين‌ صورت‌ها اگر شرايط‌ رضاع‌ محقق‌ نشود، يعني‌ شير كامل‌ داده‌نشود يا كودك‌ از پستان‌ نمكد بلكه‌ با شيردوش‌ و مانند آن‌ شير بخورد، اشكالي‌ پيش‌نمي‌آيد و ازدواج‌ها باطل‌ نمي‌شود. براي‌ اطلاع‌ بيشتر به‌ توضيح‌ المسائل‌ مرجع‌ تقليدتان‌رجوع‌ كنيد.

36. اگر مردي‌ بخواهد دختري‌ غير از دختر خود را كه‌ بزرگ‌ مي‌كند با او محرم‌ شودمي‌تواند دخترك‌ را به‌ خواهرش‌ بسپارد تا او را شير كامل‌ بدهد، در آن‌ صورت‌، آن‌ مرددايي‌ رضاعي‌ دخترك‌ مي‌شود و با او محرم‌ مي‌گردد و اگر زن‌ برادرش‌ به‌ او شير بدهد، آن‌مرد عموي‌ دخترك‌ مي‌شود. و اگر زني‌ بخواهد پسر غير خود را بزرگ‌ كند و با او محرم‌شود راهش‌ اين‌ است‌ كه‌ آن‌ پسر را به‌ خواهر خود يا زن‌ برادر خود بسپارد تا به‌ او شير ـكامل‌ با شرايطي‌ كه‌ دارد ـ بدهد؛ در اين‌ صورت‌، آن‌ زن‌ خاله‌ يا عمة‌ رضاعي‌ پسرك‌مي‌شود و با او محرم‌ مي‌گردد.

37. دو برادري‌ كه‌ زن گرفته اند  و در يك‌ خانه‌ زندگي‌ مي‌كنند، اگر بخواهند زن‌ هر يك‌به‌ ديگري‌ محرم‌ شود، راهش‌ اين‌ است‌ كه‌ دو برادر، دو دختر شيرخوار پيدا كنند و هر يك‌از آن‌ دو برادر يكي‌ از دو كودك‌ را به‌ عقد خود در آورد، آن‌گاه‌ هر كدام‌ بچة‌ شيرخوار خودرا به‌ زن‌ برادر خويش‌ بسپارد تا به‌ او شير كامل‌ ـ با شرايط‌ آن‌ ـ بدهد، در اين‌ صورت‌، زن‌برادرش‌، مادرزنش‌ مي‌شود و به‌ او محرم‌ مي‌گردد. البته‌ نبايد فراموش‌ كنيد كه‌ ازدواج‌آنها با كودك‌ باطل‌ مي‌شود چون‌ كه‌ عموي‌ كودك‌ شده‌اند.



38. نسبت‌هايي‌ كه‌ به‌ وسيلة‌ رضاع‌ پديد مي‌آيد و سبب‌ محرم‌ شدن‌ زن‌ و مردي‌ مي‌شودكه‌ در نتيجه‌، ازدواج‌ آنها با هم‌ جايز نيست‌ ـ به‌ اين‌ شرط‌ صحيح‌ است‌ كه‌ حصول‌ اين‌نسبت‌ در مرحلة‌ اول‌ باشد نه‌ در مرحلة‌ دوم‌ كه‌ لازمة‌ مرحله‌ اول‌ است‌ و به‌ منزلة‌ آن‌ مرحله‌محسوب‌ مي‌شود. پس‌ اگر همسر شما برادر خودش‌ را شير بدهد، فقط‌ آن‌ كودك‌ پسر شمامي‌شود نه‌ آن‌كه‌ همسرتان‌ هم‌ دختر شما بشود و بگوييد خواهر پسرم‌ به‌ منزلة‌ دخترم‌مي‌باشد و ازدواج‌ شما با او باطل‌ گردد. نيز اگر همسر شما پسر برادرش‌ را شير بدهد آن‌كودك‌ پسر شما مي‌شود و زن‌ شما عمة‌ اوست‌، ولي‌ نبايد بگوييد كه‌ عمة‌ فرزندم‌ به‌ منزلة‌خواهرم‌ مي‌باشد و ازدواج‌ با خواهر حرام‌ است‌. و باز اگر همسرتان‌ عمو يا عمة‌ شما راشير دهد، مادر رضاعي‌ آنها مي‌شود، ولي‌ شما نبايد بگوييد مادر عمو و عمه‌ام‌ بر من‌ حرام‌است‌، چون‌ آنها به‌ منزلة‌ مادر بزرگ‌ (مادر پدر) من‌ هستند. حقيقت‌ اين‌ است‌ كه‌ آنها به‌منزلة‌ مادر بزرگ‌ شما هستند و در مرحلة‌ دوم‌ و لازمة‌ نسبت‌ اول‌ كه‌ به‌ وسيلة‌ رضاع‌حاصل‌ شده‌ است‌. يعني‌ زن‌ شما مادر آنها شده‌ است‌، نه‌ آن‌كه‌ مادر بزرگ‌ حقيقي‌ شماباشند.


39. زني‌ كه‌ برادر يا خواهر شما را شير داده‌ و مادر رضاعي‌ آنها شده‌ است‌، مي‌توانيداو را به‌ عقد ازدواج‌ خود درآوريد. و نبايد بگوييد او مادر برادر يا خواهر من‌ است‌ پس‌ به‌منزلة‌ مادر من‌ است‌ و همچنين‌ اگر ابتدا زن‌ شما باشد و آن‌گاه‌ برادر يا خواهرتان‌ را شيردهد، ازدواج‌ شما باطل‌ نمي‌شود.


40. زني‌ كه‌ كودك‌ دختر شما را شير داده‌ و مادر رضاعي‌ او شده‌ است‌، به‌ منزلة‌ دخترشماست‌ نه‌ دختر حقيقي‌ شما، تا به‌ شما محرم‌ گردد و ازدواج‌ با او حرام‌ باشد، همچنين‌ اگرهمسر شما او را شير دهد، همسر شما بر شما حرام‌ نمي‌شود (اگر چه‌ در اين‌ صورت‌ دخترشما به‌ داماد شما حرام‌ مي‌شود چنانچه‌ در مثال‌ مادة‌ 34 ذكر گرديد).


41. اگر زني‌ فرزند خواهر شما را شير بدهد، مادر رضاعي‌ او مي‌شود و به‌ منزلة‌ خواهرشماست‌ ولي‌ با شما محرم‌ نيست‌، زيرا اين‌ نسبت‌ در مرحلة‌ دوم‌ حاصل‌ شده‌ و لازمة‌ مرحلة‌ اول‌، يعني‌ مادر شدن‌ اوست‌، همچنين‌ اگر همسر شما او را شير بدهد، ازدواج‌ شما بااو باطل‌ نمي‌گردد. همچنين‌ اگر زني‌ عمه‌ يا عموي‌ شما را شير بدهد، مادر عمه‌ و عموي‌شما و به‌ منزلة‌ جدة‌ پدري‌ (مادر پدر) شماست‌، ولي‌ با شما محرم‌ نيست‌، همچنين‌ اگر دايي‌يا خالة‌ شما را شير بدهد، به‌ منزلة‌ جدة‌ مادري‌ (مادر مادر) شماست‌ و با شما محرم ‌نمي‌گردد و اگر همسر شما يكي‌ از اينان‌ را شير بدهد، ازدواج‌ شما با همسرتان‌ باطل‌ نمي‌گردد.
يادآوري‌ - فقهاي‌ عظام‌ مي‌فرمايند: شيرخوارگي‌ با شرايطش‌ كه‌ موجب‌ محرم‌ شدن‌و حرمت‌ ازدواج‌ مي‌گردد بايد شرعاً ثابت‌ شود. پس‌ اگر كسي‌ مثلاً شك‌ كند كه‌ پانزدة ‌مرتبة ‌ كامل‌ شير داده‌ و يا كمتر، در اين‌ صورت‌، بايد بنا را به‌ كمتر بگذارد، يعني‌ بگويد رضاع شرعي‌ حاصل‌ نشده‌ است‌. و نيز اگر مرضعه‌ مرده‌ است‌ و اكنون‌ كساني‌ شهادت‌دهند كه‌ آن‌ مرحومه‌ اين‌ كودك‌ را شير داده‌ است‌، بايد شهادت‌دهندگان‌ دو مرد عادل‌ ياچهارزن‌ عادله‌ باشند و بايد شهادت‌ آنها با تفصيل‌ باشد، يعني‌ بگويند ما به‌ چشم‌ خود ديديم‌ كه‌ آن‌ مرحومه‌ پانزده‌ مرتبة‌ متوالي‌ اين‌ كودك‌ را از پستان‌ خود شير داد، و خلاصه ‌قاضي‌ بايد تمام‌ تفاصيل‌ را از آنها بپرسد، اگر همگي‌ شرايط‌ را كامل‌ و صحيح‌ گفتند، آنگاه ‌حكم‌ به‌ رضاع‌ را صادر كند.

 

12. مردي كه با زني ازدواج ميكند

 اول: مادر آن‌ زن‌ و مادر بزرگ‌هاي‌ پدري‌ ومادري‌ او با آن‌ مرد محرم‌ مي‌شوند، هر چند با آن‌ زن‌ عروسي نكرده‌ و فقط‌ صيغة‌ عقدجاري‌ شده‌ باشد.

دوم‌: اگر آن‌ زن‌ از شوهر قبلي‌اش‌ دختر داشته‌ باشد پس ازعروسي با شوهر دومش (نه صرف خواندن عقد) آن‌ دختر {كه ربيبة‌ مرد ناميده‌ مي‌شود) هم‌ به‌ آن‌ مرد محرم‌مي‌شود.

سوم‌: اگر آن‌ مرد، پدر يا جد و اجدادي‌ داشته‌ باشد - چه‌ جد پدري‌ و چه‌ جدمادري‌ - همة‌ آنها با زن‌ محرم‌ مي‌شوند و آن‌ زن‌ عروس‌ همة‌ آنهاست‌؛

چهارم‌: اگر آن‌ مرد پسري‌ از زن‌ ديگرش‌ داشته‌ باشد، آن‌ پسر هم‌ با زن‌ پدرش‌ محرم‌ مي‌شود، و همچنين‌ با زن ‌پدر پدرش و زن‌ پدر مادرش‌ و هرچه‌ بالاتر رود، محرم است‌.

13. محرميت‌ عروس‌ با پدر شوهر هميشگي‌ است‌؛ يعني‌ اگر عروس‌ طلاق هم‌ بگيرد و باشوهرش‌ نامحرم‌ شود با پدر شوهرش‌ براي‌ هميشه‌ محرم‌ است‌ و حتي‌ اگر بعد از عقد وقبل‌ از عروسي هم‌ طلاِق بگيرند، بازهم‌ براي‌ هميشه‌ با پدر شوهر محرم‌ مي‌شود وازدواجشان‌ جايز نيست‌.

14. اگر زن‌ پسر انسان‌ بعد از عروسي طلاق گرفت‌ و شوهر ديگري‌ اختيار كرد و از آن‌شوهر دختري‌ آورد، آن‌ دختر با انسان‌ نامحرم‌ است‌ ولي‌ با پسر انسان‌ كه‌ شوهر قبلي‌ اوبوده‌ محرم‌ است‌، زيرا ربيبة‌ اوست‌ و قبلاً گفته‌ شد كه‌ ربيبة‌ انسان‌ به‌ او محرم‌ است‌.

15. اگر مردي‌ بعد از طلاق دادن‌ همسرش‌ داماد شود و از زن‌ دوم‌ خود پسري‌ بياورد،آن‌ پسر با زن‌ اول‌ محرم‌ و ازدواجشان‌ حرام‌ است‌ و همچنين‌ اگر اين‌ مرد از زن‌ اولش‌ پسري‌ دارد، زن‌ دومش‌ به‌ اين‌ پسر محرم‌ است‌ و نيز پسر اين‌ پسر و نوة‌ اين‌ پسر و هر چه‌پايين‌ رود نسبت‌ به‌ زن‌ دوم‌ همين‌ حكم‌ را دارد.


16. محرم‌ بودن‌ مادرزن‌ با دامادش‌ دائمي‌ است‌، يعني‌ اگر داماد، زنش‌ را طلاق دهد،بازهم‌ آن‌ داماد با مادر آن‌ زن‌ محرم‌ است‌ اگر چه‌ با خود آن‌ زن‌ نامحرم‌ مي‌شود.

17. اگر مردي‌ با زني‌ ازدواج‌ كند كه‌ آن‌ زن‌ از شوهر قبلي‌اش‌ دختري‌ دارد، پس‌ از آن‌كه‌با زن‌ عروسي كرد، با دختر آن‌ زن‌ محرم‌ مي‌شود و همچنين‌ با دختر آن‌ و نوة‌ او و هرچه پايين‌ رود محرم‌ است‌، در صورتي‌ كه‌ هيچ‌ يك‌ از اين‌ دخترها با پدر آن‌ مرد محرم‌ نيستند.

18. اولاد شوهر انسان‌ و نوه‌هاي‌ پسري‌ و دختري‌ شوهر، به‌ انسان‌ محرم‌اند وهمچنين‌ اولاد زن‌ انسان‌ و نوه‌هاي‌ پسري‌ و دختري‌ او به‌ انسان‌ محرم‌اند، به‌ شرط‌ آن‌كه‌ بازن‌ عروسي كرده‌ باشد، چه‌ اين‌ اولاد از شوهر قبل‌ باشد يا از شوهر بعد. پس‌ اگر زن‌ انسان‌طلاق بگيرد و شوهر جديد اختيار كند و از او دختردار شود، آن‌ دختر به‌ انسان‌ محرم‌است‌، و نيز اگر پسر زن‌ انسان‌ دختردار شود، آن‌ دختر به‌ انسان‌ محرم‌ است‌.


19. زن‌ پدر زن‌ انسان‌ به‌ انسان‌ محرم‌ نيست‌ و حكم‌ مادرزن‌ را ندارد، زيرا انسان‌ دامادآن‌ زن‌ نيست‌ بلكه‌ داماد شوهر آن‌ زن‌ است‌.


20. از آنچه‌ در مادة‌ 12 ضمن‌ جملة‌ سوم‌، گفتيم‌ دانسته‌ شد كه‌ عروس‌ خود انسان‌ وعروس‌ پسرانسان‌ و عروس‌ دختر انسان‌ به‌ انسان‌ محرم‌اند، ولي‌ عروس‌ زن‌ انسان‌، يعني‌همسر پسر زن‌ انسان‌، به‌ انسان‌ محرم‌ نيست‌. بنابراين‌ پدر و پدر شوهر انسان‌ به‌ انسان‌محرم‌ است‌ و همچنين‌ پدر و مادر شوهر انسان‌ به‌ انسان‌ محرم‌ است‌، ولي‌ شوهر مادرشوهر انسان‌ به‌ انسان‌ محرم‌ نيست‌.


21. داماد شوهر انسان‌، يعني‌ شوهر دختر شوهر انسان‌، با انسان‌ محرم‌ نيست‌.

22. زن‌ عمو زن‌ دايي‌ انسان‌ به‌ انسان‌ محرم‌ نيستند، مگر اين‌كه‌ زن‌ عمو، خالة‌ انسان‌ وزن‌ دايي‌، عمة‌ انسان‌ باشند، و همچنين‌ اگر زن‌ عمو و زن‌دايي‌، مادر زن‌ انسان‌ باشند،بازهم‌ محرم‌ مي‌شوند.


23. خواهرزن‌ انسان‌ به‌ انسان‌ محرم‌ نيست‌، ولي‌ تا وقتي‌ خواهر اول‌ در قيد ازدواج‌اوست‌، نمي‌تواند با خواهر دوم‌ ازدواج‌ كند.


24. اگر انسان‌ بخواهد خواهرزاده‌ يا برادرزادة‌ همسرش‌ را به‌ عقد ازدواج‌ خودش‌ درآورد، بايد از همسرش‌ كه‌ خاله‌ يا عمة‌ او مي‌شود، اجازه‌ بگيرد و بدون‌ اجازة‌ آنها ازدواج‌ جايز نيست‌.

25. از خويشان‌ زن‌ انسان‌، غير از آنچه‌ گفتيم‌ به‌ انسان‌ محرم‌ نيستند. بنابراين‌، خواهر زن‌، عمه‌ و خالة‌ زن‌، زن‌ برادر زن‌، برادر زاده‌ و خواهر زاده‌ به‌ انسان‌ نيستند.


26. مادر زن‌ پدر انسان‌ به‌ او محرم‌ نيست‌، يعني‌ مادر زن‌ جديد يا قديم‌ پدر انسان‌ به‌ اومحرم‌ نيست‌. پس‌ اگر پدر انسان‌ غير از مادر او دو زن‌ ديگر گرفته‌ باشد آن‌ دو زن‌ به‌ انسان‌ محرم‌اند، ولي‌ مادران‌ آنها به‌ انسان‌محرم‌ نيستند.


27. هرگاه‌ مردي‌ زنش را بعد ازعروسي طلاق دهد، آن‌ زن‌ به‌ آن‌ مرد نامحرم‌ مي‌شود،ولي‌ دختر قبلي‌ آن‌ زن‌ به‌ مرد محرم‌ است‌، همچنين‌ مادر آن‌ زن‌ به‌ مرد محرم‌ است‌، و نيزپسري‌ كه‌ آن‌ مرد از زن‌ سابق‌ داشته‌ با آن‌ زن‌ محرم‌ است‌ و پدر آن‌ مرد با آن‌ زن‌ نيز همين‌حكم‌ را دارد.

28. اگر مردي‌ با زني‌ زنا كند، دختران‌ آن زن نمي توانند با آن مرد زنا كارازدواج‌ كنند و اين‌ عمل‌حرام‌ است‌. همچنين‌ اگر (نعوذبالله‌) مردي‌ با مردي‌ لواط‌ كند، خواهر و مادر و دختر لواط دهنده به‌لواط كننده نامحرم‌اند و ازدواج‌ با آنها حرام‌ است‌ و اگر ندانسته‌ ازدواج‌ كنند، بايد هر زمان‌ كه‌ فهميدند، از يكديگر جدا شوند.


29. دو برادر مي‌توانند با دو خواهر ازدواج‌ كنند، و در اين‌ صورت‌، فرزندان‌ آنها عموزاده‌ و خاله‌ زادة‌ يكديگرند.

30. هرگاه‌ كودك‌ شيرخواري‌ كه‌ هنوز دوسالش‌ تمام‌ نشده‌ است‌، از پستان‌ زن‌بيگانه‌اي‌ (غيرمادرش‌) كه‌ فرزندي‌ زاييده‌ و شير دارد به‌ مدت‌ يك‌ شبانه‌روز يا پانزده‌ نوبت‌متوالي‌ شير بخورد، زن‌ شيردهنده‌ حكم مادر شيرخوار را دارد و طفل‌ شيرخوار فرزند او به‌ حساب‌ مي‌آيد.

  فرزندان‌ واقعي زن شير دهنده و هربچه اي كه ازپستان آن زن شير خورده باشد  خواهر و برادر آن‌ كودك‌خواهند بود. و همچنين‌ فرزندان‌ اين‌ برادر و خواهر، برادرزاده‌ و خواهرزادة‌ آن‌ كودك‌هستند، و نيز شوهر زن‌ شيردهنده‌، پدر كودك‌ است‌ و برادر آن‌ شوهر، عموي‌ كودك‌ وخواهرش‌ عمه‌ او و مادرش‌ جدة‌ او و برادر شيردهنده‌ دايي‌ او و خواهرش‌ خالة‌ او مي‌شود.و همچنين‌ تمام‌ نسبت‌هايي‌ را كه‌ در بحث‌ خويشاوندي‌ گفتيم‌ در اينجا محقق‌ مي‌شود. بنابراين‌ كودكي‌ كه‌ از غير مادر خود شير مي‌خورد وشرايط‌ فوق  محقق‌ مي‌شود، دو پدر و دو مادر دارد (پدر و مادر نسبي‌ و پدر و مادررضاعي‌) و وقتي‌ بزرگ‌ بشود و همسر بگيرد و داراي‌ اولاد شود، آن‌ اولاد، نوه‌هاي‌ زني‌شير دهنده‌ و شوهر او نيز محسوب‌ مي‌شوند.


لازم به توضيح است كه:

الف‌. تنها خود كودكي كه شير خورده به زن شير دهند و شوهر و فرزندانش محرم مي شوند اما خواهران و برادران آن كودك با زن شير دهنده و شوهر و فرزندانش محرم نمي شوند
ب‌ . هرگاه‌ زني دختري‌ را از يك‌ خانواده‌ شير بدهد و پسري‌ را از خانوادة‌ ديگر،آن‌ دو كودك‌ خواهر و برادر يكديگر مي‌شوند.

ج‌ . اگر زني بچه پسري  را با شرايط فوق شير دهد بعد ازهمسرش جدا شود و ازشوهر دومش نيز دختري را شير دهد اين دو كودك با يكديگر محرم نمي شوند چون آنها ازدو شير متفاوت مصرف كرده اند. ولي‌ اگر زن شير دهنده دختر و پسري‌ را كه‌ از دو فاميل‌ هستند، از شيري‌ كه‌ از يك‌ شوهر پيدا كرده‌ است‌ شيربدهد، آن‌ دو كودك‌ خواهر و برادر رضاعي‌ مي‌شوند، ولي‌ خواهران‌ و برادران‌ ديگر آنهاكه‌ از اين‌ زن‌ شير نخورده‌اند، هر يك‌ به‌ ديگري‌ محرم‌ نمي‌شوند، يعني‌ مثلاً اگر فاطمه‌ وحسين‌ را (كه‌ دو كودك‌ از دو خانواده‌ هستند) خانمي‌ شير بدهد، فاطمه‌ به‌ حسين‌ محرم‌مي‌شود اما به‌ برادر حسين‌ (با فرض‌ اين‌كه‌ آن‌ خانم‌ به‌ برادر حسين‌ شير نداده‌) نامحرم‌است‌ و مي‌تواند با او ازدواج‌ كند.


31. هرگاه‌ كودك‌ شيرخوار بزرگ‌ شود و ازدواج‌ كند و داراي‌ اولاد بشود، اولاد او هم‌نوه‌هاي‌ زن شير دهنده و نوه‌هاي‌ شوهرش‌ محسوب‌ مي‌شوند.


32. زني‌ كه‌ بچة‌ انسان‌ را شير داده‌ است‌ ، به‌ منزلة‌ زن‌ انسان‌نيست‌ تا مادرش‌ به‌ انسان‌ محرم‌ باشد، اما اگر همسر انسان‌ مادر رضاعي‌ داشته‌ باشد،يعني‌ خودش‌ در كودكي‌ از زني‌ شيرخورده‌ باشد، اكنون‌ آن‌ زن‌ (مرضعه‌) به‌ انسان‌ محرم‌است‌. و همچنين‌ اگر همسر انسان‌ خودش‌ مادر رضاعي‌ باشد، يعني‌ پيش‌ از آن‌كه‌ همسرانسان‌ شود همسر مرد ديگري‌ بوده‌ و در خانة‌ آن‌ مرد بچه‌اي‌ زاييده‌ و شيري‌ پيدا كرده‌ و باشيرش‌ مثلاً دختري‌ را شير داده‌، اكنون‌ آن‌ دختر رضاعي‌ به‌ انسان‌ محرم‌ است‌، و نيز اگرپسري‌ از زن‌ انسان‌ شير بخورد و سپس‌ بزرگ‌ شود و داماد بشود، همسر او عروس‌انسان‌ است‌ و با او محرم‌ است‌.


33. اگر شما از زني‌ شير بخوريد كه‌ آن‌ زن‌ در زماني‌ كه‌ شيرخوار بوده‌ است‌ از زن‌ديگري‌ شير خورده‌ باشد، در اين‌ صورت‌، شوهر اين‌ زن‌ پدر رضاعي‌ او مي‌گردد و اكنون‌آن‌ پدر رضاعي‌ به‌ شما هم‌ محرم‌ است‌، زيرا پدر رضاعي‌ مادر رضاعي‌ شما محسوب‌مي‌شود و حتي‌ اگر اين‌ پدر رضاعي‌، برادر و خواهري‌ داشته‌ باشد، آن‌دو عمه‌ و عموي‌رضاعي‌ شما محسوب‌ مي‌شوند و با شما محرم‌اند. فرض‌ كنيد نرجس‌ خانم‌ شما را دركودكي‌ شير داده‌ و خود نرجس‌ را وقتي‌ كوچك‌ بوده‌ مريم‌ خانم‌ شيرداده‌ است‌، بنابراين‌الان‌ شوهر مريم‌ خانم‌ به‌ شما محرم‌ است‌ زيرا پدر رضاعي‌ شماست‌، و نيز برادر شوهرمريم‌ خانم‌ به‌ شما محرم‌ است‌ چون‌ عمومي‌ رضاعي‌ شماست‌، و اگر شما (خوانندة‌ كتاب‌)مرد هستيد با مادر و عمة‌ مريم‌ خانم‌ محرم‌ايد، زيرا آن‌دو مادر و عمة‌ رضاعي‌ شما هستند.همچنين‌ شوهر نرجس‌ خانم‌ اگر در ايام‌ طفوليت‌ از زني‌ شير خورده‌ آن‌ زن‌، هم‌ مادررضاعي‌ شوهر نرجس‌ خانم‌ است‌ و هم‌ مادر رضاعي‌ شما و به‌ شما محرم‌ است‌. پس‌ به‌طور خلاصه‌ مي‌توان‌ گفت‌ پدر رضاعي‌ مادر رضاعي‌، و پدر رضاعي‌ پدر رضاعي‌، و مادررضاعي‌ پدر رضاعي‌ و مادر رضاعي‌ مادر رضاعي‌، پدر و مادر رضاعي‌ شما هم‌ محسوب‌مي‌شوند و به‌ شما محرم‌اند؛ همچنين‌ خواهران‌ و برادران‌ اينها عمو، عمه‌، دايي‌ و خالة‌رضاعي‌ شما محسوب‌ مي‌شوند و با شما محرم‌ هستند.


34. پدر كودك‌ شيرخوار نمي‌تواند با دختر نسبي‌ يا رضاعي‌ شوهر زن شير دهنده و نيز بادختر نسبي‌ او ازدواج‌ كند، ولي‌ فرزندان‌ اين‌ پدر كه‌ از آن‌ زن‌ شير نخورده‌اند، مي‌توانند بااولاد آن‌دو ازدواج‌ كنند. مثلاً اگر راضيه‌ خانم‌ پسر شما را شير داده‌ است‌ و ايشان‌ دختري‌دارد به‌ نام‌ نجمه‌، شما نمي‌توانيد با نجمه‌ ازدواج‌ كنيد. و نيز اگر شوهر راضيه‌ خانم‌دختري‌ دارد و به‌ نام‌ فاطمه‌، شما نمي‌توانيد با فاطمه‌ ازدواج‌ كنيد، خواه‌ فاطمه‌ فرزند نسبي‌پدرش‌ باشد (يعني‌ پدرش‌ او را به‌ وجود آورده‌ باشد) و خواه‌ فرزند رضاعي‌ (يني‌ شيرهمسر آن‌ مرد را خورده‌ باشد). اما پسران‌ شما (غير از پسري‌ كه‌ راضيه‌ خانم‌ به‌ او شيرداده‌ است‌) مي‌توانند با نجمه‌ يا فاطمه‌ ازدواج‌ كنند.


35.  كساني كه بوسيله شير خوردن با يكديكر محرم شده اند نمي توانند با يكديگر ازداوج كنند و اگر شير خوردن ،بعد از ازدواج‌ باشد و  اين‌ نسبت‌ها پيداشود ازدواج‌  باطل‌ مي‌گردد. مثلاً اگر مردي‌ دختر شيرخواري‌ را به‌ عقد خود در آورد،سپس‌ آن‌ دخترك‌ را به‌ دخترش‌ بدهد تا به‌ او شير بدهد، ديگر آن‌ كودك‌ زن‌ او نيست‌ بلكه‌نوة‌ او (دختر دخترش‌) شده‌ است‌. و اگر كودك‌ را مادرش‌ شير بدهد، كودك‌ خواهررضاعي‌ او مي‌شود و عقد باطل‌ خواهد شد، و نيز اگر خواهرش‌ به‌ كودك‌ شير بدهد، آن‌مرد دايي‌ دخترك‌ مي‌شود، و اگر زن‌ برادرش‌ به‌ او شير بدهد آن‌ مرد عموي‌ دخترك‌مي‌شود، و بالاخره‌ اگر زن‌ خودش‌ به‌ كودك‌ شير بدهد، هم‌ كودك‌ و هم‌ زنش‌ بر او حرام‌مي‌شوند؛ زيرا زن شير دهنده مادرزن‌ او مي‌شود و شيرخوار دختر رضاعي‌ او.
مثال‌ ديگر: هرگاه‌ زني‌ نوة‌ دختري‌ خود را شير بدهد، دخترش‌ به‌ دامادش‌ حرام‌مي‌شود، به‌ دليل‌ آنچه‌ در مادة‌ 34 بيان‌ شد كه‌ پدر كودك‌ شيرخوار نبايد با دختر زن شير دهنده ازدواج‌ كند. حتي‌ اگر كودك‌ از زن‌ ديگر داماد انسان‌ (غير از دخترش‌) باشد بازهم‌ اگرانسان‌ كودك‌ را شير بدهد دخترش‌، به‌ دامادش‌ حرام‌ مي‌شود. همچنين‌ اگر انسان‌ بچة‌داماد شوهر خود (بچة‌ داماد ناتني‌اش‌) را شير بدهد، ازدواج‌ داماد ناتني‌ با همسرش‌ به‌ هم‌مي‌خورد، زيرا در آن‌ صورت‌، گويي‌ داماد با نوة‌ شوهر انسان‌ ازدواج‌ كرده‌ است‌، در حالي‌كه‌ ما قبلاً گفتيم‌ پدر شيرخوار نمي‌تواند با نوة‌ شوهر مرضعه‌ ازدواج‌ كند.


يادآوري‌: در تمام‌ اين‌ صورت‌ها اگر شرايط‌ رضاع‌ محقق‌ نشود، يعني‌ شير كامل‌ داده‌نشود يا كودك‌ از پستان‌ نمكد بلكه‌ با شيردوش‌ و مانند آن‌ شير بخورد، اشكالي‌ پيش‌نمي‌آيد و ازدواج‌ها باطل‌ نمي‌شود. براي‌ اطلاع‌ بيشتر به‌ توضيح‌ المسائل‌ مرجع‌ تقليدتان‌رجوع‌ كنيد.

36. اگر مردي‌ بخواهد دختري‌ غير از دختر خود را كه‌ بزرگ‌ مي‌كند با او محرم‌ شودمي‌تواند دخترك‌ را به‌ خواهرش‌ بسپارد تا او را شير كامل‌ بدهد، در آن‌ صورت‌، آن‌ مرددايي‌ رضاعي‌ دخترك‌ مي‌شود و با او محرم‌ مي‌گردد و اگر زن‌ برادرش‌ به‌ او شير بدهد، آن‌مرد عموي‌ دخترك‌ مي‌شود. و اگر زني‌ بخواهد پسر غير خود را بزرگ‌ كند و با او محرم‌شود راهش‌ اين‌ است‌ كه‌ آن‌ پسر را به‌ خواهر خود يا زن‌ برادر خود بسپارد تا به‌ او شير ـكامل‌ با شرايطي‌ كه‌ دارد ـ بدهد؛ در اين‌ صورت‌، آن‌ زن‌ خاله‌ يا عمة‌ رضاعي‌ پسرك‌مي‌شود و با او محرم‌ مي‌گردد.

37. دو برادري‌ كه‌ زن گرفته اند  و در يك‌ خانه‌ زندگي‌ مي‌كنند، اگر بخواهند زن‌ هر يك‌به‌ ديگري‌ محرم‌ شود، راهش‌ اين‌ است‌ كه‌ دو برادر، دو دختر شيرخوار پيدا كنند و هر يك‌از آن‌ دو برادر يكي‌ از دو كودك‌ را به‌ عقد خود در آورد، آن‌گاه‌ هر كدام‌ بچة‌ شيرخوار خودرا به‌ زن‌ برادر خويش‌ بسپارد تا به‌ او شير كامل‌ ـ با شرايط‌ آن‌ ـ بدهد، در اين‌ صورت‌، زن‌برادرش‌، مادرزنش‌ مي‌شود و به‌ او محرم‌ مي‌گردد. البته‌ نبايد فراموش‌ كنيد كه‌ ازدواج‌آنها با كودك‌ باطل‌ مي‌شود چون‌ كه‌ عموي‌ كودك‌ شده‌اند.


38. نسبت‌هايي‌ كه‌ به‌ وسيلة‌ رضاع‌ پديد مي‌آيد و سبب‌ محرم‌ شدن‌ زن‌ و مردي‌ مي‌شودكه‌ در نتيجه‌، ازدواج‌ آنها با هم‌ جايز نيست‌ ـ به‌ اين‌ شرط‌ صحيح‌ است‌ كه‌ حصول‌ اين‌نسبت‌ در مرحلة‌ اول‌ باشد نه‌ در مرحلة‌ دوم‌ كه‌ لازمة‌ مرحله‌ اول‌ است‌ و به‌ منزلة‌ آن‌ مرحله‌محسوب‌ مي‌شود. پس‌ اگر همسر شما برادر خودش‌ را شير بدهد، فقط‌ آن‌ كودك‌ پسر شمامي‌شود نه‌ آن‌كه‌ همسرتان‌ هم‌ دختر شما بشود و بگوييد خواهر پسرم‌ به‌ منزلة‌ دخترم‌مي‌باشد و ازدواج‌ شما با او باطل‌ گردد. نيز اگر همسر شما پسر برادرش‌ را شير بدهد آن‌كودك‌ پسر شما مي‌شود و زن‌ شما عمة‌ اوست‌، ولي‌ نبايد بگوييد كه‌ عمة‌ فرزندم‌ به‌ منزلة‌خواهرم‌ مي‌باشد و ازدواج‌ با خواهر حرام‌ است‌. و باز اگر همسرتان‌ عمو يا عمة‌ شما راشير دهد، مادر رضاعي‌ آنها مي‌شود، ولي‌ شما نبايد بگوييد مادر عمو و عمه‌ام‌ بر من‌ حرام‌است‌، چون‌ آنها به‌ منزلة‌ مادر بزرگ‌ (مادر پدر) من‌ هستند. حقيقت‌ اين‌ است‌ كه‌ آنها به‌منزلة‌ مادر بزرگ‌ شما هستند و در مرحلة‌ دوم‌ و لازمة‌ نسبت‌ اول‌ كه‌ به‌ وسيلة‌ رضاع‌حاصل‌ شده‌ است‌. يعني‌ زن‌ شما مادر آنها شده‌ است‌، نه‌ آن‌كه‌ مادر بزرگ‌ حقيقي‌ شماباشند.


39. زني‌ كه‌ برادر يا خواهر شما را شير داده‌ و مادر رضاعي‌ آنها شده‌ است‌، مي‌توانيداو را به‌ عقد ازدواج‌ خود درآوريد. و نبايد بگوييد او مادر برادر يا خواهر من‌ است‌ پس‌ به‌منزلة‌ مادر من‌ است‌ و همچنين‌ اگر ابتدا زن‌ شما باشد و آن‌گاه‌ برادر يا خواهرتان‌ را شيردهد، ازدواج‌ شما باطل‌ نمي‌شود.


40. زني‌ كه‌ كودك‌ دختر شما را شير داده‌ و مادر رضاعي‌ او شده‌ است‌، به‌ منزلة‌ دخترشماست‌ نه‌ دختر حقيقي‌ شما، تا به‌ شما محرم‌ گردد و ازدواج‌ با او حرام‌ باشد، همچنين‌ اگرهمسر شما او را شير دهد، همسر شما بر شما حرام‌ نمي‌شود (اگر چه‌ در اين‌ صورت‌ دخترشما به‌ داماد شما حرام‌ مي‌شود چنانچه‌ در مثال‌ مادة‌ 34 ذكر گرديد).

41. اگر زني‌ فرزند خواهر شما را شير بدهد، مادر رضاعي‌ او مي‌شود و به‌ منزلة‌ خواهرشماست‌ ولي‌ با شما محرم‌ نيست‌، زيرا اين‌ نسبت‌ در مرحلة‌ دوم‌ حاصل‌ شده‌ و لازمة‌ مرحلة‌ اول‌، يعني‌ مادر شدن‌ اوست‌، همچنين‌ اگر همسر شما او را شير بدهد، ازدواج‌ شما بااو باطل‌ نمي‌گردد. همچنين‌ اگر زني‌ عمه‌ يا عموي‌ شما را شير بدهد، مادر عمه‌ و عموي‌شما و به‌ منزلة‌ جدة‌ پدري‌ (مادر پدر) شماست‌، ولي‌ با شما محرم‌ نيست‌، همچنين‌ اگر دايي‌يا خالة‌ شما را شير بدهد، به‌ منزلة‌ جدة‌ مادري‌ (مادر مادر) شماست‌ و با شما محرم ‌نمي‌گردد و اگر همسر شما يكي‌ از اينان‌ را شير بدهد، ازدواج‌ شما با همسرتان‌ باطل‌ نمي‌گردد.
يادآوري‌ - فقهاي‌ عظام‌ مي‌فرمايند: شيرخوارگي‌ با شرايطش‌ كه‌ موجب‌ محرم‌ شدن‌و حرمت‌ ازدواج‌ مي‌گردد بايد شرعاً ثابت‌ شود. پس‌ اگر كسي‌ مثلاً شك‌ كند كه‌ پانزدة ‌مرتبة ‌ كامل‌ شير داده‌ و يا كمتر، در اين‌ صورت‌، بايد بنا را به‌ كمتر بگذارد، يعني‌ بگويد رضاع شرعي‌ حاصل‌ نشده‌ است‌. و نيز اگر مرضعه‌ مرده‌ است‌ و اكنون‌ كساني‌ شهادت‌دهند كه‌ آن‌ مرحومه‌ اين‌ كودك‌ را شير داده‌ است‌، بايد شهادت‌دهندگان‌ دو مرد عادل‌ ياچهارزن‌ عادله‌ باشند و بايد شهادت‌ آنها با تفصيل‌ باشد، يعني‌ بگويند ما به‌ چشم‌ خود ديديم‌ كه‌ آن‌ مرحومه‌ پانزده‌ مرتبة‌ متوالي‌ اين‌ كودك‌ را از پستان‌ خود شير داد، و خلاصه ‌قاضي‌ بايد تمام‌ تفاصيل‌ را از آنها بپرسد، اگر همگي‌ شرايط‌ را كامل‌ و صحيح‌ گفتند، آنگاه ‌حكم‌ به‌ رضاع‌ را صادر كند.

مطالب فوق با اندكي تلخيص از سايت زير گرفته شده است  شما مي توانيد نظرات خود را به آدرس زير بفرستيد

ezdevaaj@hisemail.com

 

 






 

 



 

نوشته شده توسط دکتر میمنه در 0:27 |  لینک ثابت   • 

88/08/15

طرح تحقیق

تکمیل فرم طرح تحقیق

دانشجویان گرامی نوشتن پروپوزال را جدي بگيريد چون پروپوزال همانند شالوده و اساس تحقیق شماست هرنوع سستی یا ابهام دراین بخش سبب کاستی و سستی در اصل تحقیق شما خواهد بود..به یاد داشته باشید اندکی صرف وقت و حوصله برای تکمیل یک پروپوزال مناسب، صرفه جویی زیادی  دروقت هنگام نوشتن پایان نامه به دنبال خواهد داشت

 

صفحه 1

عنوان تحقیق: عنوان تحقیق باید با کوتاه ترین و روشن­ترین عبارات، بیانگر موضوع اصلی پژوهش بوده و در صورت لزوم، قلمرو جمعیتی و مکانی تحقیق در آن منعکس شود. عنوان تحقیق بايد كاملاً مشخص كند كه شما مي خواهيد چه چيز را و در چه شرايطي مطالعه كنيد. بهتراست عنوان تحقیق ً از10 کلمه بیشتر نباشد..

رشته: نام کامل رشته نوشته شود

صفحه 2

1-     اطلاعات خواسته شده دراین بخش بوسیله  دانشجو تکمیل می گردد

2-     اطلاعات خواسته شده بوسیله استاد راهنما تکمیل می گردد

3-     این بخش بوسیله استاد مشاور تکمیل می شود

4-     اطلاعات مربوط به پایان نامه

تحقیق بنیادی:(مبنایی/ پایه ای) هدف اين نوع تحقيق كشف اصول و نظريات علمي يا گسترش و تولیدعلم است محقق به تبیین ویژگی ها و صفات یک واقعیت می پردازد. احتمالا نظریه جدیدی مطرح را مطرح می کند یا فرضیه هایی مورد آزمایش قرار می دهد تحقیقات بنیادی زمانبر و پرهزينه است و به همین دلیل معمولا بوسیله موسسات دولتی قابل اجرا است.

تحقیقات بنیادی دو دسته اند تجربی و نظری  درتحقیقات تجربی بوسیله آزمایش مشاهده مصاحبه و... اطلاعات گردآوری و با استفاده از روشهای آماری تحلیل می شوند. بدیهی است عقل و کاربلدی محقق درموفقیت تحقیق سهم زیادی دارد. در درتحقیقات  نظری اطلاعات به روش کتابخانه ای گردآوری می شو ند و مورد تحلیل عقلی قرار می گیرند.

تحقیق کاربردی: مقصود از تحقیق کاربردی آن دسته تحقیقاتی است که محصول آن مورد بهره برداری موسسات یا مراکز اجرایی قرار می گیرند هدف اين نوع تحقيق بهبود روشهاي توليد و بطور کلی كاربرد علوم در مسائل مورد نیاز جامعه می باشد مي باشد. مثلا یافتن علل بزهکاری دریک جامعه که چگونگی برنامه ریزی دست اندرکاران امور اقتصادی و فرهنگی مد نظر قرار می گیرد و یا غیره تحقیق برای تولید یک دارو.هرگاه تحقیق به منظور توسعه تولید یک کالا، بهبود روش ها و ابزار باشد بدان تحقیق توسعه ای می گویند که نوعی تحقیق کاربردی است.

 

     تحقیق عملی نوعی تحقیق کاربردی است که می خواهد مساله خاص و معینی را حل کند

 

ت: هر پژوهش ممکن است دارای یک یا چند پرسش اصلی و فرعی باشد دراینجا اصلی ترین پرسش که پژوهشگر درپایان پژوهش قصد پاسخ بدان را دارد ذکر می شود

 

5- بیان مساله

مهمترین بخش طرح تحقیق بیان دقیق و علمی مساله مورد پژوهش است. مطالبی که دراین قسمت باید نوشته شودعبارت اند از:

یک- اثبات اینکه درجامعه علمی نسبت به موضوع مورد تحقیق جهل، ابهام یا ضعف اطلاعات  وجود دارد و این ابهام منجر به پیامدهای منفی شده است.(پیامدهای منفی مانند زیانها مالی، روانی، مشکلات فرهنگی و سیاسی، آسیب های فردی ،خانوادگی و ملی) 

مقصود از وجود ابهام درموضوع نبود اطلاعات کافی در کمّ و کیف موضوع، علل بوجود آورنده مساله و راه های حلّ مساله می باشد

مقصود از نبود اطلاعات کافی درباره موضوع مورد پژوهش

الف: نبود یا کمبود منابع دراین زمینه (با مراجعه به کتابخانه های معتبر و مرتبط با موضوع، مراجعه به سایت های مرتبط، مراجعه به فهرست پایان نامه ها و .... دراین خصوص اطلاعات به دست آورید)

ب: قدیمی بودن اطلاعات (گاهی اطلاعات موجود قدیمی است دراین صورت بایستی به ضرورت تحقیق جدید اشاره شود)

ج: تناقض دراطلاعات(اگر اطلاعات موجود در خصوص موضوع با یکدیگر تناقض دارند برای رفع تناقض به تحقیقات جدید نیاز است)

تفاوت سؤال با مسأله

اگر دقت کرده باشید دراینجا با بیان مساله روبرو هستیم نه بیان سوال این دو چه تفاوتی با یکدیگر دارند؟پرسش‌ها دو دستة اند

 برخي از سر بی اطلاعی و نادانی است. اين گونه پرسش‌ها را «سؤال» (question) مي‌ناميم. اما برخي پرسش‌ها هستند كه بر اثر دانايي و اطلاعات قبلي ما ايجاد مي‌شوند. به عبارت ديگر، تا وقتي دربارة يك موضوع چيزي نمي‌دانيم و يا اصلا به آن موضوع توجه نداريم، پرسشي هم در رابطه با آن به ذهنمان نمي‌رسد؛ ولي همين كه كلية اطلاعات موجود دربارة آن موضوع را به دست آورديم، تازه در تحليل‌ها و مقايسه‌ها و كشف ارتباطات مربوط به آن موضوع، پرسش‌هاي جديدي برايمان مطرح مي‌شود. اگر بتوانيم پاسخ اين پرسش‌ها را با پرسيدن از ديگران و يا مطالعه و استفاده از منابع، به دست آوريم، معلوم مي‌شود كه اين پرسش‌ها نيز بر اثر جهالت ما و يا نقص در اطلاعاتمان ايجاد شده و در واقع، ما «سؤال» داشته‌ايم. اما اگر پاسخ پرسش‌هاي جديد ما، نزد هيچ كس و در هيچ جا وجود نداشته باشد، ما با دغدغه و مشكلي مواجه مي‌شويم كه خودمان بايد به دنبال حل آن باشيم. اين گونه پرسش‌ها را «مسأله» (problem) مي‌گوييم.

مثلا وقتی نیوتون  پرسید چرا يك سيب وقتي از درخت جدا مي‌شود، به جاي حركت به سمت پايين، به سمتي ديگر حركت نمي‌كند؟ برای او  يك «مسأله» مطرح شد. مسأله‌اي كه پاسخ آن را كسي نمي‌دانست و او در هيچ كتاب و منبعي نمي‌توانست راه حل و پاسخ آن را بيابد.

شرط اساسي شكل‌گيري و آغاز يك تحقيق، مطرح شدن مسأله است. يعني هرگز با داشتن سؤال، نمي‌توان تحقيقي را آغاز كرد. چرا كه فرآيند پاسخ‌گويي به سؤال‌ها، نوعي آموزش است؛ در حالي كه پژوهش و تحقيق، فرآيند پاسخ‌گويي به مسأله‌هاست.

 

دو- دراین بخش یک یا دو سوال مهم و اصلی که این پژوهش درصدد پاسخ گویی به آنهاست ذکر شود

سه- داده ها و آمارهایی که در بیان مساله آورده می شود حتما باید مستند به منابع معتبر باشد  ولی اگر نتیجه استدلال خود شماست نیازی به ذکر سند نیست اما اگر از اصطلاحات و مفاهیم  مبهمی استفاده کرده اید آن را توضیح دهید 

چهار- بیان مساله بایستی با دقت و کوتاه نوشته شود( حداقل یک و حداکثر دو صفحه)

 

6- دراین بخش پژوهشگر به ذکر منابع داخلی و خارجی مرتبط با موضوع تحقیق می پردازد. منابع ذکرشده را بطور خیلی مختصر نقد می کند و کاستی های احتمالی آنها را بیان و ارتباط آنها را با تحقیق مورد نظر یادآور می شود.

به عبارت دیگر پژوهشگر به  ذكر پژوهش هايي می پردازد كه قصد دارد يافته هاي آن ها را تكميل كند ، اشتباهات آن ها را رفع نمايد و يا نتايج آن ها را رد كند.

توجه داشته باشیدمعرفی منابع و پیشینه تحقیق به صورت فهرست منابع، کافی نیست، در عین حال بررسی مفصل آنها هم لازم نمی باشد.

 

7- فرضیه تحقیق پاسخ های احتمالی و البته عالمانه پژوهشگر به پرسش های تحقیق است. نتیجه پایانی تحقیق مشخص خواهد کرد کدام پاسخ ها درست و کدام نادرست بوده است. البته محقق بايد دقت نمايد که او درجریان تحقیق تنها فرضیه ها را آزمایش می کند و قصد او لزوما اثبات فرضیه نیست. برای به دست آوردن فرضیه مناسب بایستی به منابع علمی موجود در زمینه موضوع تحقیق مراجعه کرد. تجربیات علمی پژوهشگر و میزان تفکر منطقی او نیز دربه دست آوردن فرضیه مهم است. فرضیه ها بایستی دارای حدود مشخص ،قابل فهم و اندازه گیری باشند و برمبنای تئوری ها و نظریه های موجود تدوین شود    

معمولافرضیه ها به صورت جملات خبری مثبت (نه پرسشی ونه منفی) نوشته می شود.

اگر این فرضیه ها از منابع خاصی اخذ شده ذکر آنها لازم است

 

8- در بخش اهداف تحقیق پژوهشگر بیان می کند پژوهش او چه چیز را به دانش بشری افزوده می کند و یا پژوهش او چه کاربردهایی دارد همچنین ضرورت چنین تحقیقی را نیز بایستی مورد بحث قرار دهد.اگراهداف یک تحقیق  بخوبی نوشته شود پژوهشگر متوجه می شود درمسیر تحقیق به چه نوع اطلاعاتی نیاز دارد و ازچه راه هایی به جستجوی هدف تحقیق بپردازد. بدینگونه از جمع آوری اطلاعات بی ربط جلوگیری می شود. اهداف تحقیق را می توان به اهداف کلی و جزیی تقسیم کرد. اهداف تحقیق بایستی روشن و قابل سنجش باشد

 

9-  دراین بخش نام مراکز و نهادهایی  که می توانند ازنتایج این پژوهش بهره مند شوند ذکر می گردد

 

10-  این بخش توسط استاد راهنما تکمیل می شود

 

11- دراین بخش پژوهشگر بیان می کند چگونه تحقیقات خود را آغاز می کند چگونه مطالب به دست آمده را تحلیل و سرانجام پژوهش را به پایان خواهد برد. همچنین مشخص می کندبا چه ابزاری و روش هایی اطلاعات مورد نیاز خود را فراهم می آورد. مثلا محقق معین می کند اطلاعات خود را از روش تاریخی، توصیفی، تحلیلی یا تجربی و... به دست می آورد. به تناسب محل نیز مشخص می کند این اطلاعات را به روش میدانی یا کتابخانه ای به دست خواهد آورد   

 

 

 

12- دراین بخش پژوهنده مشخص خواهد کرد نوشتن پایان نامه احتمالا چه مدت طول خواهد کشید

 

12- دراین بخش فهرست الفبایی برخی  منابع علمی مورد استفاده درانجام پژوهش ذکر می شود.( منابع بایستی اصل و دست اول باشند)

 

13- دراین بخش پژوهشگر هزینه های مالی انجام تحقیق  و ابزار مورد نیاز را مشخص می کند.

15- پس از تکمیل طرح تحقیقاتی این بخش بوسیله استاد راهنما ، مشاور و شورای گروه مربوط تکمیل می گردد امضا می شود

نوشته شده توسط دکتر میمنه در 22:37 |  لینک ثابت   •